<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دین و اندیشه</title>
	<atom:link href="http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ale-mohammad.com/Religion</link>
	<description>پایگاه اطلاع رسانی آل محمد علیهم السلام</description>
	<lastBuildDate>Mon, 02 Apr 2012 07:32:04 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
		<item>
		<title>شکاکیّت در اندیشه اسلامى (۲)</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2317</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2317#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 04:31:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسلام شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[تصوف]]></category>
		<category><![CDATA[شكاكيّت در انديشه اسلامى]]></category>
		<category><![CDATA[عزيمت شيعيان]]></category>
		<category><![CDATA[كلام]]></category>
		<category><![CDATA[مباحث جديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[منطقِ علم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2317</guid>
		<description><![CDATA[شکاکیّت در اندیشه اسلامى قسمت دوم اما قبل از آن که بحث را ادامه دهیم، سؤالى هست که به حق جاى طرح آن وجود دارد، آیا ما در اینجا به بازآفرینى تصویر طراحى شده توسط ابوحیان نپرداخته ایم؟ اکثر نقل قول هاى ما از کتاب هاى او بوده است، از الامتاع و المؤانسه و البصائر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شکاکیّت در اندیشه اسلامى</p>
<p>قسمت دوم<br />
اما قبل از آن که بحث را ادامه دهیم، سؤالى هست که به حق جاى طرح آن وجود دارد، آیا ما در اینجا به بازآفرینى تصویر طراحى شده توسط ابوحیان نپرداخته ایم؟ اکثر نقل قول هاى ما از کتاب هاى او بوده است، از الامتاع و المؤانسه و البصائر و الذخائر; این احتمال وجود دارد که او بر پدیده اى که ما توضیح دادیم، بیش از حد تأکید کرده باشد: او یک فیلسوف ـ هر چند غیرحرفه اى ـ بود که نسبت به متکلمان و اهل جدل تحقیراتى را روا مى داشت. او در کتاب مقابسات خود صریحاً بیان مى دارد که متکلمان به دلیل روشى که در پیش گرفته اند، به تکافؤ ادله مى رسند.[۴۵] در خصوص زمان ابوحیان شاید این بدان دلیل باشد که آل بویه کنترل پایتخت مسلمانان را در اختیار داشت. محتمل است که به همین دلیل، شواهد شیعى در دوره آنان بیشتر از شواهد مربوط به اهل سنت ثبت شده باشد. اما در مورد قرن سوم نیز همین مطلب صادق است: ابوحفص حداد و جابربن حیان، نویسندگان احتمالى کتاب الجاروف، و نیز ابن ریوندى شیعه بودند. هم چنین حسبانیه در کتاب ابن عبدربه در ذیل فصل مربوط به شیعه (رافضه) قرار گرفته است.<br />
این نمى تواند یک تصادفِ صرف باشد: نقطه عزیمت شیعیان، اصول معرفت شناختىِ دیگرى بود. آنان به خطاناپذیرى متکلمان اعتقادى نداشتند، زیرا آنان پیشاپیش کسى را که بنابه تعریف خطاناپذیر بود، در اختیار داشتند: «امام» از طریق عصمت و وراثت پیامبر، و نیز به واسطه مرجعیت دینىِ خود قادر به تصمیم گیرى در مورد معضلات دینى بود. از این رو از همان ابتدا شیعیان به حجیت اجماع و قیاس که مورد استناد فقهاى سنى بود، اعتقادى نداشتند. هنگامى که پیشاپیش کسى حقیقت را در اختیار خویش دارد و مى باید در مقابل آراء اکثریت از او اطاعت شود، اجماع امرى بى ثمر و شاید گمراه کننده خواهد بود. قیاس نیز از آنجا که مى تواند به نتایج متفاوتى بینجامد، فریبنده و مکرآلود شمرده مى شود. براى یک شیعه آزادى در اجتهاد یا رأى نمى توانست چیزى غیر از نسخه بدل «تکافؤ ادله»، در فقه باشد.[۴۸] این موضع نمى توانست با هیچ مخالفت استدلالى ریشه کن شود و اگر در نهایت اثبات مى شد که تمام نظرورزى ها بیهوده بوده، منبعى از شناخت باقى مى ماند که از شیوه نظرى واضح تر و آشکارتر بود.<br />
در تمام این افکار نوعى ملایمت و آرامش خاصى حاکم بود. ظاهراً نیاز به چنین رفتارى نبود: آنان مى توانستند حالتى هجومى از خود بروز دهند. خشونت زمانى رخ داد که زمام استدلال در اختیار باطنیان قرار گرفت. بحث ما هنوز در مورد جریانات شیعى است، اما با کسانى سر و کار داریم که پیروان انقلابى اسماعیل پسر امام جعفر صادق(علیه السّلام) بودند. این گروه داعیان خود را به مناطق دوردست جهان اسلام مى فرستادند. در اینجا تنها منازعه و مشاجره میان متکلمان مد نظر نبود، یعنى وضعیت به این شکل نبود که موافقان و مخالفان استدلال عقلى که هر دو به یک اندازه براى مردم عادى غیر جذاب بودند، با هم مشاجره کنند. این جریان در واقع شورش کسانى بود که خود را طرد شده از شناخت مَدْرَسى اصیل مى دیدند; شورشى علیه کسانى که با یک میراث قدیمى و پیچیده پیوندى گسست ناپذیر خورده بودند. این در واقع همکارى بین یک تحول تندروانه اجتماعى و اعتراض علیه عقلانیتى بیگانه و ناآشنا بود. قطعاً آموزه اى که در اینجا ارائه مى شد، آموزه اى باطنى بود که از آموزه هاى قبلى پیچیده تر بود. اما این آموزه براى کسانى که وارد آن مى شدند، مبتنى بر عقل و استدلال نبود. افراد با دست برداشتن از عقل به آن تقرب مى جستند. آنان مى باید خود را در معرض تعلیمِ امام، داعیان و مبلغان وى قرار مى دادند. نظام باطنیان شبیه توده مردم بود که به دنبال تعیین تکلیف خویش از طریق مراجع صلاحیت دار دینى هستند، هر چند این تعیین تکلیف برایشان مفهوم نباشد. در این دیدگاه لبه تیز حملات متوجه کسانى بود که مى کوشیدند سعادت خود را از طریق تلاش هاى عقلى خودشان به دست آورند. فرد داعى که جهت دهى به این راهبرد روانشناختى در دستان او بود، کار خود را از آنچه به «تشکیک» شهرت دارد، آغاز مى کرد. او از طریق پرسیدن سؤالاتى که پاسخ به آنها ممکن نیست، شاگرد خود را وادار مى کرد که در ظرفیت عقل انسانى شک کند: «چرا انسان دو گوش و یک بینى دارد؟»[۴۹] مطمئناً در وراى این رفتار این معنا نهفته که تنها امام مى تواند به این سؤالات پاسخ دهد.<br />
براى افرادى که فرهیخته تر بودند از حربه هاى قوى ترى استفاده مى شد. در اینجا ما دوباره با تمام استدلال هاى شکاکان باستان که قبلا با آنها آشنا شدیم و برخى مباحث جدیدتر روبرو مى شویم; به انواع هذیان گویى ها و خطاها استناد مى کردند تا نشان دهند که حتى حواس قادر به دریافت حقیقت نیستند، چه رسد به عقل و استدلال.[۵۳]<br />
این دوگانگى میان استدلالات شکاکانه و رواقى یک واقعیت جالب است: این بدان معناست که متکلمان نقش رواقیان را بازى مى کردند. در واقع منطقِ علم کلام یک منطق ارسطویى نیست، بلکه یک منطق رواقى است. یا اگر بخواهیم محتاط تر باشیم، منطقِ علم کلام به رواقیان نزدیک تر است تا به ارسطو. در قرون اولیه اسلام، آشنایى با ارسطو مزیت و امتیاز فلاسفه محسوب مى شد. آنان از «برهان» سخن مى گفتند و متکلمان از «دلیل» که یک عبارت کاملا رواقى است. «متکلم» ترجمه تعبیرى یونانى بود که عیناً در خصوص رواقیان نیز به کار مى رفت: ظاهراً «کلام» چیزى بیش از ترجمه مبداء اشتقاق این کلمه یونانى نبود.[۵۵] به نظر مى رسد که مباحث اسلامى در این موضوع تنها نوعى تداوم و ویرایش ثانوى و بازنگرى شده مشاجرات مکاتب یونانى، همراه با برخى اضافات، باشد. و این البته نه از طریق ترجمه آثار یونانى، که از طریق سنتى پنهان که تنها برخى از پیامدهاى آن قابل رؤیت است، ایجاد شد. هیچ گسست واقعى اى، میان یونان باستان و قرن هاى چهارم و پنجم هجرى، حداقل در این زمینه وجود ندارد.<br />
اما از ارسطو نیز یاد کردیم. مطالب مهم بعدى را او در اختیار ما قرار مى دهد، زیرا از طریق دستاوردهاى او بود که راه</p>
<p>حلى براى مشاجرات پیدا شد و این راه حل را غزالى با کوشش هاى خود به سرانجام رسانید. شما همگى با موقعیت تاریخىِ مورد اشاره ما آشنا هستید: بسط و توسعه فعالیت تبلیغى باطنیان داراى زمینه اى سیاسى بود. «امامى» که داعیان باطنى مبلغ او بودند، از نگاهى دیگر خلیفه سلسله فاطمیانِ مصر نیز محسوب مى شد. افراد جدید الورود به فرقه، بالقوه نیروهایى کمکى براى شورش علیه خلیفه عباسى در بغداد، محسوب مى شدند. ما امروزه مطمئن هستیم که فاطمیان هیچ گاه واقعاً امپراطورى عباسى را تهدید نکردند، اما این تنها به دلیل احاطه کامل ما به تاریخ است. کسى که با این حوادث معاصر بود نمى توانست خیلى راحت و آرام باشد. احتمالا عباسیان از یاد نبرده بودند که ـ بنا به آثار مورخان رسمىِ عباسى ـ خود آنان</p>
<div id="attachment_2447" class="wp-caption alignleft" style="width: 250px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/images.jpeg"><img class="size-full wp-image-2447" title="images" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/images.jpeg" alt=" شکاکیّت در اندیشه اسلامى (2)" width="240" height="160" /></a><p class="wp-caption-text"> شکاکیّت در اندیشه اسلامى (۲)</p></div>
<p>به عنوان یک جنبش فرقه اى که در ابتدا کوچک و داراى سمت و سوى شیعى بود، به قدرت رسیدند، اما بعد موفق شدند که تمام مقاومت هاى علیه خود را از میان بردارند، در حالى که این مقاومت ها از کمک حکومت اسلامى دیگرى که قابل قیاس با حکومت فاطمیان در نیمه دوم قرن پنجم هجرى باشد، بى بهره بودند. احتمالا خطر زمانى آشکار شد که یکى از مریدان فاطمیان که با آنان اختلاف عقیده پیدا کرد، یعنى حسن صباح، این مرد افسانه اى، موفق شد تا دقیقاً در میان استان هایى که به شکل سنتى قلمرو عباسیان محسوب مى شد، براى خود حکومتى تأسیس کند. احتمالا او هنگامى که این مکان را انتخاب کرد، نه تنها دلایل سوق الجیشى او را وادار به این کار کرد، بلکه ظاهراً دلیل دیگرى نیز براى این کار داشت و آن این که بنا به یک پیش گویى قدیمى، مهدى در الموت ظاهر خواهد شد و زمین را بعد از آن که ظلم در آن فراگیر مى شود، از عدل و داد پر مى کند.[۵۶] احتمالا خلیفه براى مدتى طولانى در بغداد اسیر این احساس شده بود که اسماعیلیان او را محاصره کرده اند و او ـ یا سلجوقیان که در آن زمان از او حمایت مى کردند ـ مى باید در دو جبهه با ایشان بجنگند. خط مشى کسانى که بعدها به حشاشین معروف شدند، تقریباً در مدت بسیار کوتاهى خصوصیت منحصر به فرد خویش را آشکار کرد: در رمضان سال ۴۸۵ خواجه نظام الملک، وزیر کهنه کار ملکشاه، به قتل رسید. حتى تا اندازه اى بیش تر از گذشته شروع به تفکر در مورد یک حمله ایدئولوژیک گریزناپذیر بود.<br />
ظاهراً خلیفه با دادن مسؤولیت فعالیت هاى نظامى به سلجوقیان، ابتکار عمل را به دست گرفت. المستظهر بلافاصله بعد از آن که در سال ۴۸۷ به تخت نشست، از غزالى مشهورترین دانشمند زمان خود درخواست کرد تا ردیه اى بر باطنیان بنویسد. یک سال بعد در سال ۴۸۸ نگارش کتاب به پایان رسیده بود: کتاب مستظهرى یا فضائح الباطنیة. به نظر مى رسد که شیوه غزالى شیوه اى انقلابى بود. ما چیز زیادى درباره ادبیات ضد باطنى تا پیش از این نمى دانیم، اما این مطلب را مى توان فهمید که در ابتدا نزاع تنها بر یک مسئله واحد متمرکز بود: ادعاى فاطمیان در مورد داشتن نسبنامه علوى. این غزالى بود که براى اولین بار به شکلى مؤثر بر مسائل معرفت شناختى تأکید کرد: هیچ کس به تعلیم و آموزش امام نیازى ندارد، زیرا مطمئناً از طریق نظرورزى مى توان به نتایج تردیدناپذیر دست یافت. انسان، فقط مى باید از یک روش خطاناپذیر استفاده کند: روش خطاناپذیرِ منطق ارسطویى. ما هر کسى را که منکر اصول ریاضى شود، نادان و ابله مى دانیم; اصول ریاضى از طریق نظرورزى پدید آمده اند.[۶۱] واضح است که فعالیت هاى تبلیغى اسماعیلیان موجب پذیرش منطق ارسطویى توسط کلام اشعرى شد.<br />
این نکته را نباید به سکوت برگزار کرد که قبل از غزالى نیز تلاش هاى مشابهى صورت گرفته بود که جالب ترین آنها را مى توان در کتاب التقریب لحد المنطق و المدخل الیه، اثر ابن حزم، فقیه ظاهرى و ادیب مشهور اندلسى، مشاهده کرد.[۶۵]<br />
از زمان غزالى به بعد شکاکیت در اسلام دچار رکود شد. آیا این بدان معناست که غزالى بر آن غلبه کرد؟ من فکر مى کنم که کار او شایسته این حد از احترام، نیست. ما مى دانیم که او در همدان به بحث و جدل با باطنیان وارد شد و کتاب هاى او را پیش روى خود داریم.[۶۶]اما این که بحث ها و کتاب هاى وى توانایى ریشه کن کردن شکاکیت را داشته اند، در این مورد خود او ظاهراً خیلى خوش بین نبوده است. هیچ شکاکى اگر یک شکاک حقیقى باشد، از طریق قیاس منطقى قانع نمى شود. اما شکاکیت حقیقى، یا شکاکیت به معناى یونانى آن، از مدت ها قبل از جهان اسلام طرد شده بود و دیگر هیچ گاه به جز در محافلى که میراث یونانى را حفظ کرده بودند، رونق نیافت. در غرب نیز تا زمان روشنگرى شکاکیت شناخته نشد. و شکاکیت باطنیان، شکاکیتى که هدف از آن حفظ عقیده بود، وابسته به قابلیت ها و امکانات این عقیده بود. هنگامى که دوره خلافت فاطمى به سر آمد، این شکاکیت که وجود مستقلى نداشت، بدون هیچ مقاومتى از میان رفت. در همین حال ـ و تحت تأثیر همین شکاکیت ـ کلام گامى به جلو برداشته بود. ولى ما نباید این واقعیت را نادیده بگیریم: پیروزى قیاس منطقى پیروزى صلابت و سرسختى ذهنى نیز بود. قیاس منطقى وسیله خوبى براى ساماندهى سرمایه هاى معنوى بود، ولى تقریباً امکان نداشت که از آن براى به کارگیرى سود آفرین در پروژه ها و قالب هاى جدید استفاده کرد. کسانى که استعداد نظرورزى نداشتند، بیش از پیش خود را مطرود یافتند. آنها تنها راهى را که براى برون رفت میسر بود، برگزیدند: ورود به تصوف. این خود غزالى بود که راه را براى آنان باز کرد.<br />
مى توان این سؤال را پرسید که آیا اگر بعد از غزالى شکاکانى وجود مى داشتند، در اسلام بهبود و پیشرفت حاصل مى شد؟ به نظر من شما باید خودتان به این سؤال پاسخ دهید. به نظر من پاسخ به این سؤال براى اهداف تاریخى ما امرى غیرضرورى به نظر مى رسد. به عنوان یک اظهار نظر شخصى باید بگویم که شکاکیت ـ چه جزئى و چه کلى ـ چیزى مانند نمک در سوپ است و کلام مانند بازى شطرنج که فقط زمانى مى تواند ما را به شکلى خاص مجذوب خویش گرداند که شیطان در سمت دیگر مشغول بازى باشد. به این معنا اسلام و مسیحیت هر دو باید به استقبال دوره اى بروند که سرشار از تکثر معنوى است، دوره اى مانند آنچه در آن به سر مى بریم. هم اکنون دیگر نمى توان با کوبیدن مشت به صورت حریف برنده بازى شد. به نظر مى رسد که امروز روش هایى مانند روش ثمامه را پشت سر گذاشته ایم و افسوس که با یافتن روش هاى جدید مانند آنچه غزالى انجام داد، نیز نمى توان برنده بازى شد، تمام آنچه مى توانیم انجام دهیم این است که آنچه را داریم، آشکار سازیم. شاید از طریق این صداقت عقلانى است که مى توان اثبات کرد، آنچه حائز اهمیت است، چیزى فراتر از غلبه و پیروزى استدلالى و عقلانى است.</p>
<p>پی نوشت ها :</p>
<p>[۴۵]. van Ess, Die Erkenntnislehre, des Adudaddin al-Ici, pp. 224<br />
همچنین ابوعبدالله الحسین بن على الجعل البصرى، (د. ۹۷۸/۳۶۷) متکلم معتزلى که به عنوان یکى از بزرگان این جنبش شکاکانه به او اشاره مى شود، (رک: احسان عباس، همان، ص۱۹۶) گفته شده که از آموزه هاى شیعى جانبدارى مى کرده است. (رک: ابن مرتضى، طبقات المعتزله، ص۱۰۷)<br />
[۴۶]. رک: به مقاله من:<br />
Ein unbekanntes Fragment des Nazzam, in: Der Orient in der Forschung, Festschrift Otto Spies, Wiesbaden, 1967. p. 170.<br />
[47]. اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص۵۲٫<br />
[۴۸]. اشعرى، همان، ص ۶٫<br />
[۴۹]. رک: بغدادى، الفرق بین الفرق; ویراسته محمد بدر، قاهره، ۱۳۲۸/۱۹۱۰، ص۲۹۱; نیز: غزالى، فضائح الباطنیة، ویراسته عبدالرحمن بدوى، قاهره، ۱۳۸۳/۱۹۶۴ و نیز: , pp. 278 Erkentnislehre des Icivan Ess,<br />
[50]. غزالى، قواصم الباطنیة، ویراسته اى، آتس، آنکارا الهیات فکلتسى درگیسى۳، ۱۹۵۴، ص۳۴٫<br />
[۵۱]. غزالى، فضائح الباطنیة، ص۸۰٫<br />
[۵۲]. Van Ess, Erkentnislehre des Ici, pp. 250<br />
[53]. Sextus Empiricus, Adversus Logicos, I, p. 340; also 315 and 319; II 341.<br />
براى جواب هاى رواقیان، رک: Ibid, I, 440; II, 278 and 281, 463.<br />
[54]. در متن مقاله اصلى عین این کلمات یونانى آورده شده است. (مترجم)<br />
[۵۵]. See van Ess, Erkentnislehre des Ici, pp. 359 and 57.<br />
من تا حدى این نظرات را در مقاله اى در مورد ساختار منطقى کلام اسلامى در کتاب ذیل بسط داده ام:<br />
Logic in classical Islamic culture, ed. By G. T. von Grunebaum, Wiesbaden, 1970, pp. 21-50<br />
[56]. رک: مقدسى، البدء و التأریخ، ج۲، ص۱۸۲٫<br />
[۵۷]. رک: غزالى، فضائح الباطنیه، ص۸۰٫<br />
[۵۸]. رک: غزالى، همان، ص۸۲ و ص۱۲۰٫<br />
[۵۹]. رک: غزالى، همان، ص۸۳ و ص۱۲۶٫<br />
[۶۰]. رک: غزالى، همان، ص۸۷ و ص۱۱۶٫<br />
[۶۱]. احتمالا این رساله اندکى قبل از بازگشت او به نیشابور در سال ۴۹۹ نگاشته شد. رک:<br />
M. Bouges, Essai de chronologie des oeuvres de al-Ghazzali, ed. M. Allard, Beirut, 1959.<br />
[62]. متن این کتاب توسط احسان عباس ویرایش شده است. بیروت، ۱۹۵۹٫<br />
[۶۳]. See Stern in: Islamic studies, Karachi, 1962, nr. I, pp. 65<br />
[64]. رک: قرقسانى، کتاب الانوار که توسط جى، واجدا ترجمه شده و در مجله روبرو به چاپ رسیده است:<br />
Revue des Etudes Juives, 108, 1948, p. 68.<br />
[65]. بیضاوى در کتاب طوالع الانوار، سرسختانه از قیاس منطقى استفاده مى کند.<br />
[۶۶]. Bouges, Chronologie, nr.66 ,14 ,32 ,13.</p>
<p>نویسنده: ژوزف فان اس ، وحید صفرى<br />
منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2317</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با امامان راه را از چاه تشخیص دهیم</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2319</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2319#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 07:38:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسلام شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[امامان خواستگاه حق]]></category>
		<category><![CDATA[امامان معيار حق]]></category>
		<category><![CDATA[با امامان راه را از چاه تشخيص دهيم]]></category>
		<category><![CDATA[صول کافي]]></category>
		<category><![CDATA[ماهنامه پاسدار]]></category>
		<category><![CDATA[مفردات راغب]]></category>
		<category><![CDATA[واژه ي حق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2319</guid>
		<description><![CDATA[با امامان راه را از چاه تشخیص دهیم نویسنده: آیت الله سید احمد خاتمی زیارت جامعه کبیره متن جامع امام شناسی بر اساس مبانی اهل بیت «ع» است. در این سلسله مقالات با الهام از این زیارت به موضع فوق پرداختیم. در این مقاله به فرازی دیگر از این زیارت عمیق و پرمحتوا می پردازیم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با امامان راه را از چاه تشخیص دهیم</p>
<p>نویسنده: آیت الله سید احمد خاتمی<br />
زیارت جامعه کبیره متن جامع امام شناسی بر اساس مبانی اهل بیت «ع» است. در این سلسله مقالات با الهام از این زیارت به موضع فوق پرداختیم. در این مقاله به فرازی دیگر از این زیارت عمیق و پرمحتوا می پردازیم.</p>
<p>امامان محور حق</p>
<p>«والحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه»<br />
- و حق با شما و در وجود شماست و از شما نشئت گرفته و به سوی شما بازمی گردد و شما اهل حق و معدن آن هستید.<br />
در این فراز امامان «سلام الله علیهم اجمعین» به عنوان کانون حق معرفی شده اند. این حقیقت با ۶ تعبیر ادا شده است اما قبل از آنکه به شرح این شش تعبیر بپردازیم باید نگاهی به واژه «حق» داشته باشیم:</p>
<p>واژه ی حق</p>
<p>واژه حق بنای مطابقت و موافقت است و بر ثبوت و تحقق، دلالت می کند. پارچه ای که بافت آن محکم و از ثبات و پا برجایی برخوردار است ثوب محقق می گویند. سنگی که پاشنه در درون گودی آن می چرخد، از آن جهت که ثابت و استوار است. «حُق» نامیده می شود که جمع آن حقوق است.<br />
گزاره های درست از دو حیث به حق و صدق وصف می شوند از آن رو که با خارج از آنچه در ذهن است و از آن گزارش داده می شود مطابقت می کند. آن گزاره حق نامیده می شود و از رو که گزاره و آنچه در ذهن است با واقع مطابقت دارد به صدق موصوف می گردد.(۱)<br />
این واژه در موارد مختلف به کار می رود:<br />
۱٫ ایجادکننده چیزی بر اساس حکمت.<br />
۲٫ شیء ایجاد شده بر اساس حکمت.<br />
۳٫ اعتقاد به چیزی آن گونه که هست.<br />
۴٫ فصل و سختی که به اندازه و بموقع باشد.(۲)<br />
این از ماده حق. اما هیئت حق از آن جهت که صفت مشبه است بر ثبات و پابرجایی چیزی دلالت می کند، یعنی شیء ثابت را، حق می گویند. بدین جهت است که در قرآن حق به آب تشبیه شده و باطل به کف(۳) زیرا که حق مانند آب از ثبات و دوام برخوردار است و باطل بر اثر بی محتوا بودن، ثبات و دوامی ندارد و براحتی دیر یا زود زائل می شود.</p>
<p>واژه ی حق است</p>
<p>والحق معکم: حق با شماست. این معیت (همراهی) فراتر از همراهی مکانی و زمانی به معنای جدایی ناپذیری بین این دو حقیقت است. معنای این سخن این است که آنان که در جست وجوی حق هستند، آن را جز در خانه اهل بیت «ع» نخواهند دید.<br />
در روایتی آمده است: « لیس عند احد من الناس حق ولاصواب و لااحد من الناس یقضی بقضاء حق الا ما خرج منا اهل البیت و اذا تشعبت بهم الامور کان الخطاء منهم و الصواب من علی».(۴).<br />
- هیچ یک از مردم به حق و صوابی دست نیافته اند و هیچ کس داوری حقی نکرده است مگر از آنچه از جانب ما اهل بیت</p>
<p>صادر شده باشد و اگر امور آنها شاخه شاخه شد، خطا از آنان است و صواب از آن علی «ع» خواهد بود.<br />
در روایتی از وجود مقدس نبی اکرم« ص» آمده است: ائمه ابرار هم مع الحق و الحق معهم (امامان نیکان آنان با حقند و حق با آنان است).(۵)<br />
معنای «الحق معکم» این است که در همه عرصه ها محور «حق»، اهل بیت«ع» هستند. در عرصه فکری و عقیدتی، در عرصه فقهی، در عرصه تفسیر، در عرصه سیاسی و&#8230; موضع صحیح، موضع آنهاست. در روایتی از حضرت امام باقر«ع» خطاب به دو تن از دانشمندان اهل سنت آمده است: «شرقاً و غرباً فلا تجدان علماً صحیحا الاشیئاً خرج من عندنا اهل البیت»(۶) ( به شرق عالم یا به غرب آن بروید، دانش صحیحی را نمی یابید مگر آنکه از نزد ما اهل بیت آمده باشد.)<br />
در عرصه اقتصادی، دور افتادن از مکتب اهل بیت ضلالت است و در عرصه تفسیری باید تفسیر درست قرآن را از مکتب آنان آموخت.<br />
حضرت امام باقر «ع» فرمود: ما یستطیع احد ان یدعی ان عنده جمیع القرآن کله ظاهره و</p>
<div id="attachment_2466" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/146new.jpg"><img class="size-full wp-image-2466" title="146new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/146new.jpg" alt="با امامان راه را از چاه تشخیص دهیم" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">با امامان راه را از چاه تشخیص دهیم</p></div>
<p>باطنه غیر الاوصیاء.(۷) (هیچ کس جز اوصیا (اهل بیت «ع») نمی تواند ادعا کند. تمامی قرآن اعم از ظاهر و باطن آن، نزد اوست).<br />
در عرصه سیاسی نیز موضع درست همانی است که امامان «ع» دارند. پیامبر اکرم«ص» فرمود: « اهل بیتی یفرقون بین الحق والباطل وهم الائمه الذین یقتدی بهم»(۸) (اهل بیت من هستند که حق را از باطل جدا می کنند و آنانند امامانی که باید به آنها اقتدا کرد).<br />
در روایات فراوانی آمده است: « علی مع الحق و الحق مع علی و علی لسانه والحق یدورحیثما دار» یعنی علی با حق است و حق با علی است و بر زبان مولا. حق حول محور مولا علی «ع» می گردد.(۹)<br />
حضرت در رابطه با عترت پیامبر هم فرموده است: معاشر الناس! اوصیکم فی عترتی و</p>
<p>اهل بیتی خیراً فانهم مع الحق و الحق معهم و هم الائمه الراشدون بعدی و الامناء المعصومون(۱۰). (مردم! شما را به عترتم سفارش می کنم، با آنها رفتار خوب داشته باشید زیرا آنها با حقند و حق با آنان است، آنان امامان رشد یافته بعد از من و امینان معصومند.)</p>
<p>امامان معیار حق</p>
<p>وفیکم: حق با شماست یعنی ظرف حق و حقیقت امامان معصومند، آنان که در پی حقند باید به سراغ آنان بروند و آن را در پیروی از آنان جست وجو کنند. امامان تجلی و معیار حقند. با شناخت آنان است که انسان راه حق را می شناسد. در روایتی چنین آمده است: حارث حمدانی با گروهی از شیعیان که من نیز در میان آنان بودم بر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب وارد شدیم، در حالی که بیمار بود و خمیده راه می رفت و با عصایش بر زمین می کوبید. از آنجا که حارث نزد امیرمؤمنان منزلتی داشت، امام به او رو کرد و فرمود خود را چسان می بینی؟ حارث گفت: ای امیر مؤمنان! روزگار پیرم ساخته و مشاجره یارانت با یکدیگر در حضور تو بر آتش عطش و حرارت حب و بغض من افزوده است. فرمود: مشاجره آنان بر سر چیست؟ حارث گفت: درباره تو و آن سه خلیفه ای که پیش از تو بودند برخی به افراط گراییده، گزافه می گویند و گروهی میانه رو و پیروند و جمعی در حالت تردید و شک بسر می برند و نمی دانند گامی پیش نهند یا واپس.<br />
فرمود: کافی است ای برادر حمدانی! بدان بهترین شیعیانم میانه روها هستند. غلو کننده باید به سوی آنها بازگردد و عقب مانده به آنها بپیوندد. حارث به امام گفت: پدر و مادرم فدایت، کاش زنگار از دلهایمان برمی گرفتی و ما را در این باره به بینش می رساندی (وجعلتنا فی ذلک علی بصیره من امرنا) «قال قدک فانک امری ملبوس علیک ان دین الله لایعرف بالرجال بل بایه الحق فاعرف الحق تعرف اهله» فرمود: بس است! تو کسی هستی که کار بر تو مشتبه شده است. چه دین خدا با انسان ها شناخته نمی شود پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی.<br />
«یا حارث! ان الحق احسن الحدیث و الصارع به مجاهد» (ای حارث! حق نیکوترین سخن و کسی که آن را آشکار سازد مجاهد است).(۱۱).<br />
از مشکلات فضای فتنه، جایگزینی «حق محوری» به «شخصیت محوری» است. مولا علی «ع» فرمود: « انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالاً علی غیر دین الله»(۱۲)<br />
(همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها هواپرستی و بدعت گذاری در احکام آسمانی است. نوآوری هایی که قرآن با آن مخالف است و گروهی بر گروه دیگر به نام دین ولی بیگانه از آن سر پرستی کند تا بدعت در جامعه تحقق یابد. اینجا سخن از «رجال رجالا علی غیر دین الله» است یعنی مردانی که بر محور غیر الهی حمایت می شوند و تأثیرگذار و زمینه ساز انحراف می گردند.<br />
همچنین در نهج البلاغه آمده است:<br />
حارث بن حوط به محضر امام رسید و گفت گمان می کنید من جنگ آفرینان جمل را گمراه می دانم؟ امام در پاسخ فرمود: ای حارث! تو فقط زیر پای خودت را دیده ای و نگاه ژرف اندیشانه به مسائل نداشته ای و در نتیجه دچار حیرت و سرگردانی شده ای. تو حق را نشناخته ای تا اهل حق را بشناسی و باطل را نمی شناسی تا اهل باطل را بشناسی (انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه).(۱۳).<br />
نمونه دیگر در این عرصه داستان «ربیع بن فیثم» است. او روزی به امام عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! ما درباره جنگ شک داریم. می ترسیم این جنگ مشروع نباشد. حضرت فرمود چرا؟ او گفت چون ما داریم با اهل قبله می جنگیم؛ با مردمی می جنگیم که چون ما شهادتین می گویند و نماز می خوانند.<br />
نمی خواست صریحاً از علی «ع» کناره گیری کند. لذا گفت: یا امیرالمؤمنین! خواهش می کنم به من کاری واگذار کنید که در آن شک وجود نداشته باشد. من را به مأموریتی بفرست که در آن تردید نباشد. حضرت هم پذیرفت و او را به سرحدات فرستاد که اگر جنگی شد طرف مقابلش کفار و مشرکان باشند.(۱۴)<br />
در روایتی از حضرت امام صادق (ع) رسیده: «من دخل فی هذا الدین بالرجال اخرجه منه الرجال کما دخلوه فیه و من دخل فیه بالکتاب والسنه زالت الجبال قبل ان تزول» (۱۵) ( کسی که به پیروی اشخاص پیرو دین شود همان ها او را از دین بیرون می برند. آنچنان که واردش کردند و آن کس که با معیار کتاب و سنت به دین گرایش یابد کوه ها از جای خود کنده شوند ولی او از عقیده اش جدا نخواهد شد).</p>
<p>امامان خواستگاه حق</p>
<p>و منکم: حق از شماست. مِنِ نشویه است، خاستگاه حق اهل بیت «علیهم السلام» هستند زیرا که «الحق من ربک» (۱۶) خاستگاه حق، ذات مقدس ربوبی است و امامان فانی فی الله هستند و جز عشق به ذات مقدس ربوبی در سویدای جانشان نیست. پس حق برخاسته از آن است. به هر میزان که انسان از خط و صراط اهل بیت بهره دارد به همان میزان از حق بهره دارد. هر چه از معصومان صادر شده حق و آنچه از آنها صادر نشده یا با آن مخالفت کرده اند، باطل است. فقه صحیح، تفسیر صحیح، اخلاق صحیح و&#8230; را فقط باید در مکتب اهل بیت «علیهم السلام» دید.<br />
در روایتی معتبر از امام باقر «ع» آمده است: «الیس عند احد من الناس حق ولا صواب و لا احد من الناس بقضی بقضاء حق الا ما خرج منا اهل البیت و اذ تشعبت بهم الامور کان الخطاء منهم و الصواب من علی» (۱۷) (نزد مردم، حق و صواب و قضاوتِ بحقی نیست مگر آنکه از نزد ما خارج شده است و وقتی نظرات، گوناگون می شود، نظر خطا از آنان و نظر حق از مولا علی «ع» است).<br />
در همین باره، روایتی از زراره نقل شده است که می گوید: مردی از اهل کوفه از حضرت امام باقر «ع» درباره معنای این سخن مولا پرسید که فرموده است: « سلونی عما شئتم فلا تسألونی عن شیء الا انبأتکم به» ( از من هر چه می خواهید بپرسید. هیچ چیزی نیست که از من بپرسید مگر آنکه در آن باره شما را مطلع می سازم. حضرت فرمود: هیچ علمی نزد کسی نیست مگر آنکه از حضرت امیر مؤمنان علی «ع» صادر شده است. مردم به هر طرف که می خواهند بروند پس به خدا قسم علم اینجاست و به خانه اش اشاره فرمود».(۱۸)<br />
این واقعیتی است که حتی عالمان برجسته اهل سنت نیز بر آن تأکید دارند. ابن ابی الحدید معتزلی در آغاز جلد اول شرح نهج البلاغه، شرح مبسوطی از مناقب مولا«ع» دارد که بخشی از آن به طور خلاصه این است: « علی سرآمد همه فضایل و سرچشمه آنهاست. در فضایل و کمالات شایسته و مجد و عظمت، هیچ کس به پایه او نرسد و هر کس بعد از وی در علم و فضیلت به مقامی رسید علوم و فضایل خود را از او گرفته و از وی پیروی و به روش او رفتار کرده است و از این لحاظ همگی رهین سنت او هستند».<br />
علم کلام را که دانشمندان اسلامی از علی«ع» گرفته اند، از او آغاز شده و به او منتهی می شود و از وی سرچشمه گرفته است.بازگشت دانش خداشناسی شیعیان دوازده امامی و زیدی(چهار امامی) به آن حضرت روشن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.<br />
در عرصه فقه هر فقیهی که در اسلام پیدا شده از ریزه خواران نعمت علی «ع» است و از فقه و دانش او استفاده کرده است.<br />
در عرصه تفسیر نیز مسلمانان این علم را از علی «ع» اخذ کرده اند چرا که این دانش نیز از وی سر چشمه گرفته است.<br />
در علم نحو و ادبیات عرب، تمام مردم می دانند که مبتکر این فن علی«ع» بوده و آن حضرت بود که اصول و قواعد آن را برای ابوالاسود دئلی انشا و املا کرد است.(۱۹)<br />
سه جمله دیگر را به یاری خداوند در مقاله بعد بیان خواهیم کرد.</p>
<p>پی نوشت ها :</p>
<p>۱٫ معجم مقائیس الفقه، ج ۲، ص ۱۵و المصباح المنیر، ص ۱۴۳ و ادب فنای مقربان، ص ۳۳۳٫<br />
۲٫ مفردات راغب، واژه «حق».<br />
۳٫ سوره رعد، آیه ۱۷٫<br />
۴٫ الکافی، ج ۱، ص ۳۹۹، ح ۱٫<br />
۵٫ کفایه الاثر، ص ۱۷۷٫<br />
۶٫ اصول کافی، پیشین، ص ۳۹۹٫<br />
۷٫ همان، ص ۲۲۸٫<br />
۸٫ الخصال، ص ۴۶۴٫<br />
۹٫ الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۲۷۴٫<br />
۱۰٫ بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۲۱٫<br />
۱۱٫ امالی، شیخ مفید، ص ۳ و امالی، شیخ طوسی، ص ۶۲۵ و بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۷۸٫<br />
۱۲٫ نهج البلاغه، خطبه ۵۰٫<br />
۱۳٫ همان، حکمت ۲۶۲٫<br />
۱۴٫ گفتارهای معنوی، صص ۵۱و ۵۲٫<br />
۱۵٫ میزان الحکمه، جلد ۵، ص ۸٫<br />
۱۶٫ سوره بقره، آیه ۱۴۷٫<br />
۱۷٫ اصول کافی، پیشین، ص ۳۹۹٫<br />
۱۸٫ همان.<br />
۱۹٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، مقدمه.</p>
<p>منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره۳۴۷</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد(ع)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2319</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کلیسای شیطان!</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2356</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2356#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 07:34:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[آنتوان لاوي]]></category>
		<category><![CDATA[اکتفا]]></category>
		<category><![CDATA[شيطان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب انجيل]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[کلیسای شیطان]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌وگوهاي شيطان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2356</guid>
		<description><![CDATA[کلیسای شیطان! جلّ‌الخالق! آدم چه چیزهایی که توی این دنیای قرن ۲۱ نمی‌بیند و نمی‌شنود. شنیده بودیم شیطان همیشه عده‌ای را وسوسه می‌کند و به هر طریقی که شده، به دنبال خود می‌کشاند. حتی تا آنجا که چند نفری دور هم جمع می‌شوند و یک سری کلمات و حرکات عجیب و غریب از خود درمی‌آورند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کلیسای شیطان!</p>
<p>جلّ‌الخالق! آدم چه چیزهایی که توی این دنیای قرن ۲۱ نمی‌بیند و نمی‌شنود. شنیده بودیم شیطان همیشه عده‌ای را وسوسه می‌کند و به هر طریقی که شده، به دنبال خود می‌کشاند. حتی تا آنجا که چند نفری دور هم جمع می‌شوند و یک سری کلمات و حرکات عجیب و غریب از خود درمی‌آورند و بعد هم می‌گویند ما شیطان پرستیم. امّا خدایی این یکی را مطمئناً نشنیدید. نمی‌دانم بگویم یا نه؟ باشد می‌گویم، ولی باور کردنش با خودتان.</p>
<p>«کلیسای شیطان» بله درست خواندید! همین مانده بود که جناب شیطان دارای کلیسا شود، و پیروانش در آنجا دور هم جمع شوند و مراسم پرستش او را انجام دهند.<br />
بعدی را داشته باشید. اگر این را بگویم، حتماً از تعجب شاخ در می‌آورید. اینها فقط به کلیسا اکتفا نکرده‌اند، بلکه پا را از این فراتر گذاشته‌اند و با دست مبارک خود، یک کتاب مقدس هم نوشته‌اند که به آن «انجیل شیطان» می‌گویند!<br />
حالا اگر از شرح حال بنیان‌گذار این فرقه شیطان پرستی نوین که در سراسر دنیا مریدان زیادی هم دارد، بگویم از دیوار راست بالا می‌روید. این آقا که خود را کاهن اعظم کلیسای شیطان می‌داند،</p>
<p>و نویسنده کتاب انجیل شیطان است، در دوره نوجوانی دبیرستان را رها می‌کند و از خانه فراری می‌شود و در سن ۱۷ سالگی به یک گروه سیرک می‌پیوندد. بعد هم به نوازندگی روی می‌آورد. در</p>
<div id="attachment_2468" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/p15.jpg"><img class="size-full wp-image-2468" title="p15" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/p15.jpg" alt="کلیسای شیطان!" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">کلیسای شیطان!</p></div>
<p>نهایت به عنوان عکاس در دایره جنایی پلیس آمریکا استخدام می‌شود. این مستر در تشکیل خانواده و تربیت فرزندان هم گلی به سرش نزده و سه ازدواج ناموفق داشته است که بماند &#8230;!<br />
نفوذ این فرقه در جامعه آمریکا تا حدّی است که براساس برخی شواهد تعدادی از سران دولت آمریکا نیز(از جمله جورج بوش ،رییس‌جمهور سابق آمریکا) ، یا به‌طور رسمی جزو این فرقه هستند و یا با آنان ارتباط نزدیکی دارند.</p>
<p>آنتوان لاوی متولد شهر شیکاگو است. او ابتدا سخنرانی‌های سری خود را هر هفته شب‌های جمعه انجام می‌داد تا اینکه در یکی از این جلسات که به آن «دایره اسرارآمیز» می‌گفتند، فردی به او پیشنهاد تأسیس آیین جدیدی را داد. البته به‌طور اتفاقی این پیشنهاد دهنده یهودی بوده است و باز هم بطور اتفاقی علامت شیطان‌پرستان با کمی اختلاف، شبیه همان ستاره پرچم اسرائیل است و گاهی هم در یک دایره قرار می‌گیرد. بعد از آن پیشنهاد بود که جناب لاوی احساس کرد، مسؤلیت مهمی را بر عهده اش گذاشته‌اند. و اگرکوتاهی کند، بشریت عاقبت بخیر نخواهد شد! این بود که آستین بالا زد و کتاب‌های مختلفی نوشت. آیین پرستش شیطان، دفتر یاداشت شیطان، گفت‌وگوهای شیطان، باران شیطان، نیایش‌های برادر اهریمنی من و &#8230; از آن جمله بودند. او سپس ۱۱ قانون شیطانی را وضع کرد که راهنمایی برای زندگی شیطان پرستی نوین باشد. به‌طور مثال قانون سوم می‌گوید : «اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بی‌رحمی رفتار کن»!<br />
سرانجام، سال ۱۹۹۷ بر اثر تورم ریه در بیمارستان سنت ماری سانفرانسیسکو مرد (بخوانید به هلاکت رسید). و روز مرگ او را به عنوان روز هالووین نام‌گذاری کردند . بعد از او فرزندان خلفش! و مریدان باوفایش! راه او ادامه دادند. البته نفوذ این فرقه در جامعه آمریکا تا حدّی است که براساس برخی شواهد تعدادی از سران دولت آمریکا نیز(از جمله جورج بوش ،رییس‌جمهور سابق آمریکا) ، یا به‌طور رسمی جزو این فرقه هستند و یا با آنان ارتباط نزدیکی دارند.</p>
<p>منبع: ماهنامه موعود شماره۹۲</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد(ص)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2356</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن در اسلام</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2280</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2280#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 05:56:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیان قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیب نزول قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[تعلیم قرآن مجید]]></category>
		<category><![CDATA[حق]]></category>
		<category><![CDATA[رابطه ی قرآن مجید با علوم]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفی و ملموس]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن در اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مفاهیم قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[هدف و ویژگی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وحی قرآن مجید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2280</guid>
		<description><![CDATA[قرآن در اسلام کتاب قرآن در اسلام نوشته محمدحسین طباطبایی، از ریشه دارترین مدارک آیین مقدس اسلام است. علامه در این نوشته کوتاه که در نوع خود کم نظیر است قرآن را در جنبه های مختلف بررسی کرده و دیدگاه های عقلی و منطقی آن را معرفی نموده است. موضوع این کتاب موقعیت قرآن مجید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قرآن در اسلام<br />
کتاب قرآن در اسلام نوشته محمدحسین طباطبایی، از ریشه دارترین مدارک آیین مقدس اسلام است. علامه در این نوشته کوتاه که در نوع خود کم نظیر است قرآن را در جنبه های مختلف بررسی کرده و دیدگاه های عقلی و منطقی آن را معرفی نموده است. موضوع این کتاب موقعیت قرآن مجید در جهان اسلام است، اینکه قرآن چیست، چه ارزشی برای مسلمانان دارد، کتابی است جهانی و همیشگی، وصیی است آسمانی نه مولود فکر بشری و رابطه آن با دیگر علوم و اوصاف آن.</p>
<p>معرفی اجمالی نویسنده<br />
سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی در سال ۱۳۲۱ هجری قمری (۱۲۸۱ شمسی) متولد شد. یکسال قبل از فوت پدرش به مدرسه رفت اما پس از پایان کلاس هفتم مصلحت دیده می شود که در خانه درس بخواند به این دلیل او و برادرشان تحت تعلیم ادیب لایقی به نام شیخ محمدعلی سرائی قرار می گیرند و ادبیات عرب می آموزند و زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی می پردازند. مرحوم علامه در ۱۳۰۳ در سن ۲۱ سالگی با صبیه مرحوم حاج میرزا مهدی آقا طباطبایی مهدوی که از خویشان پدر بود ازدواج کرد. استاد علامه در ۱۳۰۴ که دروس حوزه تبریز را به پایان رساند به همراه همسر و برادر و پسرشان که تازه به دنیا آمده بود عازم نجف اشرف شدند. آشنایی با حاجی میرزا علی آقای قاضی رضوان الله علیه در مرحوم استاد علامه چنان تاثیری گذاشت که مدت ۱۱ سال اقامت در نجف علاوه بر فقه و اصول و ریاضیات و فلسفه و رجال و تفسیر، در عرفان عملی در محضر این استاد عالیقدر حضور یافته و در سیر و سلوک و تزکیه نفس توشه های فراوانی بردند. مرحوم محمدحسین طباطبایی در اواخر زندگی در نجف روزگار را به سختی گذراندند به طوری که در سال ۱۳۱۴ در اثر اختلال وضع معاش عازم ایران شدند و در روستای شادآباد تبریز سکنی گزیدند. ایشان به منظور کسب علم عازم قم شدند و برای همیشه با شهر تبریز وداع کردند. در سال ۱۳۲۵ وارد قم شدند و بدین ترتیب</p>
<div id="attachment_2470" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/z7new.jpg"><img class="size-full wp-image-2470" title="z7new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/04/z7new.jpg" alt="   قرآن در اسلام " width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">   قرآن در اسلام </p></div>
<p>زندگی پربار علمی مرحوم علامه از همین جا آغاز شد و مدت ۳۵ سال در این شهر</p>
<p>زندگی کردند و بیشترین خدمت را به اسلام و حوزه های علمیه کردند. وی درس فلسفه را با سبک و روشی نوین آغاز کرد. زندگی این عالم ربانی که یکی از مفاخر بزرگ اسلام و محققی کم نظیر است در ساعت ۹ صبح روز ۲۴ آبان ۱۳۶۰ در شهر قم به پایان رسید و دعوت حق را لبیک گفت. آثاری که علامه طباطبایی در تبریز تهیه کردند: ۱٫ رساله در اسماء و صفات ۲٫ رساله در افعال ۳٫ رساله در وسایط میان خدا و انسان ۴٫ رساله قبل الدنیا ۵٫ رساله من الدنیا ۶٫ رساله بعد الدنیا ۷٫ رساله در ولایت ۸٫ رساله در نبوت ۹٫ کتاب سلسله انساب طباطباییان آذربایجان.<br />
مختصری از خدمات استاد در شهر قم: ۱- پی ریزی شیوه نوین از تفسیر که کاملا بدیع و ابتکاری است. ۲- اشاعه تفکر فلسفی و تعقلی ۳- کوشش در تفهیم مسائل فلسفی و ملموس ساختن بسیاری از مسائل پیچیده ۴- کوشش و نشر آثار اهل بیت ۵- جمع میان مفاهیم قرآنی با آنچه که در اخبار خاندان رسالت وارد شده است. ۶- اشاعه فکر شیعی در خارج از جهان اسلام ۷- تربیت و پرورش شخصیت های علمی و فکری ۸- تالیفات گرانبها اعم از چاپ شده و چاپ نشده ۹- و&#8230;</p>
<p>هدف و ویژگی کتاب<br />
یکی از ویژگی ها و یا می توان گفت یکی از اهداف این کتاب بیان موقعیت قرآن مجید است به طوری</p>
<p>که کتاب مقدس خود دلالت می کند نه به طوری که درباره اش اعتقاد داریم و میان این دو حروف و غرض فرق بسیار است و به بیانی دیگر موقعیتی را که برای قرآن مجید &#8211; با دلیل یا بی دلیل – قائل می شویم، اگر موقعیتی باشد که مناقض و مخالف بیان قرآنی است ارزشی مسلم نخواهد داشت و اگر چیزی باشد که بیان قرآنی از آن ساکت است با اختلاف انظار که در میان مسلمانان است نمی توان همه را به پذیرفتن آن واداشت. تنها موقعیتی را می شود به حساب آورد که قرآن مجید خود دلالت برآن داشته باشد و این کتاب شامل بیان همین موقعیت قرآن مجید ا ست.</p>
<p>ساختار کتاب<br />
این کتاب توسط ناشرین مختلف از جمله دارالکتب اسلامیه منتشر شده است. این کتاب دارای فهرست اعلام، فهرست اماکن، فهرست کتابهای یاد شده، فهرست آیات قرآنی و فهرست روایات می باشد و همچنین دارای ۵ بخش اصلی می باشد که عبارتند از:<br />
بخش اول: قرآن مجید چه ارزشی در میان مسلمانان دارد؟<br />
بخش دوم: چگونگی تعلیم قرآن مجید.<br />
بخش سوم: وحی قرآن مجید.<br />
بخش چهارم: رابطه ی قرآن مجید با علوم.<br />
بخش پنجم: ترتیب نزول قرآن و انتشاش در میان مردم.</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد(ع)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2280</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا دین ؟</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2354</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2354#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Mar 2012 08:30:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خود گریزى]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دین گریزى]]></category>
		<category><![CDATA[كلام و دين پژوهي]]></category>
		<category><![CDATA[متحد نقشى]]></category>
		<category><![CDATA[نگرش تاریخى]]></category>
		<category><![CDATA[کلیسا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2354</guid>
		<description><![CDATA[چرا دین ؟! کلام و دین پژوهی اخلاق اسلامی( رویکرد و کارکرد) سرآغاز سؤ الى که امروزه اذهان بسیارى از مردم را به خود مشغول کرده است و بحث هاى زیادى را در حوزه هاى مختلف فکرى ، ایجاد نموده این است که آیا با پیشرفت جوامع بشرى در عصر تکنولوژى که منجر به شکوفایى [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چرا دین ؟!</p>
<p>کلام و دین پژوهی اخلاق اسلامی( رویکرد و کارکرد)</p>
<p>سرآغاز<br />
سؤ الى که امروزه اذهان بسیارى از مردم را به خود مشغول کرده است و بحث هاى زیادى را در حوزه هاى مختلف فکرى ، ایجاد نموده این است که آیا با پیشرفت جوامع بشرى در عصر تکنولوژى که منجر به شکوفایى غیر قابل تصور علم و دانش شده است باز هم نیازى به دین در زندگى وجود دارد؟ اصولا دین به کدام بخش از نیازهاى آدمى پاسخ مى گوید و جه مشکلاتى را در زندگى انسان ، مرتفع مى سازد؟<br />
و در نهایت اینکه آیا جوامع غربى ، نمونه ى انسانها و جوامع رشد یافته نیستند که اکنون دیگر نیازى به دین در زندگى خود احساس نمى کنند و نقش آن را عملا از زندگانى خود حذف کرده ، در قالبهاى خشک و کم رنگ طردش ساخته اند؟<br />
این قبیل شبهات سؤ ال گونه غالبا از طرف کسانى که در عصر ماشین و تکنولوژى دین را به عنوان عنصرى ناهماهنگ در زندگى مى انگارند مطرح مى شود، که تجربه غرب در این باره و گریز این تمدن از دامان مسیحیت به آغوش طبیعیت در قالب رنسانس ، همواره شاهد مدعاى آنان مى باشد و به عنوان نمونه مطرح مى گردد.<br />
آنان زندگانى غربى را به عنوان مطلوب ترین نوع زندگى بشرى که بدون دغدغه هاى مذهبى به سیرر تکاملى خویش ادامه مى دهد معرفى مى نماید و با تمام قوا، نسبت به تبلیغ آن اهتمام مى ورزند، که متاءسفانه در بین جوامع مسلمان کم نیستند کسانى که تحت تاءثیر این تبلیغات وسیع ، شیفته ى غرب و تمدن غربى گشته اند و همسو و همصدا با مبلغان غربى به هجمه اى وسیع ، علیه دین پرداخته اند. این قبیل افراد که ظاهر قضیه را مى نگرند با یک قیاس سطحى و نا درست &#8211; مقایسه اسلام و مسیحیت و نیز جهان اسلام و غرب &#8211; خواه ناخواه دچار نوعى دین گریزى مى شوند که یکى از اصلى ترین عوامل کم رنگ شدن باورهاى مذهبى در بین مردم چنین دیدگاهى مى باشد.<br />
بنده بر این باورم تا زمانى که این پندار موهوم و این ذهنیت غلط از بین نرفته باشد، هر سخنى در باب مذهب و دین و تعالیم مذهبى ، کم اثر خواهد بود؛از همین رو در بخش نخست با برسى سیر تاریخى تمدن غربى و نیز تحلیل جایگاه کنونى آن در تمدن بشرى ، به رد ادعاهاى واهى طرفداران انزواى دین خواهیم پرداخت و با استناد به سخنان اندیشه مندان غربى ، وضعیت حال حاضر این جوامع را ارزیابى خواهیم نمود.<br />
فرصت اندک و توانایى ناچیز حقیر در شرح و بسط موضوع از مواردى است که خود، به آن معترف بوده و از باب ناریایى هاى قلم از ارباب نظر، پوزش  مى خواهم .<br />
به هر حال :<br />
متحد نقشى ندارد،این سرا<br />
تاکه مثلى وانمایم ، مر تو را<br />
هم مثال ناقصى ، مى آورم<br />
تا زحیرانى ، خرد را، وارهما</p>
<p>دین گریزى در نگرش تاریخى<br />
با سپرى شدن دوران مخوف قرون وسطى (۲)و آغاز رونسانس ، غرب که روزگارى تلخ و دورانى سیاه را با سلطه کلیسا تحت عنوان دین ، تجربه کرده بود و تنفر شدیدى نسبت به کلیسا و زمامداران آن در دل داشت شروع به پى ریزى تمدنى جدا از مسیحیت و اندیشه دینى کرد که به نحوه ملایمى از حرکت هاى آزیخواهانه نهضت اصلاح دین ، آغاز شده ، با استمداد و یارى گرفتن از توفیقات پروتستانیزم ، قوت یافته ، در اومانیسم غرب ، متبلور شد و در عصر روشنگرى یعنى قرن هیجدهم و استیلاى قطعى عقل بر هستى شناسى غربى به اوج خود رسید.<br />
وقوع انقلاب بزرگ علمى &#8211; صنعتى در این قرن که اساسا مولود ضرورى همان گسستگى از دین ، وانمود مى شد، غربى را که این گونه از دین گسسته بود به نیرومندترین تمدن غیر دینى تاریخ ،بدل کرد.<br />
ترویج علم به معنى مادى و جهان آگاهى آن توسط افرادى چون «فرانسیس بیکن » در برابر دین و خودآگاهى ، اصالت بخشیدن به حس و تبلیغ و تشریح جهان محسوس و مادى و پرهیز دادن از تاءمل در باب هر آنچه علم و تجربه را ساحت آن راهى نیست ، رودرروى هم قرار دادن علم و دین ، محدود نمودن زندگى و حیات به همین چار چوب مادى و طبیعى در قالب مکاتب مختلف فلسفى و طغیان علیه مفاهیم و ارزشهاى معنوى که دین ، مدعى تبلیغ و بسط آن بود، از عمده فعالیت هاى صورت گرفته در غرب براى انزواى دین و طرد آن از زندگى افراد و نهایتا غرق ساختن آنان در دریاى متلاطم زندگانى مادى و طبیعى بود.<br />
همان گونه که ذکر شد این گریز از دین و گرایش به دنیا، با رنسانس و انقلاب علمى &#8211; صنعتى ، تواءم گردید که همین عمر موجب پیشرفت روز افزون این جوامع در زمینه مختلف صنعتى و علمى شد و این همان وعده اى است که خداوند در این باره مطرح مى فرماید: «کسانى که طالب زندگى پر عیش و رفاه مادى هستند و نیز جویاى زینت و شهوات دنیوى ، ما مزد سعى آن ها را در کار دنیا کامل مى دهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد؛ ولى هم اینان هستند که دیگر در آخرت نصیبى جز آتش دوزخ ندارند و همه افکار عملشان در راه دنیا پس از مرگ ضایع و باطل مى گردد.»(هود- ۱۵ &#8211; ۱۶)<br />
«نیچه »که اندیشه مندى در همین عصر و متفکرى قد علم کرده در برابر مسیحیت است ، تمامى ارزش ها و مفاهیم بدیهى اخلاقى و معنوى را زیر سؤ ال برده ، مى گوید: «باید راءفت و رقت قلب را دور انداخت ؛ راءفت از عجز است ، فروتنى و فرمانبردارى فرومایگى است ، حلم و حصوله و عفو و اغماض از بى همتى و سستى است &#8230;نفس کشتن چرا؟! باید نفس را پرورد،غیر پرستى چیست ؟ خود را باید خواست و خود را باید پرستید و ضعیف و ناتوان را باید رها کرد تا بمیرد.»<br />
(۳)و بدین ترتیب در این دوره ، امانیسم غربى به عنوان عکس العملى تند در قبال حقارت تحمیل شده بر انسان ها در قرون وسطى تولد یافت .<br />
نگاهى گذرا به تاریخ قرون وسطى ، علت تنفر شدید غرب از کلیسارا روشن مى سازد. کشیشان مسیحى به عنوان متصدیان کلیسا و روحانیان دین مسیحیت به اسم دین و مذهب ، به چنان اعمال شرم آورى دست یازیدند که خود به خود موجبات انزجار و نفرت مردم را فراهم آورد.<br />
ویل دورانت در این باره مى نویسد: «پاپ ها از قرن نهم به بعد چنان اسیر اشرافیت حسود بودند که هیچ گونه قدرتى در مناصب و آیین خود نمى توانستند نشان دهند&#8230;پس از این حوادث ، مسند پاپى چندین سال ملعبه دست مردانى شد رشوه گیر، جنایتکار،یا افرادى که زنان اشرافى و بى بند و بار به آن ها دلباخته بودند. در این دوران ، اشراف اسقف ها را مى خریدند و مقام پاپى را مى فروختند . (۴)<br />
از قرن یازده میلادى به بعد که کلیسا با انجام اصلاحاتى در درون خود توانست به اوضاع آشفته ى خویش سر و سامان بدهد، کشیشان مسیحى شروع به کسب قدرت کرده در دوران اینوسان سوم دیگر قدرت روحانیت کلیسا، حد و مرزى نداشت در این دوران فروش آمرزش گناهان توسط، کلیسا که نه تنها شامل گناهان گذشته مى شد، بلکه گناهان آینده را نیز با پول مى آمرزیدند از جمله منابع درآمد کلیسا بود که به اسم دین صورت مى پذیرفت .<br />
اما وقیحانه ترین عمل کلیسا در قرون وسطى تشکیل محکمه ى تفتیش  عقاید یا انگیز سیون براى حفظ منافع خود و جلوگیرى از پیشرفت و بیدارى مردم و ممانعت از بسط و توسعه ى علوم جدید توسط، دانشمندان اروپا که اکثر آنها را از دانشمندان اسلامى به عاریت گرفته بودند به وسیله اى گریگورى نهم در سال ۱۲۳۱ میلادى بود که بر خلاف هر عقل سلیم و منطق انسانى است در این دوره مردمان زیادى به جرم فکر کردن و تخطى از فرمان پاپ به دار آویخته شدند و یا در سیاهچال زندانى گردیدند که به قول یکى از مورخان تعداد آن افراد در این دوره به پنج میلیون نفر مى رسید و یا به عبارتى دیگر از سال ۱۴۸۱ تا ۱۴۹۹ میلادى ، یعنى در طول هیجده سال بنا به دستور آن دیوان ۱۰۲۲۰ نفر را زنده زنده سوزاندند، ۶۸۶۰ نفر را تکه تکه کردند و ۶۷۰۲۳ نفر را به قدرى شکنجه دادند که نابود شدند . (۵)<br />
واقعیت آن است که مبناى جنایات ارباب کلیسا در قرون وسطى براى مقابله با علم و دانش قسمت هایى تحریفى عهد عتیق (تورات )مى باشد که ریشه هاى اصلى حرکت ها و عکس العمل هاى این گونه همان است که در عهد عتیق (سفر پیدایش ) آمده است : در باب دوم آیه ى ۱۶ و ۱۷ سفر پیدایش درباره ى آدم و بهشت و شجره ى ممنوعه چنین آمده است : خداوند، آدم را امر فرموده گفت : از همه ى درختان باغ ، بى ممانعت ، بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار مخورى ، زیرا روزى که از آن بخورى هر آینه خواهى مرد .سپس در آیات ۱-۸ از باب سوم ، سخن از فریب مار به میان مى آید که هوا را وا مى دارد تا از میوه آن درخت تناول نماید؛ آن گاه در آیه ۲۳ از همین باب مى گوید:«و خداوند خدا گفت : همان انسان مثل یکى از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده . اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و تا به ابد زنده بماند!؟»حال طبق این برداشت ، امر خداوند به انسان (دین ) این است که آدمى از شجره ممنوعه آگاهى نخورد و به دنبال علم و عقل (همان شیطان وسوسه گر) نباشد. این برداشت و دیدگاه &#8211; که مغایر هر عقل سلیم و منطق صحیح انسانى است &#8211; خود مبناى انزجار و تنفر انسان را فراهم مى آورد.<br />
به هر حال هدف از بیان این مطالب ، اشاره اى گذرا به فجایع انجام یافته در قرون وسطى توسط ارباب کلیسا و به اسم دین و مذهب بود تا از این طریق ریشه هاى تنفر غرب از مسیحیت قرون وسطایى آشکار گردد.</p>
<p>دین یا کلیسا؟!<br />
همان گونه که اشاره شد اساس دین گریزى غرب در دوران رنسانس ، ریشه در قرون وسطى و حکومت مخوف و خشن کلیسا داشت که نهایتا این تنفر از کلیسا و مسیحیت قرون وسطایى &#8211; با تسامحى نابخشودنى &#8211; جاى خود را به تنفر از دین داد.<br />
بسیارى از اندیشمندان که بعدها به عنوان چهره هاى ضد دینى تبلیغ و معرفى شدند در واقع مخالف و منتقد کلیسا بودند، نه دین .<br />
به عنوان نمونه «ارنست کاسیرر»از قول «ولتر»نقل مى کند که : مبارزه اش  نه با ایمان ، بلکه با خرافات ، نه با دین بلکه با کلیساست ؛ ولى نسل بعدى که ولتر را رهبر معنوى خود مى شناخت دیگر به این تمایز، توجهى نداشت . نویسندگان دائره المعارف فرانسه به دین و ادعاهاى آن درباره درستى حقیقت ، اعلان جنگ مى دهند. آن ها نه تنها دین را به این متهم مى کنند که همواره مانعى بر سر راه پیشرفت عقلى انسان بوده است ، بلکه معتقد بودند دین از استقرار اخلاقى راستین و نظام اجتماعى و سیاسى عادلانه نیز ناتوان بوده است .<br />
(۶)متفکرانى چون «تایلور»و «اسپنسر»، مذهب را مولود جهل دانسته . مبنا و منشا آن را جهالت آدمى پنداشتند که با زایل شدن این جهل ، دیگر نیازى به دین نخواهد بود.و افراد دیگرى هم چون «ماکس »و «مولر»، دین را ناشى از ضعف و زبونى و ترس دانستند.<br />
در نهایت با یک جایگزینى غلط و نادرست ، مبارزه با کلیسا و خرافات تبدیل به مبارزه با دین و مذهب گردید:<br />
عقل و ایمان را، از این قول جهول<br />
مى خرد با ملک دنیا، دیو و غول</p>
<p>خود گریزى<br />
اما باید توجه داشت لازمه چنین دین گریزى در هوله اول ، گریز از خود است که براى این منظور، سردمداران جوامع غربى &#8211; به معناى اربابان فکرى این جوامع &#8211; همواره بر آنند تا با خالى ساختن افراد از هویت شان و نیز با دیگر ساختن بیش از پیش آن ها با مظاهر ماشینیزیم هر گونه مجالى براى اندیشیدن را که منجر به آشکار شدن پوچى و بى هدفى زندگى مادى مى شود از آنان سلب نماید. آنان مى داند فراغت از محیط پر التهاب جامعه و رجوع به خویشتن خویش در خلوت تنهایى موجب بروز سؤ الات حساس بسیارى مى گردد که همین امر، فرد را به چالشى وسیع براى یافتن جوابى قانع کننده وا مى دارد و حال آن که این جست و جو همه بنیان هاى پوچ زندگى روزمره مادى را در هم مى شکند و عاقبت ، او را یا به دامان نیهیلیزم و پوچى مى کشاند و یا آن که او را به ساحت دین ، رهنمون مى شود.<br />
نقش اگر خود، نقش سلطان یا غنى ست<br />
صورت است ، از جان بى چاشنى ست<br />
زینت او، از براى دیگران<br />
باز کرده ، بیهده ، چشم و دهان<br />
اى تو در پیکار، خود را باخته !<br />
دیگران را تو، زخود، نشناخته !<br />
یک زمان ، تنها بمانى ، تو زخلق<br />
در غم و اندیشه مانى ، تابه حلق !</p>
<p>«مهاتماگاندى »رهبر فقید هند با اشاره به این نکته ، این جنبه از زندگى غربى را چنین به نقد مى کشد:«غربى به کارهاى بزرگى قادر است که ملل دیگر، آن را در قدرت خدا مى دانند؛لیکن غربى از یک چیز عاجز است و آن تاءمل در باطن خویش است . تنها این موضوع براى پوچى درخشندگى کاذب تمدن غربى ، کافى است .<br />
تمدن غربى اگر غریبان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه شدید به اعمال جنسى نموده است به خاطر این است که غربى به جاى خویشتن جویى در پى فراموشى و بیهودگى است &#8230;وقتى انسان روح خود را از دست بدهد فتح دنیا به چه درد او مى خورد؟!»<br />
امروزه «سردمداران نظام سرمایه دارى و تکنولوژى مدرن ، به سرکردگى آمریکا تحت تاثیر ابعاد تمدن و وجود بشر معاصر هستند و از این طریق در صدد تنزل وجود آدمى از ساحت موجودى متفکر، خلاق و آفریننده ، که مى تواند با سلطه هر امر ضد انسانى مخالف ورزد و علیه آن بشورد، به ساحت و جایگاه موجودى ماشینى و فاقد تفکر، اراده و ابتکار &#8211; که در واقع همانند روبات هاى خدمتگذار وظیفه اى جز اطاعت از صاحبان و تنظیم کنندگان زندگى و بلکه وجود خود ندارند &#8211; مى باشند، تا در نظام بشرى در اردوگاه هاى فرا صنعتى آینده ، هم چون میلیاردها مورچه مطیع در موقع لزوم شکننده و نابود شونده به تکثیر مدرن ترین محصولات تکنولژیک ، و خدمتگذارى به اربابان جهانى و فرا ملیتى خود مجبور گردند&#8230;در جهان امروز و آینده سردمداران نظام سرمایه و زور، در صدد مسخ کامل وجود انسان ها از طریق نابود سازى قدرت اندیشه و قوه تعقل در آن ها مى باشند، تا آدمى دیگر قادر به اندیشه و هیچ گونه واکنش عاطفى و احساسى که همه ریشه در بنیاد معنوى و انسانى وجود او دارند نباشند. و البته آن ها به خوبى مى دانند که لازمه این امر، قطع ارتباط انسان ها با گذشته و سابقه اعتقادى و فرهنگى و روانى آن هاست تا در سایه آن همواره همانند روبات هاى خدمتگذار به موجوداتى کاملا مکانیکى و ماشینى مبدل شوند؛که وظیفه جز اطاعت و ابراز واکنش هاى از پیش تعیین شده نداشته باشند.»<br />
اما به رغم همه این تلاش ها از آن جا که خداجویى و حقیقت طلبى ، ریشه درفطرت آدمى دارد یک انسان غربى هر گاه مجالى براى اندیشیدن مى یابد به جست و جوى خود مى پردازد و سعى در روشن نمودن هدف زندگى خویش مى نماید و از همین جاست که طغیان هاى فردى ، علیه افکار پوچ مادى و دهرى ، شروع مى شود.</p>
<p>به دنبال پاسخ !<br />
انسان «روشنفکر » غربى که نمى خواهد در منجلاب روزمرگى و پوچى و بیهودگى غرق شود، سعى مى نماید که خود را از محیط پست و بى هدف خود خارج سازد. او نمى تواتند با تمسک به دین آمیخته با خرافات مسیحیت خود را فریب دهد و با اتکا به آن خویشتن را وارهاند.<br />
او جوابى براى سؤ ال هاى سرنوشت ساز خویش از بطن دین نمى یابد؛ و لذا ماءیوسانه در دل مکاتب مدعى غربى ، دست و پا مى زند و در پى جوابى قانع کننده مى گردد، تا شاید گم شده خود را از بطن فلسفه هاى غربى بیابد. ازطرف دیگر، مکاتب فلسفى که ساخته ذهن ناقص بشرى است به هیچ وجه نمى تواند او را قانع کرده و توجیه نماید؛ و لذا انسان خود را موجودى متحیر و سر گشته در دنیا احساس مى نماید و احساس پوچى ، چون خوره اى در اندیشه او رخنه مى کند و نیهیلیسم با زندگى او عجین گردیده و دنیایى سیاه و تاریک براى او ترسیم مى نماید که اگر دست آویزى محکم و متین و راهى مطمئن براى خویش نیابد و جواب سؤ الات اساسى خود را پیدا ننماید، خود کشى و انتحار، تنها راهى است که براى گریز از توهمات خوفناک خود مى یابد. آمار رو به تزاید خود کشى ها در جوامع غربى در حین رفاه مادى ، شاهدى است بر این مدعا.<br />
هست آسان ، مرگ ، بر جان خران<br />
که ندارد، آب جان جاودان<br />
چون ندارد جان جاویدان ، شقى ست<br />
جراءت او بر اجل ، از احمقى ست (۷)</p>
<p>«گوته »شاعر نامدار آلمانى که خود از متفکران بزرگ غربى است در ترسیم شخصیت یکى از داستان هاى خود به نام «فاووست »در واقع او را به عنوان سمبل بشریت جدیدى که از دل رنسانس پدید آمده ، خلق نموده است که توجه به محتوى این داستان ، بیانى ظریف از اوضاع روحى افراد جوامع غربى خواهد بود.<br />
«فاووست ، گونه تجسم بشریتى است که با فروش روح خود به شیطان در جست و جوى قدرت و اقتدار مطلق برآمده است . در قرن شانزده بشریتى جدید در غرب ، متولد مى شود که حوالت تاریخى او اسارت در نفسانیت است .<br />
فاووست ، دانشمندى است که سال ها مطالعه و دانش آموزى و تدریس ، هیچ کدام او را شاد و خرسند نساخته است ؛ او همیشه افسرده است . شیطان بر او وارد مى شود و با فاووست ، پیمان مى بندد که در قبال بر آوردن آرزوها و شاد ساختن او، روح وى را در اختیار خود بگیرد. فاووست به یارى شیطان به ارضاى هواهاى نفسانى خویش مى پردازد و جمعى را نیز به کام مرگ مى کشاند.<br />
در بخش دوم ، فاووست مى کوشد به کارهاى شگفت آورى دست بزند. او به کمک شیطان مى خواهد طبیعت را به خدمت انسان مگمارد، اما این تلاش بیهوده است و هیچ کدام او را شاد نمى کند&#8230;فاووست ، انسانى است سرگشته که نه به شادى هاى این علم ، خوشدل است و نه در او چنین شهامتى هست که از دلبستگى این زندگى بگذرد و به فراسوى حیات دنیوى ، گام نهد.»<br />
(۸)شخصیت فاووست ، نمونه بارز یک انسان غربى بعد از رنسانس است . به قول یکى از متفکران معاصر: «غرب ، رؤ یایى است که شیطان به فاووست ، القاکرده است .»</p>
<p>چراباید رفت ؟!<br />
حال در این قسمت بیان گوشه هایى از اوضاع نابه سامان و پریشان روحى و روانى است غربى که شاید در وحله اول ، غیر قابل باور بنماید از زبان روشنفکران و اندیشه مندان این جوامع مى تواند گویاى واقعیتى نهفته در درون تمدن غیر دینى غربى باشد:<br />
خوش بود، گر محک تجربه ، آید به میان<br />
تا سایه روى شود، هر که در او، غش باشد (۹)<br />
دقت در اعترافات آنان و توجه و تاءمل در باب آن ، موجب روشن شدن نقص  اساسى تمدن غربى مى گردد و یک نیاز آشکار و مبرم را که زندگى فلاکت بار فعلى غرب ، حاصل فقدان آن است بیان مى نماید.<br />
دکتر آلکسیس کارل که از متفکران و اندیشه مندان بر جسته غربى است در کتاب «انسان ؛موجود ناشناخته » خود مى گوید:«واقعاتمدن قرن بیستم ، خود را موقعیت بسیار دشوارى مى یابد؛ به خاطر این که باما سازگار نیست ، با طبیعت ما آشنا نیست ؛آن ، خود به وجود آمده ؛ در صورتى که با ما بیگانه است ، فرزند خیالات است ، فرزند اکتشافات به اصطلاح علمى و شهوات مردم شهوت ران است ، فرزند اوهام و خرافات و فرزند خواسته هاى مردم خود سر است . به رغم آن که با دست خود ما با تلاش و کوشش خود نا به وجود آمده با قامت ما نارساست ، با شکل و سیما و حقیقت ما سازگار نیست .»<br />
(۱۰)«روژه دوپاسکیه » در جایى چنین به حقایق موجود در جوامع غربى اعتراف مى نماید:«اندیشه این عصر، انسان شناسى مشخص و قابل قبولى براى ارائه به عموم مردم ندارد و آنچه بر دوش مى کشد انبانى از مفاهیم گوناگون است که این مفاهیم در گرداب شوریدگى ها و اختلافات کنونى از پیشنهاد تعریفى هماهنگ راجع به وضع بشر ناتوان اند. آرى ، در هیچ تمدنى مانند تمدن جدید (غرب ) این گونه کامل و نظام واره از این نکته ها غفلت نشده است که : دنیا براى چیست ؟ ما از کجا آمده ایم ؟ آمدنمان بهر چه بوده است ؟ به کجا مى رویم ؟ و چرا باید رفت ؟&#8230;در روزگار ما، تارو پود مفهوم انسان از هم گسسته است . کتب تطورگرایى ،از آدمى ، میمونى والا و پیشرفته ساخته ؛ آن گاه فلسفه پوچى و عبث گرایى ، گام به میدان نهاده است ، تا باقیمانده همسازى آدمى را از وى بگیرد و چنین شده است .»<br />
(۱۱)«ویل دورانت »فیلسوف شهیر آمریکایى نیز این گونه زبان به شکوه مى گشاید: «فرهنگ ما امروز بسیار سطحى است و علم و دانش ما بس  عمیق ؛ زیرا ما از نظر ابزار و وسایل بسیار ثروتمندیم و از نظر هدف و اغراض خیلى فقیر و تهى دستیم .<br />
آن میزان برترى عقلى که روزى از یک حرارت و ایمان دینى پیدا شده بود از میان رفت و این علم بى ایمان ، اساس عالى اخلاق ما را به غارت برد.»<br />
اگر خدا نباشد&#8230;!<br />
«نیچه »که بیان هاى فلسفه مشهور او با عنوان «اصالت نیرومندى »را در ابتداى این مقال مطرح کردیم ، این گونه در اواخر عمر، اوضاع اسفناک روحى خود را در نامه اى که به خواهرش نوشته است مطرح مى کند: «هر چه روزگار بر من مى گذرد زندگانى بر من گران تر و سخت تر مى شود. سال هایى که از بیمارى در نهایت افسردگى و رنجورى بودم هرگز مانند حالت کنونى از غم ، پر امید، تهى نبودم ،&#8230;خدایا! من امروز چه تنها هستم . یک تن نیست که بتوانم با او بخندم و یک فنجان چاى بنوشم . هیچ کس  نیست که نوازش دوستانه اى بر من روا بدارد.»<br />
(۱۲)او که دچار بحران هاى شدید روحى و روانى بسیار شده بود، سرانجام اعتراف کرد که : «اگر خدا نباشد، آدمى دیوانه مى شود.»<br />
وى فقر معنویت غرب را دریافته بود و از همین رو از «مرگ خدا»سخن مى گفت ! به عقیده او تنها راه بیرون شدن از این وضع ، آن بود که فراسوى اخلاق و معیارهاى معمول نیک و بد ظهور کنند؛ مردانى که آن ها را «ابرمرد»مى نامید.<br />
وضعیف و زخمى که تفکرات نیست انگارانه براى متفکران و اندیشمندان غربى به بار آورده ، این گونه درباره «مارک اورل »و نیز نیچه و شو پهناور، توسط ویلیام جیمز، تصویر مى شود:<br />
«کلمات مارک اورل ، تلخى ریشه دار غم و اندوه را نشان مى دهد. ناله هاى آن مانند ناله هاى خوکى است که زیرا تیغ ، سر مى دهد. وضع روحى نیچه و شو پنهاور، عبوسى ها و کج خلقى هایى در آن ها دیده مى شود که آمیخته با دندان غروچه هاى تلخى مى باشد. ناله هاى مرارت آمیز این دو نویسنده آلمانى آدم رابه یاد جیرجیرهاى موشى مى اندازد که مشغول جان دادن است . در کلمات این دو نویسنده آن معنا و مفهوم تصفیه اى که مذهب به سختى ها و مشقات زندگى مى دهد، دیده نمى شود.»(۱۳)<br />
«افسانه سیزیف » که کتابى است به قلم «آلبرکامو» یکى از مشهورترین نویسندگان نیهیلیست غربى &#8211; در واقع آیینه تمام نماى اوضاع اسفناک زندگانى غیر دینى غربى مى باشد که در قالب این افسانه تبلور مى یابد: خدایان ، سیزیف را محکوم کرده بودند مدام صخره اى را تا قله کوهى بغلتاند و از آنجا سنگ با وزنى که داشت به پایین مى غلتید و دوباره سیزیف باید سنگ را تا قله بالا مى برد.<br />
خدایان پى برده بودند که هیچ تنبیهى وحشتناک تر از کار بیهوده و بى امید نیست .<br />
احساس یاءس و ناامیدى در انسان غربى همواره او را با این سؤ الات درگیر مى نماید که : «ما، روى کره خاکى چه مى کنیم به جز کارى بیهوده و بى امید؟ انسانها زندگى کوتاه و یگانه شان را صرف چه مى کنند؟ حال آنکه به زورکار، موفق شوند صخره را تا قله بالا ببرند؛ آن گاه یک بیمارى یا یک جنگ دوباره به پایین رهایش مى کند.» همه کارها بیهوده و پوچ و عبث ؛ و انسانها ناامید و ماءیوس .<br />
این موارد واقعیاتى انکار ناپذیر در بطن تمدن غیر دینى غربى است که ریشه در اندیشه دهرى و جهان بینى مادى دارد.<br />
به تعبیر دانشمند روسى «لئوتولستوى »: «ایمان ، همان چیزى است که انسان با آن زندگى مى کند.» پس بدا روزى که انسان ایمان خود را از دست بدهد!<br />
«در حال حاضر دیگر غریبان همانند قرون گذشته به پیشرفت و حل مشکلات گوناگون فردى و تاریخى از طریق گسترش و بسط تفکر اومانیسم و نتایج تکنولوژى که محصول مستقیم آن است ، چندان امید وارى ندارند و بسیارى از مفسران و منتقدان که بیش تر تعلق به تفکر به جهان پست مدرن غرب دارند با اعلام خطر و بحرانى فراگیر جز یک مه غلیظ نیستى و ابهام و خطرى کاملا جدى در برابر اندیشه و تاریخ غرب ، چیزى نمى یابند؛ به نحوه که چشم انداز آینده براى آنها حتى تا فاصله اى بسیار نزدیک کاملا مبهم و سخت تیره و یاءس آور است .»(۱۴)<br />
«داریوش آشورى » نویسنده معاصر در بحثى تحت عنوان دو چهره نیهیلیزم امروز غرب مى گوید: آن بروژوازى پرشورى که «باستى »را فتح کرده و پرچم ناسیونالیزم را بر افراشت ، امروز چیزى ندارد که به آن بیندیشد، مگر بى اندیشگى ! نسل جوان اروپایى بر نقطه اى پوچ ایستاده است . امروز غرب ، صادراتش را تحویل مى گیرد:<br />
آشوب هاى اجتماعى ، نومیدى ، سرگردانى ، حس حقارت ، و نهیلیزم . او همه این هارا به ملت ها و تمدن هاى دیگر تحمیل کرده بود.) (۱۵)</p>
<p>ورشکستگى عقل<br />
به هر حال با مرورى در سیر تاریخ تمدن غربى ، در مى یابیم حقیقت چیزى جز این نیست که دکتر آلکسیس کارل این گونه به آن اعتراف مى کند: «انسان (غربى بى دین ) در جهان ، در جهانى که خود ساخته ، غریب و بیگانه است . این موجود هنوز نمى تواند دنیاى خود را تنظیم کند&#8230; ماقوم بدى هستیم ، ما ملت محکوم به زوالیم ، و در طوفان ورشکستگى عقل ، گرفتار شده ایم . ملت ها و جماعت هایى که در این اجتماع ، در این تمدن</p>
<div id="attachment_2445" class="wp-caption alignleft" style="width: 356px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/islam.jpg"><img class="size-full wp-image-2445" title="islam" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/islam.jpg" alt="چرا دین ؟" width="346" height="258" /></a><p class="wp-caption-text">چرا دین ؟</p></div>
<p>صنعتى به عالى ترین مرتبه نمو و پیشرفت رسیده اند چون خوب نگاه کنى ملت هایى هستند که ضعف گرفته و به ناتوانى گراییده ، ملت هایى هستند که به زودى به شکست و تباهى خواهند رسید؛ آن هم با سرعتى به مراتب بیش تر از سرعت دیگران .» (۱۶)<br />
واقعیتى که امروزه غرب با آن دست به گریبان است : افول تمدن غربى و تفکر بنیادین آن ، یعنى اندیشه هاى اومانیستى است که با بحران هاى متعدد اجتماعى و فلسفى نیز قرین گردیده است .<br />
امروزه کلیه جوامع غربى دچار نوعى خلاء اعتقادى و فرهنگى مى باشند که در همین راستا دیگر به هیچ مکتب بزرگ فلسفى ، حتى به معناى اومانیستى آن باور ندارند. امروزه انسان غربى نه اعتقادى جدى به ارزش هاى دینى دارد و نه همانند گذشته به هیچ حقیقت غیر الهى دیگر.<br />
تمدن غیر دینى غربى ، فقدان دین و معنویت ناشى ازآن ، اکنون در منجلابى توهم زا گرفتار آمده است ، که بسیارى از متفکران ، آن را سرانجام و پایان راه تمدن غربى مى دانند.<br />
«اشپینگلر» در کتاب «سقوط غرب » و «توین بى »در«بررسى تاریخ » به زوال و نابودى این تمدن ، اشاره کرده اند.<br />
«ناتائیل وست » نویسنده آمریکایى که کافاکاى آمریکا، لقب گرفته است مى گوید: «این تمدن ، بوى مردار مى دهد؛ وقت آن است که مؤ دبانه ولى زود به خاکش بسپاریم . ما اعضاى بشاش اداره متوفیات دوران جدیدیم .»(۱۷)<br />
به این ترتیب تجربه غرب در این روند تاریخى ، بیانگر این واقعیت است که انسان منهاى معنویت ، یعنى تهى شدن او از ارزش هاى مقدس انسانى و تبدیل نمودن او به یک مرده متحرک ، یک ماشین بى روح و یک لش متعفن !</p>
<p>کابوس<br />
بحران هاى ناشى از این تمدن بى روح ماشینى ، تاوانى است که باید غرب در قبال ترک و انزواى دین بپردازد: فساد و فحشاى لجام گسیخته ، بى بند و بارى هاى وسیع اخلاقى ، در خطر افتادن امنیت عمومى ، پر شدن سریع تیمارستان ها از بیماران روانى ، خودکشى هاى رو به تزاید در مرفه ترین کشورهاى غربى ، فرو رفتن در دام اعتیاد و الکل و آمار وحشتناک از فرو غلتیدن جوانان در منجلاب روابط نا مشروع جنسى که فقط ترس از بیمارى ایدز، آن را تا حدودى کنترل مى کند، انتشار اخبار تکان دهنده از فراگیر شدن موج خشونت در این جوامع تاحد درگیرى هاى مسلحانه در خیابان و نیز مدارس ، تشکیل باندهاى وسیع تجاوز جنسى به زنان و کودکان و هزاران هزار معضل اجتماعى دیگر، کابوسى است که امروزه دامنگیر جوامع غربى شده است .<br />
علم و تکنولژى هم امروزه به شمشیرى بران و تیز مى ماند که اکنون در دست دیوانه اى ، همواره ، جان همه جهان را تهدید مى کند. تولید سلاح هاى شیمیایى ، میکربى و نیز تولید و انباشت سر سام آور سلاح هاى ویرانگر هسته اى و اتمى ، از نمونه هاى بروز دانش تهى از ایمان است که امروزه تهدیدى جدى براى جوامع بشرى محسوب مى شود:<br />
واستان از دست دیوانه ، سلاح<br />
تا ز تو راضى شود، عدل و صلاح<br />
چون سلاحش هست و، عقلش نى به بند<br />
دست او را نه که آرد صد گزند<br />
(۱۸) در هر صورت اوضاع کنونى غرب و آشفتگى ها و نا بسامانى هاى موجود در آن ، که این تمدن را تا حد نابودى و انفجار پیش برده است حاصل کار کسانى است که به تفکیک دین از دنیا پرداخته و تمام هم و غم خویش را مصروف انزواى دین و نیز کنار زدن آن از عرصه زندگى نمودند. هم چنین اوضاع جارى در این جوامع ، نتیجه مستقیم زمینه سازى هاى اربابان کلیسا در قرون وسطى است :<br />
ظالم ان قومى ، که چشمان دوختند<br />
وز سخن ها، عالمى را سوختند<br />
زان که تاریکى است ، هر سو، پنبه زار<br />
در میان پنبه ، چون باشد شرار؟!<br />
سر خوردگى انسان غربى از مکاتب متعدد فلسفى ، مبتنى بر افکار دهرى و نداشتن کار آیى این مکاتب در پاسخگویى به تک تک افراد این جوامع ، غریبان را به این باور رسانده که فلسفه هاى بشرى قادر به ارضاى فطرت انسانى نبوده و همواره از نقص نسبى و مطلق ، رنج مى برند. به قول «سنت آگوستین »: «فلاسفه ، بسیارى از حقایق عالى و سودمند را کشف کرده اند، ولى آنان همه حقیقت ضرورى براى انسان را کشف نکرده اند و به این جهت در گمراهى ها افتاده اند. عقل آدمى با نیروى طبیعى که دارد نمى تواند راهى به همه حقیقت پیداکند و از هر گونه گمراهى اجتناب بورزد.<br />
بالاتر از این ، فلسفه به تنهایى قدرت تحریک نفس از معرفت خالص به عمل شایسته را ندارد. فلسفه از این جهت یک وسیله معرفتى ناقص براى کمال است .» (۱۹)<br />
فلسفى را، زهره نى ، تا دم زند<br />
دم زند، دین حقش ، بر هم زند<br />
«شاید احساس تهوع فرهنگى و تاریخى امروز جهان (غرب ) پیش در آمد این تخلیه الهى و انسانى از برخى کثافات عصر جدید باشد تا در سایه آن ، آدمى اندیشه و وجود خود را در مقام فکر و عمل ، متصل به ملکوت هستى سازد&#8230;سرانجام او در خواهد یافت ، آنچه اصل است همان وجود و هستى است ، نه اندیشه و خیال ؛ که اندیشه در سایه هستى مى اندیشد. باید کتاب وجود را از نو قرائت کرد اما نه به نام خویش ، بلکه به نام خالق آن &#8230; اگر این امر صورت پذیرد، آدمى از رنج همه توهمات و بت ها و کثافات و تناقضات عصر جدید، رهایى خواهد یافت . هر چند این نیز نکته اى بزرگ و ژرف است که وجود این ظلمات بزرگ و عظیم در اندیشه تاریخ عصر جدید، در پرتو مشیت خالق حکیم ، موجب تنبه و تذکرى عمیق در انسان معاصر نسبت به مقام بزرگ و جبار حقیقت خواهد گشت .»(۲۰)</p>
<p>در جست و جوى راهى نو<br />
به این ترتیب ، گرایش طیف جدیدى از غریبان نسبت به دین و تعالیم مذهبى ، نه تنها کارى غیر منتظره نیست ، بلکه نتیجه منطقى و معقول مباحث مطرح شده این بخش مى باشند. آمارى که خود جوامع غربى ، ارائه مى دهند حاکى از آن است که امروزه دین گرایى و معنویت طلبى ، طیف وسیعى از مردم را در بر گرفته است .<br />
دکتر سید حسین نصر از آن اندیشمندان مسلمان و ایرانى که خود به عنوان استاد دانشگاه جرج واشنگتن آمریکا از نزدیک با مسائل غربى آشنا بوده و در دل این تمدن ، همه جوانب آن را لمس کرده ، در این باره چنین مى گوید: «جوان مسلمان نباید به خاطر مشاهده آن همه لاقیدى و بى بند و بارى در اخلاقى جنسى و یا به خاطر عده زیاد مردمى که با تعالیم دین مخالفت مى کنند، یا آن اندازه نسبت به آداب و مناسک دینى بى علاقه اند، به اشتباه بیفتد و گمان کند نقش دین ، کلا مغفول مانده است .<br />
واقع امر، این است که امروزه در غرب ، علاقه و توجهى به مراتب بیش از چند دهه گذشته نسبت به دین ، نشان داده مى شود و این عمدتا ناشى از در هم شکستن بسیارى از بت هاى ذهنى و ایدئولوژى هاى فکرى غرب است ،که از بطن اندیشه قرون هیجدهم و نوزدهم اروپا، سر برداشته و جاى دین را گرفته است . این ایدئولوژى ها به تدریج طرد و ترک شدند و خطر و قدرت تخریبشان به نحوه بى سابقه هویدا شد. امروزه دین در غرب ، عده کثیرى از افراد صاحب اندیشه را به تاءمل و مطالعه در این باب و نیز به میزانى که شاید از هر زمان دیگرى بعد از غیر دینى شدن تمدن غرب در چند دهه پیش ، بیش تر باشد، به گرویدن به جلب کرده است .»<br />
در حال حاضر، دین گرایى در غرب چنان حالت وسیعى به خود گرفته که حتى شامل ادیان و تازه تاءسیسى هم چون گرایش به سحر و جادو و نیز رسیدن به ادیان کهن اروپایى پیش از مسیح مانند «دروئیدها» نیز شده است . هم چنین در عصر حاضر تمایل به ادیان و مذاهب شرقى از عمده ترین گرایشات دینى این دوره در تاریخ غرب است ، که براى گریز از پرتگاه هاى مخوف اندیشه هاى پوچ گرایانه و رهایى از زندان هاى تاریک یاءس و ناامیدى صورت مى گیرد، تا جایى که اکنون افراد بسیارى در جوامع غربى به آیین هاى هندو و بودا و نیز اسلام و تعالیم صوفیه ، گرایش  یافته اند.به این ترتیب مى توان ادعا نمود که یک انسان سر گشته غربى که در «شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل » گرفتار آمده در جست و جوى دینى جامع به تکاپو افتاده است ؛زیرا او که تجربیات زیاد و زیان بارى را از سر گذرانده ، به خوبى پى برده است تنها راه رسیدن به سعادت و خوشبختى واقعى ، راهى است که با فطرت او تطابق داشته باشد انگیزش هاى فطرى او آن را اقتضا نماید؛ که چنین راهى قطعا فراتر از عقل ناقص بشرى خواهد بود.</p>
<p>نیاز اساسى<br />
توجه به نکات زیر، اهمیت نقش دین در زندگى انسان را آشکارتر مى نمایاند:<br />
«۱٫ دین ، انسان را به یک فلسفه حیات ، مسلح مى کند و به عقل وى روشنگرى لازم را مى بخشد. دین براى یک فرد، نقشى را ایفا مى کند که قطب نما براى یک کشتى ، و در دریاى زندگى ، جهت و راهنمایى در اختیار او مى نهد.<br />
۲٫ دین بر اراده انسان تاءکید مى نهد؛ آن را تقویت و فرد را کمک مى کند تا به فرمان هاى عقل گردن نهد.<br />
۳٫ دین ، نیازهاى اساسى روح ، به ویژه نیاز به عشق و جاودانگى را تحقق مى بخشد.»(۲۱)<br />
«میساک »که در دفاع از ارزش هاى دین از لحاظ روان شناختى مطالب یاد شده را مورد توجه قرار داده است ، اعتقاد دارد که : «از این مساعدت ها، آرامش روح ، سازگارى معنوى و قدرت مقاومت در برابر خطرهاى اخلاقى به وجود مى آید.»(۲۲)<br />
«کارل گوستاویونگ » از دیگر دانشمندان غربى در تبیین جایگاه دین در زندگى انسان ها چنین مى گوید: «در میان همه بیمارانى که در نیمه دوم حیاتم با آن ها مواجه بوده ام &#8230; یکى هم نبوده که مشکلش در آخرین وهله چیزى جز یافتن یک نگرش دینى نسبت به حیات باشد. با اطمینان مى توان گفت که همه آن ها از آن رو احساس بیمارى مى کرده اند که چیزى را که ادیان زنده هر عصر به پیروان خود، عرضه مى دارند از دست داده اند و هیچ یک از آنان قبل از باز یافتن بینش دینى خود، شفاى واقعى نیافته است .»</p>
<p>سرانجام &#8230;.دین &#8230;.<br />
مى توان با اتکا به مطالب بحث شده در این مقال ، نتیجه گرفت :دین و مذهب الهى و آسمانى ، تنها راهى است که انسان امروزى غرب مى تواند به آن اعتماد کند و یقینا این شاهراه هدایت که از طریق کانال وحى به انسان ها ارائه گردیده ، ضامن سلامت و سعادت پیروان خویش خواهد بود.<br />
«ابوعلى سینا»دانشمند برجسته ایرانى در کتاب «نجات »خود، چه زیبا و دل انگیز، نیاز به یک دین و مذهب را توضیح داده است . او مى گوید: «نیاز به نبى و بیان کننده شریعت الهى و اودئولژى انسانى در بقاى نوع انسان و رسیدن به کمال وجودى انسانى اش ، بسى بیش تر است از نیاز به رویانیدن مو برابروان و مقعر ساختن کف دو پا و منافعى دیگر از این قبیل که صرفا نافع در بقاى نوع انسان اند؛ بدون آنکه ضرورت بقاى نوع ایجاد کند.»<br />
اما در باب فواید ایمان مذهبى و دین ، باعث انبساط خاطر و بهجت روحى مى شود؛ چرا که خوش بینى به جهان هستى را در بر دارد؛ زیرا آفرینش و خلقت را هدفدار و هدف را خیر و سعادت و کمال مى داند. ایمان مذهبى ، روشندلى ، امیدوارى ، آرامش خاطر و دورى از دلهره و نگرانى ، لذت هاى عمیق معنوى مانند عبادت و پرستش خدا، بهبود اجتماعى ، کاهش  ناراحتى هاى روحى و روانى و موارد بسیار دیگرى از جنبه هاى مختلف یک زندگانى سعادت بار با خود همراه دارد.<br />
ولى افسوس که در طول تاریخ ، انسان هاى غافل و بشریت ناآگاه ، همواره از در انکار، در آمده و سر تسلیم فرود نیاورده است :<br />
«سر هر کوه ، رسولى دیدند<br />
ابر انکار به دوش آوردند<br />
باد را نازل کردیم<br />
تا کلاه از سرشان بردارد<br />
خانه هاشان پرداوودى بود<br />
چشمشان را بستیم<br />
دستشان را فرستادیم به سر شاخه هوش<br />
جیبشان را پر عادت کردیم<br />
خوابشان را به صداى سفر آیینه ها آشفتیم .»(۲۳)<br />
سعى ما بر آن بود تا در این بخش ، با رسوخ در زاوایاى پنهان تمدن غربى ، فراتر از نگاه هاى سطحى ، آن را مورد تحلیل قرار دادیم ، تا کاستى هاى اساسى و ضعفهاى بنیادین آن که بنگاه هاى تبلیغاتى غرب ، همواره در صدد کتمان آن هستند، آشکار گردد.<br />
علت بررسى در مورد تمدن غربى ، در واقع به منظور رد شاهد و مثال ادعاهاى طرفداران انزواى دین و نیز استفاده از همان مثال در توجیه جایگاه برجسته و جاودانه مذهب در عرصه زندگى بشر بود.<br />
در پایان ، خالى ازلطف نیست نظر دانشمند و متفکر برجسته غربى (آلبرت انیشتین ) را در باب مذهب و دین مطرح کنیم . او مى گوید: «به سختى مى توان در میان مغزهاى متفکر جهان ، کسى را یافت که داراى یک نوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد. این مذهب با مذهب یک شخص عامى ، فرق دارد&#8230;دین این دانشمند، تحیرى شعف آور از نظام عجیب و دقیق کائنات است که گهگاه پرده از روى اسرارى ، بر مى دارد که در مقایسه با آن ، تمام تلاشها و تفکرات منظم بشرى انعکاسى ناقابل بیش  نیست .»(۲۴)<br />
وى در جاى دیگرى مى گوید: «اصلا چیزى که سبب شد، دانشمندان و متفکران و مکتشفان ، در تمام طول قرون و اعصار در گوشه تنهایى به مطالعه</p>
<p>حسن ختام<br />
حسن ختام این بخش را سخنانى از امام صادق (ع ) پیرامون دین ، قرار مى دهیم : «دیندار، اندیشید؛ در نتیجه آرامش و وقار بر او ظاهر گشت و حالت اثبات و استقلال شخصیت دست یافت ؛ پس فروتن گشت و به آنچه خدا برایش انتخاب نموده ، قانع گردید؛ پس از همه کس بى نیاز شد و به آنچه خدا به وى داده ، بسنده کرد و از دنیا جدا گشت و آن گاه از اندوه هاى آن رها گردید،و شهوات را از خویش براند؛ پس آزاد گشت و خود را از دنیا و علائق آن جدا ساخت . از شرور و آفات آن ، مصون ماند و کینه از دل فرو ریخت و محبت و مردم دوستى در او ظاهر گشت . از مردم نترسید و آن ها را از خود نترسانید و درباره آن ها خطایى مرتکب نگشت ؛ در نتیجه از شرشان محفوظ ماند، و دل از همه چیز کند؛ پس به مراد خویش نائل گشت و به کمال فضیلت ، دست یافت و با بصریت به آینده خویش نگریست ؛ پس از پشیمانى ، ایمن گشت .»(۲۵)</p>
<p>پی نوشت<br />
۲- مثنوى ، دفتر چهارم ، ص ۲۲۳<br />
۳- سیر حکمت در اروپا، ج ۳، فصل پنجم .<br />
۴- تاریخ تمدن (عنصر ایمان ) ج ۴، ص ۴ بخش اول ، ص ۶۹۷ &#8211; ۶۹۸٫<br />
۵- تاریخ تحولات اجتماعى ، مرتضى راوندى ، ص ۳۱۹٫<br />
۶- فلسفه روشنگرى ، ارنست کاسیرر.<br />
۷- مثنوى معنوى .<br />
۸- شهرباز زرشناس ، نشریه مهر، شماره ۱۱۹٫<br />
۹- انسان موجود ناشناخته / ۳۸٫<br />
۱۰- انسان موجود ناشناخته / ۳۸٫<br />
۱۱- اسلام و بحران عصر ما، روژه دوپاسکیه .<br />
۱۲- سیر حکمت در اروپا، ج ۳، فصل ۵٫<br />
۱۳- .دین و روان ، ویلیام جیمز، فصل اول .<br />
۱۴- در اسارت آزادى / ۳۳<br />
۱۵- مجموعه آثار، شهید مطهرى ، ج ۲، ص ۳۱۶ &#8211; ۳۱۷٫<br />
۱۶- انسان ؛ موجود ناشناخته / ۴۳ &#8211; ۴۴٫<br />
۱۷- رسالت هنر، دکتر مصطفى رحیمى .<br />
۱۸- مثنوى معنوى ، دفتر اول ، ص ۲۳٫<br />
۱۹- تاریخ فلسفه هاى اروپا در قرون وسطى ، ص ۲۵٫<br />
۲۰- در اسارت آزادى / ۱۳۲<br />
۲۱- به نقل از «میلتون ینگیر»؛ از کتاب دین و چشم اندازهاى نو<br />
۲۲- دین و چشم اندازهاى نو، دین و نیازهاى فرد؛ نوشته : میلیتون بینگر.<br />
۲۳- سهراب سپهرى / سوره تماشا<br />
۲۴- جهانى که من مى بینم ، آلبرت انیشتین .<br />
۲۵- بحارالانوار، ج ۲، ص ۵۳٫</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2354</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محکم ترین آیه قرآن کدام است؟</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2274</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2274#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Mar 2012 06:28:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال خوب و بد]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت سجاد(علیه السلام)]]></category>
		<category><![CDATA[حمد و ستایش الهی]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[زكات و معاشرت]]></category>
		<category><![CDATA[عمل صالح]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[محکم ترین آیه قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[یشگاه خداوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2274</guid>
		<description><![CDATA[محکم ترین آیه قرآن کدام است؟ قرآن حضرت سجاد(علیه السلام) در یکی از نواهای خویش با پروردگار در صحیفه سجادیه پس از حمد و ستایش الهی ، درخواست‏هایی را از پیشگاه الهی مطرح نمودند. در این درخواست‌ها درباره نماز و عبادات، وظایف مالی و صله‌رحم، پرداخت صدقات و زکات و معاشرت با دیگران از خداوند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>محکم ترین آیه قرآن کدام است؟</p>
<p>قرآن<br />
حضرت سجاد(علیه السلام) در یکی از نواهای خویش با پروردگار در صحیفه سجادیه پس از حمد و ستایش الهی ، درخواست‏هایی را از پیشگاه الهی مطرح نمودند. در این درخواست‌ها درباره نماز و عبادات، وظایف مالی و صله‌رحم، پرداخت صدقات و زکات و معاشرت با دیگران از خداوند متعال، توفیق عمل خواسته شده است . پس از این فرازها در دعا به این فراز می‌رسند که توفیق بهترین اعمال را از خدا می‏خواهند.<br />
درخواست بهترین اعمال در یکی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) علاوه بر اینکه انسان را آگاه ساخته و از فراموشی دور می‌کند، نوعی تبیین اولویت بخشیدن به کارهای خوب و اعمال نیک است.</p>
<p>عاملی برای ارزش گذاری بر اعمال</p>
<p>اخلاص، روح اعمال مؤمن است و بدون این روح، کالبد عمل هیچ گونه ارزشی نخواهد داشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «هر کاری که انجام می دهی خالصانه و برای رضای خدا باشد؛ زیرا جز عمل خالص در پیشگاه خداوندی پذیرفته نمی شود.»<br />
حال که پذیرش هر عملی از مؤمن، مبنی بر اخلاص او در کار است، نباید آن را از یاد ببرد، بلکه موظف است چون درّ گران بهایی آن را محافظت کند و آدمی باید زحمت بکشد و تلاش و جدّ و جهد نماید تا مبادا این سرمایه او رو به زوال رود.<br />
امام صادق علیه السلام فرموده است: «کارهای نیک خود را به خاطر خودنمایی و نشان دادن به مردمی که نه زندگی به دست آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشکلی را برای تو بگشایند، انجام مده.»</p>
<p>محکم ترین آیه کدام است؟</p>
<p>همه مسلمانان به معاد معتقد هستند ؛ به این معنا که انسان هر کاری در دنیا انجام دهد پاداش آن را در آخرت خواهد دید و هر کار بدی نیز انجام بدهد، به مجازات آن خواهد رسید. محکمات قرآن نیز آشکارا به این نکته تأکید می‌کنند.<br />
محکم‌ترین آیه در کتاب خدا طبق بیان بزرگان دینی وقرآنی این آیه شریفه است: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»۱٫<br />
هنگامی که به قرآن کریم و برخی روایات مراجعه می‌شود ، به این اصل نزدیک می شویم که اگر انسان در طول عمر خود هزاران کار خوب و بد را انجام دهد در عالم قیامت هم ثواب کار خوب و هم مجازات کار بد را می‏بیند.<br />
گرامی اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید: «هر کاری که انجام می دهی خالصانه و برای رضای خدا باشد؛ زیرا جز عمل خالص در پیشگاه خداوندی پذیرفته نمی شود»</p>
<p>رابطه‌ی اعمال خوب و بد</p>
<p>قاعده کلی این است که: « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یعمَل مِثقال ذَرة شراً یره.» آنچه در ذیل این قاعده کلی،</p>
<p>مطرح می‌شود این نکته است که اگر توبه از اعمال، توبه واقعی و قطعی باشد، همه گناهان انسان پاک می‌شود.<br />
آیه شریفه «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» آشکارا تأکید می‌کند هر کار خیری پاداش و هر کار بدی عذاب خواهد داشت .</p>
<p>رابطه بین اعمال خوب و بد و تأثیرات آن بر یکدیگر</p>
<p>قرآن می‌فرماید: «مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»۲ کسانی که ایمان آورده و اهل توبه و عمل صالح باشند، خدا گناهانشان را جبران می‏کند.<br />
در آیه‏ای دیگر خداوند می‏فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»۳ اگر از گناهان بزرگ اجتناب کنید، ما گناهان کوچکتان را جبران نموده و آنها را می‌بخشیم.</p>
<p>انواع تأثیرگذاری اعمال</p>
<p>دعا<br />
دیدگاه شیعی نسبت به تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اعمال بر یکدیگر ، بیان می کند که</p>
<div id="attachment_2434" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z33new.jpg"><img class="size-full wp-image-2434" title="z33new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z33new.jpg" alt=" محکم ترین آیه قرآن کدام است؟ " width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text"> محکم ترین آیه قرآن کدام است؟ </p></div>
<p>گاهی یک عمل خوب می‏تواند، یک کار بد را جبران بکند. عکس این قضیه نیز ممکن است. یک کار بد نیز می‏تواند تأثیر یک نوع کار خوب را از بین ببرد.<br />
ممکن است انسان به یک فقیر انفاق و خدمتی کرده، و سپس بر او منّت گذاشته باشد . با این منت‏گذاری، عمل خیری که برای آن شخص نوشته شده، از بین می‏رود : «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی ؛ ای کسانی که ایمان آوردید، صدقات و اعمال نیک خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن، از بین نبرید. »۴<br />
منت‏گذاری ثواب خدمت و انفاق شما را از بین می‏برد؛ اگرچه با این منت‌گذاری ثواب نماز و روزه و حج و دیگر عبادات شما محفوظ خواهد ماند، اما ثواب صدقه و انفاق شما از بین می‌رود. این یک نوع از تأثیر است که یک عمل بد، یک نوع عمل خوب را از بین می‏برد. بعضی از اعمال بد، چند کار خوب را بی‏اثر کرده و مانع قبولی آنها می‏شود.<br />
در روایات ذکر شده است کسی که ـ العیاذبالله ـ شرب خمر کند، تا چهل روز نمازش پذیرفته نمی‏شود.<br />
در ظاهر شرب خمر، ربطی به نماز ندارد ، نماز یک عبادت است، و شرب خمر یک عمل حرام و ربطی به نماز ندارد. اما در حقیقت خوردن شراب، در روح انسان تاریکی و آلودگی و بیماری همچون میکروب و زهر، ایجاد می‏کند که تا چهل روز انسان هر چه عبادت کند، اثر عبادت را از بین می‌برد. در امور طبیعی نیز بعضی از سموم وقتی وارد بدن یا ظرفی بشود، تا مدتها آثار مواد دیگر را از بین می‏برد. این نیز یک نوع تأثیر است .<br />
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی؛ ای کسانی که ایمان آوردید، صدقات و اعمال نیک خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن، از بین نبرید»</p>
<p>رضایت به جنایت، شرکت در آن است</p>
<p>قرآن درباره بنی‏اسرائیل می‏گوید: شما چرا پیغمبران را کُشتید؟ «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ»؟ ۵<br />
بدون شک یهودیانی که در زمان پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) می‌زیستند همان یهودیان بنی‌اسرائیل نبودند، که پیامبران خدا را به شهادت رساندند، اما قرآن می‏فرماید «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ؟» پس چرا آن‌ها را می‏کشید؟ سرّش همان است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه می‌فرمایند: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُم»۶٫ هنگامی که به اعمال آنها راضی هستید، شما نیز جزء آنها هستید.<br />
قرآن در بیانی دیگر می فرماید: پای ناقه صالح را یک نفر با شمشیر قطع کرد، ولی خدا همه امت صالح را عذاب کرد برای آنکه آن یک شخص به نمایندگی از همه امت صالح آن جنایت را مرتکب شد و آنها نیز از این کار راضی بودند. امت صالح اگر می‏توانستند بگویند که ما ناقه را نکشتیم؛ پاسخ به آنان این بود که شما تابع مرتکبین به جنایت هستید. اگر شما نیز جای آنان بودید همان جنایت را انجام می‌دادید و اکنون نیز به این عمل زشت راضی هستید، پس شما نیز جزء آنها هستید.</p>
<p>نتیجه گیری :<br />
در یک نتیجه گیری کلی می توان بیان کرد که بهترین اعمال در نزد خداوند ، مخلص ترین آنها است .<br />
هر عملی که از درجه اخلاص بیشتری بهره مند شده باشد ، هر چند اندک و به ظاهر ناچیز باشد، خداوند به بهترین قیمت خریداری می کند و در نهایت تمام اعمال در روز جزا به پیشگاه خداوند عرضه شده و به حساب تک تک آنها رسیدگی خواهد شد و ذره ای از آنها بی حساب نخواهد ماند .</p>
<p>پی نوشت ها :</p>
<p>۱٫ زلزال / ۷-۸٫<br />
۲٫ فرقان / ۷۰٫<br />
۳٫ نساء / ۳۱٫<br />
۴٫ بقره / ۲۶۴٫<br />
۵٫ بقره / ۹۱٫<br />
۶٫ نهج‏البلاغة، ص ۴۹۹، حکمت ۱۵۴٫</p>
<p>منبع:سایت آیت الله مصباح یزدی</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2274</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2261</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2261#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Mar 2012 08:23:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[آصف]]></category>
		<category><![CDATA[بلقیس]]></category>
		<category><![CDATA[بیت المقدس]]></category>
		<category><![CDATA[جلالت و عظمت]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت سلیمان(علیه‌السلام)]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد]]></category>
		<category><![CDATA[مملکتش]]></category>
		<category><![CDATA[پروردگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2261</guid>
		<description><![CDATA[ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد احضار کردن تخت بلقیس توسط آصف بن برخیا هدهد حضرت سلیمان(علیه‌السلام) پس از اتمام بنای بیت المقدس، عازم حج گردید و پس از مدتی دوباره برگشت. سلیمان(علیه‌السلام) زبان پرندگان را می‌فهمید و اگر می‌خواست آن‌ها را به دنبال مأموریت می‌فرستاد. در راه برگشت، احتیاج به آب پیدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد<br />
احضار کردن تخت بلقیس توسط آصف بن برخیا<br />
هدهد</p>
<p>حضرت سلیمان(علیه‌السلام) پس از اتمام بنای بیت المقدس، عازم حج گردید و پس از مدتی دوباره برگشت. سلیمان(علیه‌السلام) زبان پرندگان را می‌فهمید و اگر می‌خواست آن‌ها را به دنبال مأموریت می‌فرستاد. در راه برگشت، احتیاج به آب پیدا کردند، به ناچار به جستجوی آن پرداختند ولی آبی نیافتند. سلیمان(علیه‌السلام) برای رفع مشکل متوجه پرندگان شد ولی هدهد را که می‌توانست کمک کند نیافت. سوگند یاد کرد که اگر هدهد عذر موجه نیاورد او را تنبیه یا ذبح کند. طولی نکشید که هدهد آمد و گفت: چیزی می‌دانم که از آن خبر ندارید; در مملکت سبا زنی است به نام بلقیس که بر مردم حکومت می‌کند و قدرت فراوانی دارد ولی او و قومش بجای خدا آفتاب را می‌پرستند.</p>
<p>حضرت سلیمان(علیه‌السلام) فرمود: در این باره تحقیق خواهم کرد، تا ببینم راست می‌گویی یا نه. نامه‌ای نوشت و مهر کرد و به هدهد داد، فرمود: آن را نزد بلقیس ببر; هدهد نامه را بُرد و نزد بلقیس انداخت، آن زن باز کرد و دید نامه از سلیمان است و نوشته:</p>
<p>بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، بر من برتری مجویید و مطیعانه پیش من آیید (یعنی من پیغمبر خدا هستم به من ایمان بیاورید).</p>
<p>بلقیس به اطرافیان خود گفت چه باید کرد، آن‌ها گفتند: ما قدرتمندیم او با ما نمی‌تواند مقاومت کند از هر جهت نیرومند و آماده جنگیم، ولی بلقیس تحت تأثیر واقع نشد. گفت: مصلحت است که هدیه‌هایی برای او بفرستم، ببینم قبول می‌کند یا نه. مقدار زیادی جواهرات و غلام و کنیز برای سلیمان(علیه‌السلام) فرستاد.<br />
فرستادگان بلقیس برگشتند و آنچه دیده و شنیده بودند گفتند. بلقیس فهمید که تاب مقاومت ندارد، تصمیم گرفت خود با بزرگان مملکتش به دربار سلیمان بروند، جبرئیل(علیه‌السلام)آن را به حضرت سلیمان(علیه‌السلام) اطلاع داد</p>
<p>قبل از رسیدن هدایا، هدهد آن را به حضرت سلیمان(علیه‌السلام) اطلاع داد، سلیمان(علیه‌السلام) دستور داد قصر را بیاراستند و لشکریانش پیش روی آن‌ها صف بزنند تا جلالت سلیمان در دل آن‌ها جای گیرد.</p>
<p>فرستادگان بلقیس، وارد بیت المقدس شدند; زمانی که آن جلالت و عظمت را دیدند به خود و هدایای خود با دیده حقارت نگاه می‌کردند. بالاخره وارد قصر شدند و هدایا را دادند، سلیمان(علیه‌السلام) آنان را نپذیرفت و فرمود: من هرگز به مال قانع نخواهم شد و از دعوت به حق دست نخواهم کشید، برگردید، من لشکری به جنگ آن‌ها خواهم فرستاد که تاب مقاومت نداشته باشند.</p>
<p>آصف بن برخیا وزیر سلیمان که از علم کتاب یعنی اسم اعظم بهره‌ای برده بود عرض کرد: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن ‌را حاضر می‌کنم. سپس از طریق طیّ الارض تخت را حاضر کرد.</p>
<p>فرستادگان بلقیس برگشتند و آنچه دیده و شنیده بودند گفتند. بلقیس فهمید که تاب مقاومت ندارد، تصمیم گرفت</p>
<p>خود با بزرگان مملکتش به دربار سلیمان بروند، جبرئیل(علیه‌السلام) آن را به حضرت سلیمان(علیه‌السلام) اطلاع داد.<br />
آصف بن برخیا وزیر سلیمان که از علم کتاب یعنی اسم اعظم بهره‌ای برده بود عرض کرد: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن‌را حاضر می‌کنم. سپس از طریق طیّ الارض تخت را حاضر کرد</p>
<p>سلیمان(علیه‌السلام) برای اینکه نبوت خود را اثبات کند و قبل از بلقیس</p>
<div id="attachment_2436" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z7new.jpg"><img class="size-full wp-image-2436" title="z7new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z7new.jpg" alt="ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد</p></div>
<p>تخت و سلطنت او را بیاورد. به یاران و لشکریان خود گفت: کدامیک می‌توانید قبل از آن‌ها تخت بلقیس را نزد من حاضر کنید.</p>
<p>شخصی عرض کرد: پیش از آن که از جای خود برخیزی آن‌ را به نزد تو می‌آورم، آصف بن برخیا وزیر سلیمان که از علم کتاب یعنی اسم اعظم بهره‌ای برده بود عرض کرد: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن‌ را حاضر می‌کنم. سپس از طریق طیّ الارض تخت را حاضر کرد. در تخت تغییراتی دادند تا در وقت ورود بلقیس را امتحان کنند، چون بلقیس وارد شد، گفتند: آیا تخت تو چنین است، گفت: گوئی همانست. ولی سخت در حیرت افتاد که از کجا و کی به این مکان آورده شده، او را به قصری که از شیشه بود وارد کردند. بلقیس آن جلالت و عظمت را دید، گفت: پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم و اکنون اسلام آورده و مطیع پروردگار جهانیان شدم.</p>
<p>منبع :</p>
<p>حوادث الایام، صفحه ۲۲۸٫(سایت آیت الله مکارم شیرازی) – با استناد به آیات سوره‌ی نمل</p>
<p>&#8216;گردآوری : گروه دین و اندیشه پایگاه اطلاع رسانی آل محمد(ع)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2261</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکاکیّت در اندیشه اسلامى (۱)</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2315</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2315#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Mar 2012 08:27:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسلام شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ستدلال تمثيلىِ]]></category>
		<category><![CDATA[شكاكان مشهور]]></category>
		<category><![CDATA[شكاكيت]]></category>
		<category><![CDATA[شكاكيّت در انديشه اسلامى]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه فرفوريوس]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2315</guid>
		<description><![CDATA[شکاکیّت در اندیشه اسلامى قسمت اول اشاره: اسلام شناس معروف آلمانى، فان اس در این مقاله [۱] کوشیده است تا روند شکاکیت دینى در قرون نخستین اسلامى را باز نماید. وى شکاکیت اسلامى را بسیار متفاوت از شکاکیت یونانى دانسته است. به نظر وى شکاکان شیعى به ویژه باطنیان در این جهت نقش برجسته اى [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شکاکیّت در اندیشه اسلامى</p>
<p>قسمت اول<br />
اشاره:<br />
اسلام شناس معروف آلمانى، فان اس در این مقاله [۱] کوشیده است تا روند شکاکیت دینى در قرون نخستین اسلامى را باز نماید. وى شکاکیت اسلامى را بسیار متفاوت از شکاکیت یونانى دانسته است. به نظر وى شکاکان شیعى به ویژه باطنیان در این جهت نقش برجسته اى داشته اند، چون معتقد بودند که با وجود امام هیچ نیازى به مباحث عقلى و جدلى وجود ندارد و این نوعى شکاکیت در مقام نظرورزى است. شکاکیت به معناى بى اعتمادى به گزاره ها و برهان هاى عقلى است.<br />
وى اگرچه در پى نشان دادن تأثیرپذیرى مسلمانان از شکاکیت دیگران است، ولى در عین حال به صورت ضمنى اذعان مى کند که شواهد معتبرى در این زمینه وجود ندارد و به احتمال بسیار، شکاکیت قرون سوم و چهارم، خاستگاهى اسلامى داشته و زاییده تمدن اسلامى است. وى ردّیه غزالى بر شکاکیت را ضربه نهایى به شکاکیت در جهان اسلام مى داند، هر چند معتقد است که اصولا پیش از غزالى شکاکیت واقعى از بین رفته بود.<br />
گاهى مشکلات فلسفى را مى توان از طریق کوبیدن مشت به صورت حریف مقابل حل کرد، البته به شرطى که حریف این راه حل را پذیرا باشد. ثمامة بن اشرس (د. ۸۲۸م / ۲۱۳) متکلم معتزلىِ دربار مأمون، ظاهراً یک بار با چنین شخصى روبرو شد. در حضور خلیفه، او با کسى مواجه شد که ـ آن گونه که ابن عبد ربه در العقد الفرید اشاره کرده ـ معتقد بود: « همه چیز اوهام و حدس است و انسان فقط مطابق با ذهن خویش اشیاء را ادراک مى کند (یعنى به شکلى ذهنى) و آنچه واقعیت مى نامیم از هیچ صحت و حقانیتى برخوردار نیست». ثمامه به جاى جواب دادن به این فرد مشتى به صورت او کوبید، به طورى که صورت او کبود شد. ثمامه سپس در جواب اعتراضات بیهوده او گفت: «شاید کار من مرهمى بر زخم تو باشد».[۲]<br />
این مرد یک شکاک بود و ظاهراً شیوه ثمامه براى تعامل با افرادى مانند او کارى مرسوم و رایج بود.[۹]<br />
این ردیه قبلا ابداع شده بود: ابتدا ارسطو و بعد از او رواقیان آن را به کار برده بودند.[۱۲] اما شکاکان مسلمان این احتمالات را از یاد برده بودند. آنان انسان هاى ساده لوح ترى بودند و یا دست کم منابعى که ما در اختیار داریم آنان را این گونه معرفى مى کند. آنان مى کوشیدند که تفکرات یونانى را در محیطى متفاوت احیا کنند، ولى موفق نشدند، زیرا فضاى عقلانىِ پیرامون آنها ـ و شاید خود آنان ـ هنوز براى شکاکیت آمادگى نداشتند. قانونى وجود دارد که حداقل در تاریخ نظرات و عقاید معمولا راست مى آید: هیچ کس از تصاحب کالاهاى مسروقه راضى نیست، چرا که همگان به زودى خواهند فهمید که این کالاها متعلق به او نیستند. انسان مى تواند تفکرات دیگران را تکرار نماید، ولى تا زمانى که مبانى آن را نیافته و آن مبانى را از آن خود نکرده است، نمى تواند این تفکرات را اتخاذ نموده و یا از آن دفاع نماید.<br />
قبل از پى گیرى موضوع ممکن است بپرسیم که چگونه این نظرات به فرهنگ اسلامى راه یافت; پاسخ به این سؤال دشوار است و تنها مى توان پاسخى نهایى نشده به آن داد. مسلم است که هیچ ترجمه اى از آثار شکاکان یونانى به زبان عربى وجود ندارد. در این مورد هیچ تبادل «آکادمیک» ـ چنانکه من مى نامم ـ آن گونه که در مورد آثار کسانى مانند ارسطو و یا گالِن دیده مى شود، وجود نداشته است. در میان مسلمانان هیچ کس حتى نام شکاکان مشهور قدیم را نمى دانسته است. فقط فارابى در جایى نام «فورُن» را ذکر مى کند که مقصودش همان «پیرهون» است و پیروان او را «المانعه» مى نامد، زیرا آنان معتقد بوده اند که انسان از دانستن «بازداشته مى شود».[۱۴] به عنوان میراثى که هرگز به طور کامل منقطع نشد و همینطور به طور کامل احیا نگردید; در شکاکیت حتى به نوعى وجود عینى نیافت.<br />
مى دانیم که در دوره یونانى مآبى دیدگاه هاى شکاکان را مکتب موسوم به تجربه گرایى پزشکى، به عنوان سلاحى علیه استدلال تمثیلىِ مخالفانشان، یعنى جزم انگاران (به عنوان روش تشخیص بیمارى) اتخاذ کردند.[۲۴]<br />
حسبانیه و سوفیست ها دائماً مورد تمسخر واقع مى شدند، زیرا همانطور که قبلا گفتم دیدگاه هاى آنها در آن زمان به اندازه کافى کارآمد نبود. جامعه اسلامى در اوائل دوره عباسیان، جوان و هنوز خوش بین بود. کلام اسلامى از ظرفیت هایش آگاه شده بود و هنوز هیچ کس در قدرت خردکننده جدل تردید نداشت. زمانى شکاکیت رشد مى کند که افراد از نتایج متفاوت و متعارض فعالیت ذهنى خسته شده، مى پذیرند که نظام جدیدى که کسى ابداع مى کند مى تواند، هیچ راه حل نهایى را در بر نداشته باشد، بلکه فقط تنوع جدیدى را به ارمغان آورد. در مورد سوفیست هاى یونان این مسأله رخ داد: آنان علیه حملات و مجموعه هاى بى شمار فیلسوفان پیش سقراطى واکنش نشان دادند. مدتى بعد همین مسأله در مورد شکاکانى ( در معناى دقیق تر کلمه) رخ داد که در نتیجه فتوحات اسکندر کبیر ـ در ایران و هند ـ گسترش عظیم جهان و ذهنى بودن همه ساختارهاى فلسفى یا اخلاقى اى را که قبلا جهانشمول فرض کرده بودند مشاهده کردند. سرنوشت محتوم یک شکاک این است که بسیار بداند و این تنها در بینش کثرت گرایانه یک جامعه متنوع و متکثر ممکن است. لذا ما یک بار دیگر شکاکیت را در دربار خسرو انوشیروان که به برزویه، طبیب دربار او اشاره کردم، مى یابیم: او در قلمرو خویش زرتشتى ها، مانوى ها، مسیحیان و یهودیان را متحد ساخت و فیلسوفان مشرک مکتب آتن را که توسط «ژوستى نین» امپراتور بیزانس اخراج شده بودند، اسکان داد. کمى قبل از به تخت نشستن او قیام اشتراکى ـ کمونیستى مزدک زیربناى ستون هاى نظام سنتى را لرزانده بود. همچنین در حضور همین پادشاه بود که نقش جدلى اى که یونانیان آن را گفتار دوگانه مى نامیدند، انجام گرفت. این کار به معناى مخالفت و موافقت با یک نظریه از طریق استدلال هایى با قوت برابر و یکسان بود، تا جایى که در نهایت خود نظریه کاملا ذهنى جلوه مى کرد. برخى اشارات، این فرضیه را القا مى کند که در این بحث ها از تاریخ فلسفه فرفوریوس شاگرد شیخ یونانى، افلوطین استفاده مى شده است.[۲۸]<br />
نیازى به استدلال نیست که جامعه اسلامى در دراز مدت نمى توانست به طور کامل در مقابل شکاکیت مصون باشد.</p>
<p>این جامعه در تکثرگرایى از جهان یونانى مآب قرن سومِ قبل از میلاد و رونق و احیاى دوباره حکومت ساسانى در ابتداى قرن ششم، چیزى کم نداشت. جامعه اسلامى حتى از تنوع زندگى فرهنگى تجربه اى داشت که از تجربه پیشینیان باارزش تر بود. تنها کمى انتظار لازم بود تا کم کم آن حرارت و شور آغازین، یعنى اعتقاد تزلزل ناپذیر به برخوردارى از حقیقتى کامل و غیر قابل تغییر تضعیف شود. طبیعى است که به</p>
<div id="attachment_2438" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/q56new.jpg"><img class="size-full wp-image-2438" title="q56new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/q56new.jpg" alt="شکاکیّت در اندیشه اسلامى (1)" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">شکاکیّت در اندیشه اسلامى (۱)</p></div>
<p>دلیل تفاوت عمیق میان حس و حال مسلمانان و یونانیان، این شوک فکرى نمى توانست به خاطر استدلال هایى مانند ادله نقد ادراک حسى، یا نظرات افراطى حسبانیه تحریک شود، بلکه نیاز به عدم قطعیت هاى دینى بود. خصوصیت دین اسلام این است که این عدم قطعیت ها نمى تواند منشاء خارجى اى چون مجادلات مانوى و مسیحى داشته باشد، بلکه عدم انسجام چند وجهىِ خود اسلام موجب این تردیدها شد. سنیان[۲۹] و شیعیان سلاح هاى جدلى یکدیگر و شواهد قرآنى و حدیثى را شناسایى کردند و فهمیدند که آنان فقط خودشان و نه مخالفانشان را قانع کرده اند: محاسبه عقلانى همان تعهد غیرعقلانى در کسوتى دیگر است. گزارش شده که یکى از متکلمان شیعى با حالتى از تسلیم و اذعان عمیق قبل از شروع مناظره به طرف مقابل خود گفته بود:<br />
«انک لا تناظرنى و انما تشیر الى: تو با من مناظره نمى کنى بلکه مرا نصیحت مى کنى». نتیجه بحث نیز نشان داد که حق با او بود.[۳۱]<br />
اما اساساً چرا انسان به برخى از چیزها اعتقاد راسخ دارد؟ تعین یافتن این اعتقادات توسط محیطى که فرد در آن شکل مى گیرد، صورت مى گیرد. او به درون دین خویش مى خزد و براى آسودگى روح خویش سخت بدان چنگ مى زند. از یک شکاک (متحیر)[۳۳]<br />
این حکایت ما را به نیمه اول قرن چهارم هجرى مى برد. این نکته را همچون نمونه هاى پیش گفته را ابوحیان توحیدى در کتابش الإمتاع و المؤانسة نقل کرده است. شواهد مشابهى را مى توان در لزومیات ابوالعلاء معرى نیز یافت.[۳۹] نقل قول او هیچ شکى باقى نمى گذارد که این کتاب براى دفاع از اسلام نگاشته شده و حاوى شواهدى از قرآن و دیگر منابع بوده است. شکاکیتى که در اینجا مشاهده مى شود، فقط ارزش استدلال نظرى براى اسلام و نه خود اسلام، را زیر سؤال مى برد.<br />
تعداد زیادى از متکلمان که بیشتر آنان معتزلى هستند، با شیوه اى جدلى سعى در رد این رساله آزاردهنده داشتند: خیاط (د. ۹۱۰/۳۰۰)، جُبّایى (د. ۹۱۵ـ۱۶/۳۰۳)، حارث الوَرّاق و قاضى ابن سُرَیج شافعى (د. ۹۱۸/۳۰۶).[۴۱]<br />
یک شکاک قبطى در بحث هاى متعددى در حضور ابن طولون، تناقض همه عقاید را اثبات کرد و در یک چرخش آشکار حقانیت مسیحیت را از فهم ناپذیرى آن نتیجه گرفت: آیا چیزى بى معناتر از مصلوب شدن خداوند وجود دارد؟ ولى با این همه افراد زیادى به این مسأله باور دارند! حقانیت به دلیل اثبات ناپذیرى. (credo quia absurdum) [43]<br />
ادامه دارد&#8230;</p>
<p>پی نوشت ها :</p>
<p>[۱]. مشخصات کتاب شناختى این مقاله به قرار زیر است:<br />
J. Van Ess, &#8220;Skepticism in Islamic religious thought&#8221; in: Al-Abhath, vol. XXI 1968, pp. 1-18.<br />
[2]. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ویراسته احمد امین، قاهره، ۱۹۴۰/۱۳۵۹، ج۲، ص۴۰۷٫<br />
[۳]. ارسطو نیز چنین کارى را توصیه کرده است. رک: (Metaphysics, IV, 5, p. 1009a, also IV, p. 1011a)<br />
[4]. العقد، ج۲، ص۴۰۷; اشعرى، مقالات الاسلامیین، ویراسته هلمرت ریتر (چاپ دوم،ویسبادن، ۱۹۶۳)، ص۴۳۴; قدامه بن جعفر دروغین، نقد النثر، (ابوالحسین اسحاق بن ابراهیم بن الکاتب، البرهان فى وجوب البیان) ویراسته طه حسین، قاهره، ۱۹۳۸، ص۳۳; مطهر بن طاهر المقدسى، البدء و التاریخ، ویراسته سى هارت، پاریس، ۱۹۱۹ـ۱۸۹۹، ج۱، ص۴۸; قاضى عبدالجبار بن احمد، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج۱۲، ویراسته ابراهیم مدکور، قاهره، ۱۹۶۴، ص۴۱٫<br />
[۵]. رک: عبدالقاهر بغدادى، اصول الدین، ( استانبول، ۱۹۲۸/۱۳۴۶) ص۶; ابن حزم، الفصل فى الملل و النحل، قاهره، ۱۳۱۷، ج۱، ص۸; ابوالیسر البزدوى، اصول الدین، ویراسته اچ لینس، (قاهره،۱۹۶۳/۱۳۸۳)، ص۵٫<br />
[۶]. ابن ندیم، الفهرست، ویراسته جى فوک، (در مجلد تقدیمى محمد شافى)، لاهور، ۱۹۵۵، ص۷۰٫<br />
[۷]. اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص۴۳۳٫<br />
[۸]. المقالات، ص۴۰۷ و ص۴۳۳; نیز ابن حزم، الفصل، ج۴، ص۲۰۳٫<br />
[۹]. رک: المقدسى، البدء و التاریخ، ج۱، ص۴۹; قدامه دروغین، نقد النثر، ص۳۳; البغدادى، اصول الدین، ص۶; ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۸٫<br />
[۱۰]. Aristotle, Metaphysics, IX, 6, p.1063b; averoess, The incoherence of the incoherence, tr. by van den See Berg, London 1954, II, p. 15<br />
[11]. See Philo, Quaestiones in Genesin, III, 33.<br />
[12]. Sextus Empiricus, Hypotyposeis, I, p.10; also Adversus Logicos, I, p. 399; Diogenes Laertius, Vitae, See IX, p.102; V. Brochard, Les sceptiques grecs (2nd edition, Paris, 1959) p.332.<br />
[13]. ابونصر الفارابى، رسالة فى ما ینبغى ان یقدم قبل تعلم الفلسفه، ص۴ Documenta (A, Schmolders,Bon, 1836)philosophica Arabum ,<br />
[14]. See: Bellow p. WY.<br />
[15]. See: Pauly-Wissowa, Realencyclopadie der Classischen Altertumswissenschaft V, 2516 ff,; s.v. Empirische Schule; K. Deichgraber, Die griechische Empirikerschule (Berlin, 1930)<br />
[16]. See: Aidin Sayili in Encyclopedia os Islam2 v. S. Gondeshapur<br />
[17]. او کتاب هایى داشت که در مورد حرکت، زمان،مکان،جوهر و خلقت و غیره از زبان یونانى ترجمه شده بود.رک:<br />
H.W. Baily, Zoroastrian Problems in the Ninth Century Books, Oxford, 1943, pp. 80; also A. Christensen, L&#8217;Iran sous les Sassanides, Copenhagen, 1944, pp. 418; F. Altheim, Gschichte der Hunnen, Berlin, 1959-1962, III, 85.<br />
[18]. قفطى، تاریخ الحکماء، ویراسته جى لیپرت، لایپزیک، ۱۹۰۳، ص۱۳۳; نیز: براى مباحث دینى در دربار انوشیروان رک: , III, 86. Geschichte der HunnenAlteim,<br />
[19]. See: Noldeke Burzoes, Einleitung zu dem Buche Klila wa Dimna, Strasburg, 1912, pp. 11 f; F._Gabrieli in: Rivista, degli Studi Orientali 13 (1931-1932) p. 202; P. Kraus in: Rivista 14 (1934, pp. 14 ff.<br />
جى، کرومر، الملتقى من دراسات المستشرقین، ترجمه اس. المنجد، قاهره،۱۹۵۵، ص۲۱۵٫<br />
[۲۰]. See: R. Zaehner, Zurvan, A Zoroastrian, Dilemma, Oxford, 1955, pp. 28 and 258.<br />
منابع اولیه اسلامى گاهى با سخن گفتن از عبارت معروف دهریه به نظر مى رسد که به زروانى گرى اشاره دارند. (See: Zaehner, ib, pp. 266) سرنوشت گرایىِ زروانى گرى در شاهنامه فردوسى نیز با بدبینانه ترین شکل خود ظاهر مى گردد. در مقابل، زرتشتى گرى راست اندیش یا آیین مزدا سرنوشت گرا و حامى قضا و قدر نبود، در این آیین انسان براى اعمال و گناهانش مسؤول است. سرنوشت تنها جایگاه مادى او را تعیین مى کند، ولى برجایگاه معنوى او هیچ تسلطى ندارد. (See: Zaehner, ib, pp. 255)<br />
[21]. رک: الجاحظ، البخلاء، ویراسته طه الحاجرى، قاهره، ۱۹۵۸، ص۱۰۲٫<br />
[۲۲]. See: C. Brockelmann, Geschichte der arabishen Litteratur, Supplement I, pp. 110; G Vajda in: Rivista, 17, 1937, p.193; ، ویراسته اس، دیوالد ویلزر، ویسبادن، ۱۹۶۱، ص۴۷٫ طبقات المعتزلهابن المرتضى،<br />
[۲۳]. مسعودى، مروج الذهب، ویراسته باربیر دى مینارد، پاریس، ۱۸۶۱ـ۱۸۷۷، ج۷، ص۱۷۳٫<br />
[۲۴]. رساله اى از «گالن» که در آن بحثى میان یک تجربه گرا و یک جزم گرا به تفصیل توضیح داده شده، به عربى ترجمه شده بود، این رساله امروز نیز به صورت زبان یونانى موجود است که با نام (Galen on medical experience)توسط آر والزر ترجمه و ویرایش شده است. (آکسفورد، ۱۹۴۴) همچنین رک:<br />
Walzer in: Sitzungsherichte der Preussischen Akademie der wissenschaften, Phil-Hist. Klasse, 1932, nr. XXII.<br />
اما به نظر نمى رسد که این رساله تأثیر مستقیم و الهام بخشى براى بسط و توسعه استدلال هاى شکاکانه در محیط هاى اسلامى داشته است.<br />
[۲۵]. See Altheim, Geschichte der Hunnen, III, p. 86 ff<br />
[26]. پولس فارسى ممکن است که با پولس که در پایتخت نصیبیان، تحت الحمایه اسقف نسطورى، جوزف، جانشین اسقف مارآبها مى زیست، یکى باشد. (۵۳۷ یا ۵۲ـ۵۴۰ بعد از میلاد) رک:<br />
G. Mercati, Per la vita e gli scritti di paolo il Persiano, Rome, 1899; also A. Christensen, L&#8217;Iran sous les Sassanides, p. 427.<br />
اما بنابر منابع دیگر (در شرح وقایع سریانى سعرت و در تاریخ کلیسا نوشته ابن عبرى) پولس سرانجام به آیین زرتشت گرایید، زیرا او نتوانسته بود، امتیاز زندگى در پایتخت فارس را به دست آورد. رک:<br />
Altheim, Geschichte der Hunnen, III, p. 89<br />
متن سریانى مقدمه او بر منطق در کتاب زیر به چاپ رسیده است:<br />
J.P.N. Land, Anecdota Syriaca (Leiden, 1862-1875), IV, I ff.<br />
[27]. See Diels-Kranz, Fragmente der Vorsokratiker, B 5.<br />
[28]. See Paulywissowa, Realencyclopadie, X 1964 ff. s. v. karneades.<br />
[29]. عبارت در اینجا به معنایى وسیع و جدید مورد استفاده قرار گرفته: تمام کسانى که با تصور شیعى از امامت مخالفند.<br />
[۳۰]. رک: ابوحیان توحیدى، الامتاع و المؤانسه، ویراسته احمد امین، قاهره، ۱۹۳۹ـ۱۹۴۴، ج۳، ص۱۹۵٫<br />
[۳۱]. توحیدى، الامتاع، ج۳، ص۱۹۱٫<br />
[۳۲]. براى این عبارت و ترجمه آن رک: ابن سینا، شفاء، الهیات، ویراسته جى. سى. انواتى و اس. زید، قاهره، ۱۹۶۰/۱۳۸۰، ص ۴۹٫<br />
[۳۳]. توحیدى، الامتاع، ج۳، ص۱۹۳٫<br />
[۳۴]. See H. Laust in: Bulletin d&#8217;Etudes Orientales Damas 10. 1943-2944, p. 144.<br />
[35]. یعقوبى، تاریخ، ویراسته تى اچ. ام. هوتسما، لایدن، ۱۸۸۳، ج۱، ص۱۶۶٫<br />
[۳۶]. رک: ابن ندیم، الفهرست، ویراسته جى. فوک، (در مجلد تقدیمى محمد شافى)، لاهور، ۱۹۵۵، ص۷۲٫<br />
[۳۷]. رک: همان، ص۷۱<br />
[۳۸]. See: P. Kraus, Jaber b. Hayyan, Cairo, 1942-1943, I, p. 171<br />
[39]. المغنى، ج۱۲، ص۱۷۸<br />
[۴۰]. رک: الفهرست، ص۷۱; و نیز ماسینیون در:<br />
P. Festugiere, La revelation d&#8217;Hermes Trismegiste, Paris, 1950-1954, I, p. 396.<br />
[41]. رک: ابن حزم، فصل، ج۵، ص۱۱۹; نیز:<br />
van Ess, Die Erkenntnislehre, des Adudaddin al-Ici, Wiesbaden, 1966, pp. 226.<br />
[42]. مسعودى، مروج، ج۲، ۳۸۶٫<br />
[۴۳]. توحیدى، البصائر و الذخائر، ویرایش ابراهیم الکیلانى، دمشق، ۱۹۶۴، ج۱، ص۴۰۵٫<br />
[۴۴]. توحیدى، المقابسات، ویراسته حسن سندوبى، قاهره، ۱۹۲۹/۱۳۴۷، ص۲۳۷، شواهد بیشترى در مقاله احسان عباس ارائه شده است: الابحاث، ج۱۹، ۱۹۶۶، ص۱۸۶ به بعد.</p>
<p>نویسنده: ژوزف فان اس ، وحید صفرى</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2315</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفهوم مُلک در قرآن (۵)</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2352</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2352#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Mar 2012 08:10:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[بني اسرائيل]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت سليمان(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[دانش فراگير]]></category>
		<category><![CDATA[مفهوم مُلک در قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[ويژگي هاي سلطنت الهي]]></category>
		<category><![CDATA[ويژگي هاي سلطنت غيرالهي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2352</guid>
		<description><![CDATA[مفهوم مُلک در قرآن (۵) نویسنده: دکتر علی اسدی استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ویژگی های عمومی سلطنت الهی در نمونه های سلطنت الهی، کسب یا انتقال قدرت نه براساس زور و غلبه یا وراثت به مفهوم رایج آن، بلکه در یک فرایند طبیعی و مسالمت آمیز، با نصب آشکار یا هدایت تکوینی خداوند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مفهوم مُلک در قرآن (۵)</p>
<p>نویسنده: دکتر علی اسدی<br />
استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</p>
<p>ویژگی های عمومی سلطنت الهی<br />
در نمونه های سلطنت الهی، کسب یا انتقال قدرت نه براساس زور و غلبه یا وراثت به مفهوم رایج آن، بلکه در یک فرایند طبیعی و مسالمت آمیز، با نصب آشکار یا هدایت تکوینی خداوند و براساس شایستگی های لازم صورت می گرفت. پادشاهان الهی از منابع مشروعیتی همچون ویژگی های کاریزماتیک (برجسته و منحصر به فرد)، دین و کارآمدی برخوردار بودند، آنها به رغم داشتن قدرتی متمرکز و اختیاراتی گسترده، هرگز فراتر از چارچوب آموزه های الهی عمل نکرده، به خودکامگی و استبداد نمی گراییدند. براین اساس، می توان گفت: پادشاهی لزوماً با خودکامگی و استبداد یکی نیست و نظام خودکامگی و مستبد در هر شکلی می تواند ظهور کند. بنابراین، ویژگی های عمومی سلطنت الهی عبارتند از: شایسته سالاری، شریعت محوری و مشروع بودن.<br />
۱٫ شایسته شاهی: براساس آیات قرآن کریم گزینش الهی پادشاهان و فرمان روایانی همچون یوسف، طالوت، داوود، سلیمان و ذوالقرنین(ع) منحصراً به سبب وجود شایستگی های مورد نظر خداوند در آنها بوده است؛ یعنی انتقال قدرت به آنها هرچند با اراده خاص الهی، ولی کاملاً در یک روند طبیعی انجام پذیرفته است. به قدرت رسیدن حضرت یوسف(ع) به وسیله پادشاه مصر، به سبب سرآمدی وی در دانش، پاک دامنی، راست گویی و امانت داری او بود و به رغم موقعیت فروتر اجتماعی و بیگانه بودن، وی در مسالمت آمیزترین شکل ممکن به قدرت رسید و پذیرش عام یافت. (یوسف: ۴۳-۵۶)<br />
در انتخاب الهی طالوت و دست یابی وی به قدرت، افزون بر «دانش فراگیر» بر «تنومندی» و قدرت برتر جسمانی او نیز تأکید شده است: «قَالَ إِنَّ اللهَ اصطَفَاهُ عَلَیکُم وَزَادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ وَالجِسمِ.» (بقره: ۲۴۷) شرایط جنگی، تنومندی و نیرومندی فرمانده سپاه دشمن، نقش برتر قدرت بدنی به عنوان مهم ترین مؤلفه قدرت نظامی آن روز و لزوم سامان دهی بنی اسرائیل و حکومت و جامعه از هم پاشیده آنان، چنین گزینشی را کاملاً منطقی و خردمندانه می نمایاند (نک: بقره: ۲۴۶ و ۲۴۹-۲۵۱) آیات و روایت های تفسیری نشان می دهد که بنی اسرائیل فرمان روایان خود را بر اساس دو معیار «ثروت» و «وراثت» برمی گزیده اند و طالوت، فاقد هر دو بوده است: «أَنَّی یَکُونُ لَهُ الملکُ عَلَینَا وَنَحنُ أَحَقُّ بِالمُلکِ مِنهُ وَلَم یُؤتَ سَعَهً مَّنَ المَالِ&#8230;» (بقره: ۲۴۷) برخی مفسّران گفته اند: پیامبران بنی اسرائیل از میان نوادگان «لاوی» و فرمان روایان از بین نسل یهودا برگزیده می شدند؛ ولی طالوت افزون بر فقر و نداری، از نسل بنیامین بود (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۲، ص ۸۱۴-۸۱۵ / طبرسی، ۱۴۰۶ ق، ج ۲، ص ۶۱۲ / کتاب مقدس، ۱۹۹۰ م، اول سموئیل ۱۷: ص ۵-۵۸، ۱۸: ۱-۳۰) و این به روشنی دلالت دارد که موروثی بودن قدرت و حاکمیت به مفهوم رایج آن از منظر قرآن کریم مردود است.<br />
پس از طالوت، داوود(ع) به پادشاهی رسید. او از سپاهیان طالوت بود و اموری مانند کشته شدن جالوت، فرمانده نامی سپاه دشمن به دست وی، او را به عنوان یک قهرمان نظامی، محبوب بنی اسرائیل نمود و راه فرماندهی و سپس پادشاهی وی را هموار ساخت. (کتاب مقدس، همان، سموئیل، ۱۷: ۵-۵۸، ۱۸: ۱-۳۰) «فَهَزَمُوهُم بِإِذنِ اللهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللهُ المُلکَ وَالحِکمَهَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاء&#8230;»(بقره: ۲۵۱)<br />
تنها مواردی که قرآن کریم درباره جانشینی پادشاهی به جای دیگری، مفهوم وراثت را به کار برده، حضرت سلیمان(ع) است: «وَوَرِثَ سُلَیمَانُ دَاوُودَ&#8230;» (نمل: ۱۶) میراث مورد اشاره این آیه با اختلاف، به مواردی همچون دانش، نبوت، دارایی و سلطنت داوود(ع) تفسیر شده است. (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج۱۹، ص ۱۷۲ / طبرسی، ۱۴۰۶ ق، ج۷، ص ۳۳۴ / نسفی، [بی تا]، ج ۳، ص ۲۰۶) گروهی از مفسّران شیعه با استناد به اینکه نبوت و دانِش ویژه انبیا، فقط از جانب خداوند داده می شود و قابل انتقال موروثی به مفهوم رایج آن نیست، میراث یاد شده را سلطنت و فرمان روایی گفته اند. (طوسی، [بی تا]، ج۸، ص ۸۲ / طبری، ۱۴۱۵ ق، ج۷، ص ۳۳۴ / طباطبائی، ۱۳۹۳ ق، ج ۱۵، ص ۳۴۹) بخش نخست این دیدگاه به وضوح مورد تأیید قرآن است. در هیچ موردی، از انتقال وراثتی نبوت و دانش ویژه انبیا سخن به میان نیامده است. (برای نمونه: نساء: ۱۶۳-۱۶۴ / نمل: ۱۵ / زمر: ۶۵) در هر صورت، روشن است که وراثت یاد شده در آیه هرگز به مفهوم شناخته شده آن در سلطنت های موروثی نیست و جانشینی حضرت سلیمان(ع) یقیناً به سبب دارا بودن شرایط لازم انجام پذیرفته است. (نک: انعام: ۸۴ / ص: ۳۰-۴۰) بنابراین، انتقال وراثتی سلطنت و قدرت سیاسی به مفهوم رایج آن قطعاً مورد تأیید قرآن نیست و جانشینی فرزند پادشاه و فرمانروا در صورتی مورد تأیید خداوند است که شایستگی های لازم و مورد نظر قرآن را داشته باشد.<br />
۲٫ سلطنت مشروعه: پادشاهان الهی قدرت متمرکز و اختیارات گسترده ای داشته اند؛ اما قرآن هیچ گزارشی درباره خودکامگی، استبداد و اعمال قدرت آنان براساس تمایلات شخصی ارائه نکرده است. آیات مربوط نشان می دهد که نه فقط اندیشه ها و عملکرد سیاسی، بلکه افکار و رفتارهای خُرد و کلان آنان در ارتباط با خود، خدا، مردم و حتی طبیعت نیز کاملاً در چارچوب آموزه ها و قوانین الهی بوه است، در حالی که در حکومتی خودکامه، قانون و چارچوب مشخص و پیش بینی پذیری برای تنظیم روابط میان حاکمان و مردم وجود ندارد.<br />
حضرت یوسف(ع) در داستان اتهام دزدی به بنیامین، پیشنهاد برادران خود مبنی بر نگه داری یکی از آنها به جای وی را ردّ می کند و آن را ستمگری می خواند و در اوج قدرت و بسیار مؤدبانه و بزرگوارانه از حق خود گذشته، با ندیده گرفتن خطای برادران، بارها به آنان آذوقه می دهد. فرمان روایی را نعمتی الهی خوانده با یادکرد دیگر نعمت ها، آن را سپاس می گوید. وی با عهده دار شدن مسئولیت تولید، ذخیره سازی و توزیع شایسته ارزاق عمومی در طول چهارده سال، بزرگ ترین خدمت و نیکی را به مردم می کند. (یوسف: ۴۶-۴۷، ۵۵-۶۲، ۷۸-۹۲، ۱۰۰-۱۰۱)<br />
درباره طالوت، قرآن هیچ رفتار مستبدانه و برخلاف قوانین الهی گزارش نمی کند (بقره: ۲۴۶-۲۵۰)؛ اما براساس گزارش کتاب مقدس، وی در پی افزایش قدرت نظامی و سیاسی خویش به استبداد و خودکامگی گرایید. او به پیروی از خدا تظاهر و در برابر انتقاد سموئیل نبی(ع) کارهایش را توجیه می کرد. جوّی از رعب و وحشت پدید آورد، به گونه ای که سموئیل(ع) از ترس جان، آشکارا سخن نمی گفت. برتری داوود(ع) را تحمل نکرد و برای از بین بردن وی و حفظ قدرت خویش، به دروغ، ریاکاری، خیانت و دسیسه چینی دست یازید. (کتاب مقدس، ۱۹۹۰ م، اول سموئیل، ۱۵: ۱۲-۱۵، ۱۸: ۶ به بعد) ارائه چنین تصویری از طالوت دست کم با گزینش الهی او برای فرماندهی دچار چالش است. (بقره: ۲۴۷-۲۴۸)<br />
درباره حضرت داوود و سلیمان(ع) نیز نه فقط هیچ گونه خودکامگی و رفتار مستبدانه ای در قرآن گزارش نشده است، بلکه آیات قرآن، نهایت انتقادپذیری و پایبندی آنان به قوانین الهی را نشان می دهد. بر همین اساس، حضرت داوود(ع) در ماجرای داوری میان دو برادر، و حضرت سلیمان(ع) در داستان سان دیدن از اسبان جنگی و افتادن جسدی بر تخت سلطنت او، به سبب نوعی بی توجهی غیرعمدی به برخی اولویت ها، با انابه به درگاه خداوند از او آمرزش طلبیدند و خداوند به همین سبب، آنها را به شدت ستایش کرده، به نیکی یاد می کند. (ص: ۱۷-۲۶ و ۳۰-۳۵)<br />
ذوالقرنین نیز تصویری بسیار مثبت در قرآن دارد. آیات مربوط نشان می دهد که وی روابط خود را با مردم براساس معیارهای الهی تنظیم و در چارچوب آن اعمال قدرت می کرده است. رفتار نیک وی با یکی از اقوام در قالب کیفر ستمگران و پاداش نیک به مؤمنان صالح و همچنین ساختن سدی نفوذناپذیر برای حفاظت از قومی دیگر در برابر یورش یأجوج و مأجوج مؤیّد این معنا و توجه وی به منافع مردم است. (کهف: ۸۳-۹۷)<br />
بنا بر آنچه گذشت، می توان گفت: قرآن نه تنها با این ایده سیاسی که «وجود حاکمیت الهی زمینه پیدایش استبداد است» مخالف است، بلکه نفوذ آن را مهم ترین عامل پیدایش حکومت ها و جوامع مستبد می داند. البته این هرگز به معنای نفی سوء استفاده از انتساب به خداوند در برپایی برخی نظام های مستبد نخواهد بود.<br />
۳٫ مشروعیت: مشروعیت ترجمه ای غلط انداز و غیر دقیق از واژه «legitimacy» و مفهومی فراگیر تر از «شرعی» است و می توان با اندکی تساهل، آن را به پذیرش درونی و حقیقی قدرت حاکم از سوی افراد تحت سلطه معنا کرد. بر این اساس، حکومت هنگامی مشروعیت دارد که مردم حقیقتاً باور داشته</p>
<div id="attachment_2432" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z2new.jpg"><img class="size-full wp-image-2432" title="z2new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/z2new.jpg" alt="مفهوم مُلک در قرآن (5)" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">مفهوم مُلک در قرآن (۵)</p></div>
<p>باشند که ساختارها، تصمیمات، سیاست ها، عملکردها، مقامات و رهبران آن از شایستگی، درست کاری یا خیر اخلاقی برخوردارند و بدون هرگونه اکراه، آن را تقدیس کرده، شایسته احترام بدانند و از آن اطاعت کنند.<br />
ماکس وبر از سنّت، ویژگی های کاریزماتیک و قانون به عنوان سه منبع کسب مشروعیت یاد می کند. (عالم، ۱۳۸۰، ص ۱۰۴-۱۰۹ / فیومی، ۱۳۷۸، ص ۲۱) در همه این منابع، پذیرش شایستگی اعمال قدرت از سوی مردم به گونه ای مشروعیت بخش است؛ زیرا دین باوران، حکومت منتسب به شرع، افراد سنّتی، حکومت های برگرفته از سنت ها و&#8230; را شایسته اطاعت می دانند.<br />
بررسی آیات نشان می دهد که حکومت سلاطین و فرمان روایان الهی، همه منابع مشروعیت را داشته اند. از یک سو، امتیازاتی همچون حکمت، دانش برتر دینی، ارتباط وحیانی، آگاهی از علوم غیر متعارف از قبیل تعبیر خواب و زبان حیوانات و اَخبار غیبی، توان برتر جسمی و نظامی، نهایت پایبندی به ارزش های اخلاقی و آموزه های دینی، فرمان پذیری پدیده های طبیعی و موجودات غیربشری از آنها، نشان دادن معجزات و غیره، از آنان شخصیتی کاریزما ساخته بود (یوسف: ۴۳-۵۶ / بقره: ۲۴۷-۲۵۱ / انعام: ۸۴/ ص: ۳۰-۴۰) و از سوی دیگر، با توجه به نقش گسترده دین در جوامع سنتی و به عنوان یگانه منبع سنت ها و قوانین، سلطنت فرمان روایان الهی کاملاً براساس سنت ها و قوانین پذیرفته شده جامعه استوار بود. دقیقاً براساس نقش یاد شده است که بنی اسرائیل با دیدن نشانه الهی مبنی بر گزینش طالوت از سوی خداوند، فرمان روایی او را گردن نهادند، با اینکه بنا بر سنت رایج، داشتن ثروت از معیارهای لازم برای فرمان روایی بوده است. (بقره: ۲۴۷)<br />
افزون بر موارد یاد شده، از کارآمدی سلاطین و فرمان روایان الهی نیز می توان به عنوان منبع دیگری از مشروعیت آنان نام برد. نقش برجسته یوسف در مدیریت تولید، ذخیره سازی و توزیع ارزاق عمومی در سال های قحطی و کارآمدی نظامی طالوت، داوود، ذوالقرنین و سلیمان(ع) در دفاع از مردم، استقلال، اقتدار و تمامیت ارضی کشور از این قبیل است. (یوسف: ۴۷-۴۹، ۵۵ و ۵۹-۶۳ / کهف: ۸۳-۹۷ / بقره: ۲۴۷-۲۵۱ / نمل: ۱۷-۳۷ / ص: ۳۵)</p>
<p>ویژگی های عمومی سلطنت غیرالهی</p>
<p>با توجه به ویژگی های عمومی شاهان غیرالهی، بسیار از مؤلّفه های سلطنت مطلقه و استبدادی را می توان در حکومت آنان یافت. اوصافی همچون تمرکز قدرت و اختیارات نامحدود در کنار فقدان هرگونه عامل درونی و بیرونی برای مهار قدرت و نیز ساختار اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جوامع سنتی، اغلب شاهان یاد شده را به خودکامگی شدید، ستمگری، فساد، بی عدالتی، سلب آزادی های مدنی، ایجاد فضایی از وحشت و خفقان و سرکوب شدید و خونین مخالفان سوق می داد.<br />
نمرود در اوج خودبرتربینی و خودبنیادانگاری، دعوی خدایی و پدید آوردن مرگ و زندگی داشت و مردم را به بندگی خویش می خواند. او ابراهیم(ع) را به عنوان سرکرده جریان معارض در کیفری بسیار سخت به آتش افکند و سرانجام چنان عرصه را بر او و پیروانش تنگ کرد که آنها ناگزیر به جلای وطن شدند. (ر.ک: بقره: ۲۵۸ / انبیاء: ۵۸-۷۱)<br />
فرعون گوی سبقت را از نمرود نیز ربود، به گونه ای که رفتارهایی مانند تحقیر مردم برای فرمانپذیر ساختن آنان، شکنجه، نسل کشی و استثمار شدید مخالفان، ستیز سرسختانه با دعوت توحیدی، تکذیب شدید آیات روشن الهی، ایراد انواع تهمت های ناروا به موسی و هارون(ع) و تلاش همه جانبه برای شکست دادن آنان، سلب آزادی های مدنی، ایجاد جوّ شدیدی از وحشت و خفقان برای جلوگیری از گسترش جریان معارض و سرکوب و کشتار فجیع مخالفان، او را در شمار مستبدترین و خودکامه ترین سلاطین تاریخ قرار می دهد (ر.ک: اعراف: ۱۰۳-۱۲۸ و ۱۳۰-۱۳۶ / یونس: ۷۵-۸۴ / طه: ۴۹-۷۲ / شعراء: ۱۶-۵۷ و ۵۲-۵۵) و این در حالی بود که فرعون و اطرافیانش به حقانیت دعوت موسی(ع) یقین داشتند. (ر.ک: نمل: ۱۳-۱۴)<br />
در این میان، از پادشاه معاصر یوسف(ع) و ملکه سبأ چهره ای نسبتاً مثبت و دور از استبداد کامل گزارش شده است. اموری همچون ارج نهادن به ارزش هایی مانند علم و دانش، پاک دامنی، امانت، مشورت در تصمیم گیری های کلان، اقدام بر اساس مصالح و منافع ملی و چگونگی برخورد با یوسف(ع) و سلیمان(ع) تأییدی بر این مدعاست. (یوسف: ۴۵-۵۶ / نمل: ۳۲-۳۵، ۴۲-۴۴)</p>
<p>نتیجه</p>
<p>نه مفهوم پادشاهی به خودی خود از نظر قرآن بار منفی دارد و نه نظام سلطنتی از اساس مطرود قرآن کریم است، بلکه می توان گفت که نظام سلطنتی به شرط حاکمیت افراد عادل و رعایت کامل موازین الهی، دست کم در دوره هایی از تاریخ، مورد تأیید خداوند بوده است. بنابراین، مایه فساد و تباهی خواندن همه پادشاهان و اینکه سلطنت ناگزیر منجر به استبداد و خودکامگی می انجامد، هرچند درباره بیشتر سلاطین صادق باشد، ولی کلیت آن دست کم با توجه به مواردی مانند حضرت سلیمان (ع) و دیگر پادشاهان الهی با چالش جدّی مواجه است. بر این اساس، آنچه از نظر قرآن بد و مذموم است، نه اصل فرمان روایی و پادشاهی، بلکه به دست آوردن و عهده دار شدن آن از راه های نامشروع و به وسیله افراد ناصالح و اعمال اقتدار برخلاف آموزه های وحیانی است.<br />
منابع:<br />
۱٫ آقابخشی، علی و افشاری راد، مینو؛ فرهنگ علوم سیاسی؛ چ سوم، تهران: مرکز اطلاعات علمی ایران، ۱۳۷۶٫<br />
۲٫ آلوسی، سیدمحمود؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ به کوشش محمدحسین عرب؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.<br />
۳٫ ابن عاشور؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تونس: الدار التونسیه، ۱۹۹۷ م.<br />
۴٫ ابن عطیه اندلسی، ابومحمد؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز؛ به کوشش المجلس العلمی بفاس، [بی جا]، [بی نا]، ۱۴۱۱ ق.<br />
۵٫ ابن فخر، میر جمال الدین حسین؛ فرهنگ جهانگیری؛ به کوشش رحیم عفیفی؛ چ دوم، مشهد: دانشگاه، ۱۳۵۹٫<br />
۶٫ ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم؛ المعارف؛ به کوشش ثروت عکاشه؛ قم: شریف رضی، ۱۳۷۳٫<br />
۷٫ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل؛ تفسیر القرآن؛ به کوشش یوسف مرعشی؛ چ سوم، بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۹ ق.<br />
۸٫ ابن منظور؛ لسان العرب؛ به کوشش علی شیری؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.<br />
۹٫ احمد بن یعقوب؛ تاریخ یعقوبی؛ چ ششم، بیرون: دارصادر، ۱۴۱۵ ق.<br />
۱۰٫ اصفهانی، راغب؛ مفردات الفاظ القرآن: به کوشش صفوان عدنان داوودی؛ دمشق: دارالقلم، ۱۴۱۲ ق.<br />
۱۱٫ العکبری، عبدالله: املاء ما من به الرحمن؛ به کوشش ابراهیم عطوه عوض؛ چ دوم، تهران: مکتبه الصادق، ۱۴۰۲ ق.<br />
۱۲٫ اندلسی، ابوحیان؛ البحر المحیط فی التفسیر؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۲ ق.<br />
۱۳٫ انوری، حسن و دیگران، فرهنگ بزرگ سخن؛ تهران: سخن، ۱۳۸۱٫<br />
۱۴٫ بغوی، حسین بن سعود؛ معالم التنزیل فی التفسیر و التأویل؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق.<br />
۱۵٫ بیضاوی شیرازی؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۶ ق.<br />
۱۶٫ ثعلبی، ابواسحاق احمد؛ الکشف و البیان؛ به کوشش محمد بن عاشور؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ ق.<br />
۱۷٫ جصاص؛ احکام القرآن؛ به کوشش صدقی محمد؛ مکه المکرمه: المکتبه التجاریه، [بی تا].<br />
۱۸٫ جوزی، جمال الدین؛ زادالمسیر فی علم التفسیر؛ چ چهارم، بیروت: المکتب الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.<br />
۱۹٫ حویزی عروسی، تفسیر نورالثقلین؛ به کوشش رسولی محلاتی، [بی جا]: اسماعیلیان، ۱۳۷۳٫<br />
۲۰٫ خلف تبریزی، محمد حسین؛ برهان قاطع؛ به کوشش محمد عباسی؛ [بی جا]: فریدون علمی [بی تا].<br />
۲۱٫ دو ورژه، موریس؛ جامعه شناسی سیاسی؛ ترجمه ابوالفضل قاضی؛ تهران: دانشگاه، ۱۳۶۷ .<br />
۲۲٫ دهخدا، علی اکبر و دیگران؛ لغت نامه؛ تهران: مؤسسه لغت نامه دهخدا و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ .<br />
۲۳٫ زمخشری، محمود بن عمر؛ الکشاف؛ چ دوم، قم: بلاغت، ۱۴۱۵ ق.<br />
۲۴٫ سمرقندی بحرالعلوم، نصر بن محمد؛ تفسیر سمرقندی؛ به کوشش علی محمد معوض و دیگران، بیروت: دارالکتب العلمیه؛ ۱۴۱۳ ق.<br />
۲۵٫ شریف رضی، محمد بن ابی احمد، حقائق التأویل فی متشابه التنزیل؛ تهران: مؤسسه البعثه، ۱۴۰۶ ق.<br />
۲۶٫ شوکانی، محمد بن علی؛ فتح القدیر؛ بیرت: دارالمعرفه، [بی تا].<br />
۲۷٫ طباطبائی، سیدمحمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: اعلمی، افست، قم: اسلامی، ۱۳۹۳ ق.<br />
۲۸٫ طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ ق.<br />
۲۹٫ ___؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، افست، تهران: ناصر خسرو، ۱۴۰۶ ق.<br />
۳۰٫ طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم و الملوک؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق.<br />
۳۱٫ ___؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ به کوشش صدقی جمیل العطار؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.<br />
۳۲٫ طوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ به کوشش احمد حبیب عاملی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی تا].<br />
۳۳٫ عالم، عبدالرحمن؛ بنیادهای علم سیاست؛ چ هشتم، تهران: نشر نی، ۱۳۸۰ .<br />
۳۴٫ عیاشی، محمد بن مسعود؛ تفسیر العیاشی؛ به کوشش رسولی محلاتی؛ تهران: المکتبه العلمیه الاسلامیه، [بی تا].<br />
۳۵٫ فخر رازی، محمد عمر؛ التفسیر الکبیر؛ چ چهارم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ ق.<br />
۳۶٫ فیض کاشانی؛ الاصفی فی تفسیر القرآن؛ بیروت: اعلمی، ۱۴۰۲ ق.<br />
۳۷٫___؛ تفسیر الصافی؛ بیروت: اعلمی، ۱۴۰۲ ق.<br />
۳۸٫ فیومی، احمد بن محمد؛ المصباح المنیر؛ قم: دارالهجره، ۱۴۰۵ ق.<br />
۳۹٫ فیومی، داود؛ قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، تهران: نشر نی، ۱۳۷۸ .<br />
۴۰٫ قرطبی، محمد بن احمد؛ الجامع لاحکام القرآن؛ چ پنجم، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق.<br />
۴۱٫ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ به کوشش حسین درگاهی؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ ق.<br />
۴۲٫ کتاب مقدّس (عهد عتیق و عهد جدید)؛ ترجمه فاضل خان همدانی، به همت انجمن پخش کتب مقدّسه در میان ملل، [بی جا]، [بی نا]، ۱۹۹۰ م.<br />
۴۳٫ مجاهد بن جبیر؛ تفسیر مجاهد؛ به کوشش محمد عبدالسلام؛ [بی جا]: دارالفکر الاسلامی الحدیثه، ۱۴۱۰ ق.<br />
۴۴٫ مدرس، عبدالکریم محمد؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن؛ بغداد: دارالحریه، ۱۴۰۷ ق.<br />
۴۵٫ مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۴ .<br />
۴۶٫ معین، محمد؛ فرهنگ فارسی، چ دهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۵ .<br />
۴۷٫ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه؛ چ دوازدهم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ .<br />
۴۸٫ نسفی، عبدالله بن احمد؛ مدارک التنزیل و حقائق التأویل؛ [بی جا]، دارالفکر، [بی تا].<br />
منبع: نشریه الاهیات اجتماعی شماره ۲٫</p>
<p>گردآوری:گروه دین واندیشه ی پایگاه اطلاع رسانی آل محمد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2352</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوره های دروغین در اینترنت</title>
		<link>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2259</link>
		<comments>http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2259#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Mar 2012 08:16:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[تحدى قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه کامل]]></category>
		<category><![CDATA[جمله‏هاى به ظاهر شبيه جمله‏هاى قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[سوره‏هاى قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[عقلها و خردها]]></category>
		<category><![CDATA[پديده‏هاى مفيد و سودمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ale-mohammad.com/Religion/?p=2259</guid>
		<description><![CDATA[سوره های دروغین در اینترنت اکبر اسد علیزاده پدیده &#60;اینترنت‏» از پدیده‏هاى مفید و سودمندى است که جهان را به صورت دهکده واحدى بلکه اطاق بزرگترى درآورده که همه انسانها مى‏توانند در یک زمان با یکدیگر تماس برقرار کنند و چهره یکدیگر را ببینند و سخنانشان را بشنوند. ولى با این اعتراف یک پدیده دو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سوره های دروغین در اینترنت<br />
اکبر اسد علیزاده</p>
<p>پدیده &lt;اینترنت‏» از پدیده‏هاى مفید و سودمندى است که جهان را به صورت دهکده واحدى بلکه اطاق بزرگترى درآورده که همه انسانها مى‏توانند در یک زمان با یکدیگر تماس برقرار کنند و چهره یکدیگر را ببینند و سخنانشان را بشنوند. ولى با این اعتراف یک پدیده دو لبه است که در عین مفید بودن مى‏تواند خطرناک نیز باشد.<br />
با توجه به این اصل بر دانشمندان بزرگ اسلام وظیفه است که در عین بهره‏گیرى از این پدیده قرن که عقلها و خردها را مبهوت ساخته، مراقب سمپاشیها و دروغ پردازیهاى دشمنان اسلام و تشیع نیز باشند.<br />
با این که از عمر این پدیده چند صباحى بیش نمى‏گذرد، ولى طیف استعمار که بیشتر در متزلزل ساختن باورهاى جوانان ماست از طرق مختلف وارد شده و هجوم فرهنگى همه جانبه را آغاز کرده تا آنجا که به فکر افتاده به میدان تحدى قرآن بیاید و به گمان خام، نظیر آن را عرضه بدارد و از این طریق مسلمانان را خلع سلاح کند.<br />
افرادى بى‏مایه، با سر هم کردن جمله‏هاى به ظاهر شبیه جمله‏هاى قرآن، با اقتباس از جمله‏ها و آیات آن به فکر افتاده‏اند که ۴ سوره مانند سوره‏هاى قرآن، تنظیم و ارائه کنند و بگویند ما ۴ سوره مانند سوره‏هاى قرآن را آوردیم و به تحدى قرآن پایان بخشیدیم!<br />
قرآن مجید در سوره‏اى، از منکران مى‏خواهد مانند آن را بیاورند، آنجا که مى‏فرماید:<br />
&lt;&lt;فلیاتوا بحدیث مثله ان کانوا صادقین‏»» (طور/۳۴).<br />
&lt;مانند قرآن را بیاورید اگر راستگو هستید».<br />
در جاى دیگر نرخ تحدى را پایین مى‏آورد ویادآور مى‏شود که فقط ده سوره مانند سوره‏هاى قرآن بیاورید، چنان که مى‏فرماید:<br />
&lt;&lt;ام یقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات&#8230;»» (هود/۱۳).<br />
&lt;بلکه مى‏گویند این قرآن به خدا به عنوان دروغ بسته شده، پیامبر به آنان بگو ده سوره مانند سوره‏هاى دروغین آن بیاورید».<br />
و در آیه سوم نرخ را بیشتر پایین آورده وبه یک سوره اکتفا ورزیده چنان که مى‏فرماید:<br />
&lt;&lt;وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله&#8230;»» (بقره/۲۳).<br />
&lt;بگو اگر در آنچه که بر بنده خود نازل کردیم تردید دارید، برخیزید مانند سوره‏اى از سوره آن را بیاورید».<br />
روى این اساس باید دید مقصود از تحدى با قرآن یا ده سوره یا یک سوره از سوره‏هاى آن چیست؟<br />
مقصود از مبارزه با قرآن این است که فردى یا افرادى با صیاغت جدید وانشائى نو، مفاهیم و مقاصد عالى را در جمل و کلماتى بریزد که از نظر شیرینى وحلاوت وجذابیت و کشش بسان آیات قرآن باشد به گونه‏اى که اگر این دو را در کنار هم نهادند مى‏گویند نظیر آن را آورده است.<br />
مثلا هرگاه فرضا سوره کوثر جزء قرآن نبود و بشرى آن را در زمان پیامبر یا پس از او عرضه مى‏کرد این، یک نوع مبارزه با قرآن بود، و اما اقتباس جمله‏هایى از قرآن و ردیف کردن یک رشته الفاظ و مفاهیم پوچ به سبک ظاهرى قرآن، تحدى نیست.<br />
اگر بنا بود چنین دست و پاهایى تحدى حساب شود قرنها از این نوع تحدى‏ها صورت گرفته و احدى براى آنها ارزش قایل نشده است.<br />
مسیلمه کذاب نخستین کسى است که به فکر مبارزه با قرآن افتاد، او پس از ایمان به پیامبر از این آیین برگشت، و ادعاى نبوت نمود و به پیامبر نامه‏اى به شرح زیر نوشت:<br />
من مسیلمة رسول الله الى محمد رسول الله.<br />
سلام علیک<br />
اما بعد، فانى قد اشرکت فى الامر معک، وان لنا نصف الارض و لقریش نصف الارض ولکن قریشا قوم یعتدون. (از مسیلمة رسول خدا به محمد رسول الله،سلام علیکم،واما بعد همانا من در امر رسالت با تو شریک هستم و همان برای من نیمی از زمینها است و برای قریش نیم دیگر از زمینها&#8230;)<br />
ما خواننده گرامى را از ترجمه کامل این جمله‏ها بى‏نیاز مى‏دانیم، زیرا روى سخن در این مقاله با کسانى است که با زبان عربى آشنایى دارند.<br />
حالا ببینیم پیامبر در پاسخ او چه نوشت:<br />
پیامبر در پاسخ او نوشت:<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
من محمد رسو ل الله الى مسیلمة الکذاب.<br />
السلام على من اتبع الهدى.<br />
اما بعد، &lt;&lt;&#8230;ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین‏»» (اعراف/۱۲۸). (۱) (به نام خداوند بخشنده مهربان،از محمد رسول خدا به مسیلمه کذاب(دروغگو)،سلام بر کسی که راه راست وهدایت را تبعیت می کند،اما بعد همانا خداوند زمین را میراث هر کس از عبادت کننده های خودش که بخواهد می کند و &#8230;)<br />
شما آیه‏اى را که پیامبر براى او نوشت‏با جمله‏اى که او به عنوان تحدى آورده است مقایسه کنید فقط یک شباهت ظاهرى مختصرى دارند و الا چه از نظر مضمون و محتوا و چه از نظر بلاغت و فصاحت و رفعت کلام قابل قیاس نیست.<br />
مسیلمه بار دیگر براى تحدى به فکر افتاد تا کلماتى سر هم کند که جمل آن شبیه سوره اعلى باشد، ولى فاصله سخن او با سوره اعلى آن چنان زیاد است که هرگز به هم اشتباه نمى‏شوند، قرآن مى‏فرماید: &lt;&lt;سبح اسم ربک الاعلى× الذى خلق فسوى× والذى قدر فهدى× والذى اخرج المرعى× فجعله غثاء احوى‏»» (اعلى/۱-۵).<br />
ولى او در مقابل، این چنین گفت:&lt;لقد انعم الله على الحبلى، اخرج منها نسمة تسعى، بین صفاق وخشا». (۲)<br />
آنچه که نویسندگان مسیحى به عنوان تحدى در این سوره یادآور شده‏اند دست کم از بافته‏هاى مسیلمه کذاب و دیگر همفکران او نیست.<br />
آنان تصور مى‏کنند که تنها وزن و آهنگ و وجود فواصل بین دو جمله در تحدى کافى است، در حالى که از دیگر شرایط تحدى که همان رفعت معانى و شیرینى جمل و جذابیت کلام است کاملا غافلند و لذا این نوع ترهات را نوعى تحدى تلقى مى‏کنند.<br />
باز ما در این جا نمونه‏اى به اصطلاح تحدى‏هاى عصر را مى‏آوریم تا روشن شود هر نوع تحدى به صورت حفظ وزن و فواصل، تحدى واقعى نیست.<br />
قرآن در بیان واقعه قیامت این جمله‏ها را دارد:<br />
&lt;&lt;الحاقة× ما الحاقة× وما ادراک ما الحاقة‏»» (حاقه/۱-۳).<br />
در جاى دیگر مى‏فرماید:<br />
&lt;&lt;القارعة× ما القارعة× وما ادراک ما القارعة‏»» (قارعه/۱-۳).<br />
آنگاه به دنبال این از یک حادثه عظیمى گزارش مى‏دهد و مى‏گوید: روزى که مردم چون پروانه‏هاى پراکنده محشور مى‏شوند و کوهها مانند پشم زده رنگین شود.<br />
حالا این جمله‏ها را با جمله‏هاى زیر که ساخته و پرداخته اندیشه و مغزهاى خام پس از درگذشت رسول خدا است مقایسه فرمایید و آن این که:<br />
&lt;الفیل، وما ادراک ما الفیل، له ذنب وبیل، وخرطوم طویل‏».<br />
با توجه به این مقدمه کوتاه ما به نقل این سور مجعوله مى‏پردازیم و به روشنى ثابت مى‏کنیم که قسمت اعظم جمله‏هاى آنها اقتباس از قرآن و باقى‏مانده نیز یک رشته جمله‏هاى بى‏معنا است که به هم وصل شده و خواسته‏اند از قرآن تقلید کنند.<br />
توضیح این که چند ماه قبل یک شرکت آمریکایى به نام &lt;آمریکا آن‏لاین‏» با اقدامى شیطنت‏آمیز، جهت معارضه با قرآن کریم به اصطلاح سوره‏هایى را با نامهاى &lt;مسلمون، تجسد، وصایا و ایمان‏» با تقلید و تحریف آیات قرآن و با مضامین باطل و خرافى بر روى شبکه اینترنت عرضه کرد که ظاهرا با واکنش شدید مجامع اسلامى از جمله دانشگاه الازهر و برخى نویسندگان عرب مسلمان مواجه، و نهایتا تعطیل شد.<br />
اخیرا سایت دیگرى متعلق به یک شرکت انگلیسى به نام Suralikeit.UK اقدام به ارایه ونشر همان صفحات چهارگانه کرده و در بیانیه موذیانه‏اى با مظلوم نمایى، این اقدام را پاسخى به تحدى قرآن دانسته و ضمن تقسیم‏بندى مسلمانان به معتدل و افراطى ادعا نموده که معتدلها از این صفحات استقبال و افراطیها با آن شدیدا برخورد کرده‏اند.<br />
چنان که پیش از این اشاره شد، باید توجه داشت که در طول تاریخ حیات اسلام عزیز، افراد پر مدعا لکن جاهل و کم خرد به فکر معارضه با قرآن افتاده و براى عملى ساختن کار خود جملاتى را از خود قرآن تقلید و سرقت نموده و بعضى الفاظش را تغییر داده، یک سرى مهملاتى را سر هم کرده به عنوان تحدى با قرآن، عرضه کرده‏اند و بدین وسیله مقدار ارزش معلومات خویش را آشکار ساخته‏اند و در نهایت‏به شکست‏خود اعتراف کرده و خود را مفتضح و ذلیل ساخته‏اند. این صفحات چهارگانه نیز شبیه آنها است، که نویسنده این صفحات با تقلید از قرآن عزیز، و سرقت و مونتاژ ناشیانه و مضحک که بیشتر به یک شوخى و طنز شبیه است تا تحدى عالمانه و علمى، و تغییر الفاظ و ضمیرهاى آیات شریفه آن، و با به کار گرفتن آیات و الفاظى که معمولا یک یا دوبار در قرآن آمده است، یک سرى مطالب و جملات خرافى و باطلى را سر هم کرده، به خیال باطل خود به عنوان معارضه با قرآن، به شبکه اینترنت عرضه کرده است. لکن هر کس مقدارى با قرآن آشنایى داشته باشد ، مى‏فهمد که این تحریف قرآن است نه معارضه.<br />
راستى نویسنده این صفحات چهارگانه تا اینجا هم تشخیص نداده است که اگر یک نفر شاعر ویا نویسنده‏اى بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بیاید، باید در مقابل آن، کلامى بیاورد که با داشتن استقلال در الفاظ و ترکیب و اسلوب مخصوص به خود، یا حداقل در یک جهت و در یک هدف با آن متحد و یکسان باشد؟! معناى معارضه این نیست که شخص در مقام معارضه با یک کلام فصیح از اسلوب و ترکیب آن، تقلید کند و تنها بعضى از الفاظ و کلمات آن را تغییر دهد و جمله دیگرى از آن بسازد ونام این عمل را معارضه بگذارد.<br />
اگر معناى معارضه این باشد، مى‏توان با هر کلامى معارضه نمود، و این آسانترین راه براى اعرابى بود که با پیامبر عزیز اسلام صلى الله علیه و آله و سلم معاصر بودند، ولى چون آنها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى‏کردند به همین جهت زیر بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خویش اعتراف نمودند، عده‏اى ایمان آورده و عده‏اى دیگر آن را به سحر و جادو نسبت داده و گفتند: &lt;&lt;ان هذا الاسحر یؤثر»» (مدثر/۲۴)، گذشته از این، چگونه مى‏توان این جملات را که آثار تکلف و تصنع در آنها نمایان است‏با قرآن مقایسه نمود؟!! که بتواند مثل قرآن و یا سوره‏اى از سوره‏هاى آن را نیز بیاورد، زیرا قدرت و توانایى بر مواد و الفاظ هیچگاه مستلزم توانایى بر ترکیبات نخواهد بود.<br />
چگونه مى‏توان ادعا نمود که تمام افراد بشر مى‏توانند کاخهاى مجللى را بسازند، به دلیل این که همه آنها توانایى آن را دارند که آجرى را در ساختمانى کار بگذارند؟!!<br />
و نیز چگونه مى‏توان گفت، هر عرب زبانى توانایى ایراد خطبه‏ها و انشاى قصیده‏هاى فصیح و بلیغ را دارد، زیرا همه عربها مى‏توانند یکایک کلمات و مفردات این قصاید و خطبه‏ها را تلفظ کنند؟!!<br />
خلاصه: در طول تاریخ، دشمنان اسلام بالاخص دستگاه مسیحیت و استکبار جهانى هزینه‏هاى سنگینى را متحمل شده و پولهاى گزافى را صرف کرده‏اند تا بلکه بتوانند از عظمت اسلام و مسلمانان بکاهند و مقام الهى و ارجمند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و قرآن مجید را کوچک و حقیر جلوه دهند، این مبارزه همچنان ادامه داشته بلکه با شدت عمل بیشتر به صورت یک برنامه منظم و گسترده‏اى انجام مى‏شود.<br />
این تلاش‏هاى مذبوحانه، جز رسوایى آنان، چیزى دیگر را به دنبال نخواهد داشت.<br />
اینک به‏طور اختصار، در دو زمینه (بافت ظاهرى و محتوایى) مطالب مدعیان تحدى!! را نقد مى‏کنیم:<br />
۱ &#8211; نمونه‏هایى از سرقت‏ها و تغییرهاى صفحات چهارگانه از قرآن کریم.<br />
لازم به ذکر است در این صفحات مجعوله در بعضى از موارد، از دو آیه و در جایى از سه، چهار، تا پنج آیه ، سرقت نموده و جملات آن را درست کرده‏اند.<br />
اکنون ما به شیوه تحریف و سرقت آن اشاره مى‏کنیم:<br />
صفحه مسلمون<br />
الصم(۱) قل یا ایها المسلمون انکم لفى ضلال بعید(۲) ان الذین کفروا بالله ومسیحه لهم فى الآخرة نار جهنم وعذاب شدید(۳)</p>
<p>وجوه یومئذ صاغرة مکفهرة تلتمس عفو الله والله یفعل ما یرید(۴) یوم یقول الرحمن یا عبادى قد انعمت على الذین من قبلکم بالهدى منزلا فى التوراة والانجیل(۵) فما کان لکم ان تکفروا بما انزلت وتضلوا سواء السبیل(۶) قالوا ربنا ما ضللنا انفسنا بل اضلنا من ادعى انه من المرسلین(۷) واذ قال الله یا محمد اغویت عبادى وجعلتهم من الکافرین(۸) قال‏ربى انما اغوانی‏الشیطان انه کان لبنى آدم اعظم المفسدین(۹) ویغفر الله للذین تابوا ممن اغواهم الانسان یبعث‏بالذى کان للشیطان نصیرا الى جهنم وبئس المصیر(۱۰) وان قضى الله امرا فانه اعلم بما قضى وهوعلى کل شی‏ء قدیر(۱۱)<br />
الف)صفحه مسلمون)<br />
آیات قرآن کریم<br />
۱٫ &lt;&lt;المص‏»» (اعراف/۱).<br />
۲٫ &lt;&lt;قل یا ایها الناس&#8230;»» (یونس/۱۰۴)،&lt;&lt;انکم لفى قول مختلف‏»» (ذاریات/۸)، &lt;&lt;&#8230;لفى ضلال بعید»» (شورى/۱۸).<br />
۳٫ &lt;&lt;ان الذین یکفرون بالله ورسله&#8230;»» (نساء/۱۵۰).<br />
۴٫&lt;&lt;&#8230;ان الذین کفروا بآیات الله لهم عذاب شدید&#8230;»» (آل عمران/۴)، &lt;&lt;&#8230;ولهم فى الآخرة&#8230;»» (بقره/۱۱۴)، &lt;&lt;&#8230; نار جهنم&#8230;»» (فاطر/۳۶).<br />
۵٫ &lt;&lt;وجوه یومئذ خاشعة‏»» (غاشیه/۸).<br />
۶٫ &lt;&lt;&#8230;ولکن الله یفعل ما یرید»» (بقره/۲۵۳).<br />
۷٫&lt;&lt;قل یا عبادى الذین آمنوا&#8230;»» (زمر/۱۰)، &lt;&lt;&#8230; اذکر نعمتى التى انعمت&#8230;»» (بقره/۴۰)، &lt;&lt;&#8230; على الذین من قبلکم&#8230;»» (بقره/۱۸۴)، &lt;&lt;انزل التوراة والانجیل ×من قبل هدى للناس&#8230;»» (آل عمران/۴-۳).<br />
۸٫ &lt;&lt;&#8230;وماکان لهم&#8230;»» (هود/۲۰)، &lt;&lt;&#8230;ان تکفروا&#8230;»» (ابراهیم/۸)، &lt;&lt;&#8230;بما انزلت&#8230;&lt;&lt;بقره/۴۱)، &lt;&lt;&#8230; وضلوا عن سواءالسبیل‏»» (مائده /۷۷).<br />
۹٫ &lt;&lt;&#8230;اذا قضى الله ورسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم&#8230;»» (احزاب/۳۶).<br />
۱۰٫ &lt;&lt;&#8230;الى اللهمرجعکم وهو على کل شى‏ء قدیر»» (هود/۴).<br />
۱۱٫&lt;&lt;وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا وکبراءنا فاضلونا السبیلا»» (احزاب/۶۸).<br />
۱۲٫ &lt;&lt;واذ قال الله یا عیسى ابن مریم ءانت قلت للناس اتخذونى وامى الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لى ان اقول ما لیس‏لى بحق&#8230;»» (مائده/۱۱۶).<br />
جمله‏هاى مجعوله<br />
&lt;الصم‏».(۱)<br />
&lt;قل یا ایها المسلمون انکم لفى ضلال بعید».(۲)<br />
&lt;ان الذین کفروا بالله ومسیحه‏».(۳)<br />
&lt;ان الذین کفروا بالله ومسیحه لهم فى الآخرة نار جهنم وعذاب شدید».(۳)<br />
&lt;وجوه یومئذ صاغرة‏».(۴)<br />
&lt;والله یفعل ما یرید».(۴)<br />
&lt;یوم یقوم الرحمن یا عبادى قد انعمت على الذین من قبلکم بالهدى منزلا فى التوراة والانجیل‏».(۴)<br />
&lt;فما کان لکم ان تکفروا بما انزلت وتضلوا سواء السبیل‏».(۶)<br />
&lt;وان قضى الله امرا فانه اعلم بما قضى‏»(۱۱)<br />
&lt;وهو على کل شى‏ء قدیر».(۱۱)<br />
&lt;قالوا ربنا ما ضللنا انفسنا بل اضلنا من ادعى انه من المرسلین‏».(۷)<br />
&lt;واذ قال الله یا محمد اغویت عبادى وجعلتهم من الکافرین، قال ربى انما اغوانى</p>
<div id="attachment_2430" class="wp-caption alignleft" style="width: 383px"><a href="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/q7new.jpg"><img class="size-full wp-image-2430" title="q7new" src="http://ale-mohammad.com/Religion/wp-content/uploads/2012/03/q7new.jpg" alt="سوره های دروغین در اینترنت" width="373" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">سوره های دروغین در اینترنت</p></div>
<p>الشیطان‏».(۸)<br />
لازم به یادآورى است که در جمله‏هاى مجعوله به نام سوره &lt;مسملون‏» نود درصد آن، از قرآن است.<br />
صفحه تجسد<br />
سبحان الذى خلق السموات فلم یجعل لها حدا(۱) وخلق الارض‏وکورها وجعلها ماء وجلدا(۲) قل للذین خدعوا بدعوة الشیطان عمیت‏بصائرکم فافتریتم على الله کذبا وکنتم للشیطان سندا(۳) ان الشیطان کان للانسان عدوا الدا(۴) لو شاء ربکم لاتخذ من الحجارة اولادا له اذ هو الذى قال للکون کن فکان وسبحانه ان یستشیر فى امره احدا(۵) سبحانه رب العالمین ان یتخذ من خلائقه ولدا.(۶) قل للذین یمترون فیما انزل من قبل لیس المسیح خلیقة الله اذ کان مع الله قبل البدء و هو معه ابدا(۷) فیه و منه کان مع روح قدسه الها سرمدیا واحدا احدا(۸) واذ بعث‏به الاب للعالمین کما وعد(۹) حل فى بطن عذراء کلمة، وخرج منه جسدا(۱۰) عاشر الانسان، علم الانسان،مات عن الانسان فدى، وکالانسان رقد(۱۱) والى ابیه السماوى بعدثلاثة ایام صعد(۱۲) ان الذین کفروا بآیاته وقالوا قولا ادا(۱۳) لن یجعل الله لهم من امده بدا(۱۴) اما الذین آمنوا بالله ومسیحه فلهم مغفرة وجنات نعیم خالدین فیها ابدا(۱۵)<br />
ب)صفحه تسجد<br />
آیات قرآن کریم<br />
۱٫&lt;&lt;ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا»» (اسراء/۵۳).<br />
۲٫ &lt;&lt;ولو شاء ربک »» (انعام/۱۱۲ و یونس/۱۰).<br />
۳٫ &lt;&lt;لو اراد الله ان یتخذ ولدا لاصطفى مما یخلق ما یشاء»» (زمر/۴)<br />
۴٫ &lt;&lt;اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون‏»» (آل عمران/۴۷).<br />
۵٫ &lt;&lt;ولا یشرک فى حکمه احدا»» (کهف/۲۶).<br />
۶٫ &lt;&lt;ماکان لله ان یتخذ من ولد سبحانه&#8230;»» (مریم/۳۵).<br />
۷٫ &lt;&lt;سبحان الله رب العالمین‏»» (نمل/۸).<br />
۸٫ &lt;&lt;خلق السماوات والارض بالحق یکور اللیل على النهارویکور النهار على اللیل‏»» (زمر/۵).<br />
۹٫ &lt;&lt;والسلام على یوم ولدت ویوم اموت ویوم ابعث‏حیا× ذلک عیسى ابن مریم قول الحق الذى فیه یمترون‏»» (مریم/۳۳- ۳۴).<br />
&lt;&lt;لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم&#8230;»» (مائده/۷۲).<br />
&lt;&lt;ما المسیح ابن مریم الا رسول قدخلت من قبله الرسل وامه صدیقة&#8230;»» (مائده/۷۵).<br />
۱۰٫ &lt;&lt;الها واحدا»» (بقره/۱۳۳).<br />
۱۱٫ &lt;&lt;اذ بعث فیهم رسولا»» (آل عمران/۱۶۴).<br />
۱۲٫&lt;&lt;لم یجعل الله له‏»» (نور/۴۰).<br />
۱۳٫ &lt;&lt;ان الذین کفروا بآیات الله‏»» (آل عمران/۴).<br />
۱۴٫&lt;&lt;وقولوا قولا سدیدا»» (احزاب/۳۲).<br />
۱۵٫&lt;&lt;والذین آمنوا وعملوا الصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا»» (نساء/۱۲۲).<br />
۱۶٫ &lt;&lt;والذین آمنوا بالله ورسله&#8230;»» (نساء/۱۵۲)<br />
۱۷٫&lt;&lt;فتکون للشیطان ولیا»» (مریم/۴۵).<br />
جمله‏هاى مجعوله<br />
&lt;ان الشیطان کان للانسان عدوا الدا».(۴)<br />
&lt;لو شاء ربکم‏».(۵)<br />
&lt;لو شاء ربکم لاتخذ من الحجارة اولادا له‏».(۵)<br />
&lt;هو الذى قال للکون کن فکان‏».(۵)<br />
&lt;سبحانه ان یستشیر فى امره احدا».(۵)<br />
&lt;سبحانه رب العالمین ان یتخذ من خلائقه ولدا».(۶)<br />
&lt;سبحانه رب العالمین‏».(۶)<br />
&lt;خلق السماوات فلم یجعل لها حدا.(۱)<br />
خلق الارض وکورها وجعلها».(۲)<br />
&lt;قل للذین یمترون فیما انزل من قبل لیس المسیح خلیقة الله اذ کان مع الله قبل البدء وهو معه ابدا».(۷)<br />
&lt;الها سرمدیاواحدا».(۸)<br />
&lt;واذ بعث‏به الاب للعالمین‏».(۹)<br />
&lt;لم یجعل لها».(۱)<br />
&lt;ان الذین کفروا بآیاته‏».(۱۳)<br />
&lt;وقالوا قولا ادا».(۱۳)<br />
&lt;اما الذین آمنوا بالله ومسیحه فلهم مغفرة وجنات نعیم خالدین فیها ابدا».(۱۵)<br />
&lt;الذین آمنوا بالله ومسیحه‏».(۱۵)<br />
&lt;وکنتم للشیطان سندا».(۳)<br />
در حدود ۷۵% صفحه تجسد، از قرآن استفاده و سرقت‏شده است.<br />
صفحه وصایا<br />
المذ(۱) انا ارسلناک للعالمین‏مبشرا ونذیرا(۲) تقضى بما یخطر بفکرک وتدبر الامورتدبیرا(۳) فمن عمل بما رایت‏فلنفسه ومن لم یعمل فلسوف یلقى على یدیک جزاءمریرا(۴) انا اعطینا موسى من قبلک من الوصیات عشرة ونعطیک عشرات اخرى اذ قد ختمنا بک الانبیاء وجعلناک‏علیهم امیرا(۵) فانسخ مالک ان تنسخ مما امرناهم به فقد سمعنا لک ان تجری على قراراتنا تغییرا(۶) قل لعبادى الذین آمنوا ان تثاءبوا یستعیذوا بالرحمن ان لا یضحک منهم الشیطان ولیکبروا الله ان عطسوا تکبیرا(۷) وان لا یقتنوا فى بیوتهم کلبا ولا یضعوا على حیطانهم تصویرا(۸) واذا ارادوا انتعالا فلیبداوا بالیمین قبل الشمال وان لم یفعلوا فقد اقترفوا نهبا کبیرا(۹) وان تبرزوا فلیمسحوا مؤخراتهم بحجار ثلاثة وینتهوا عن الروث اذ قد جعلناه للجن غذاء وعلى المؤمنین امرامحظورا(۱۰) قل‏لعبادى الذین آمنوا یغزوا من ارادوا ویقتلوا من اجل رزقهم ومن لم یغز منهم او لم یحدث نفسه بغزو مات منافقا منکورا(۱۱) وللذین یخشون سحرا یاکلوا سبع عجوات ینجیهم الله من السحر ویبعد عنهم شرا مستطیرا.(۱۲) قل لعبادى ان ارادوا ان یحلفوا فلیحلفوا بالله ولا یخافوا تبذیرا(۱۳) وان ینکحوا ما طاب لهم من النساء مثنى وثلاث ورباع او ما ملکت ایمانهم انا جعلنا لهم الدین امرا یسیرا(۱۴) واذا فرغت من بین یدیک الوصایا فاطلب الیک جبریل یاتیک ساعیا مامورا(۱۵) وان شغل جبریل عنک فعلیک بورقة بن نوفل واستفذ منه قبل ان نتوفاه فیصبح الوحى علیک امرا عسیرا(۱۶)<br />
ج)صفحه وصایا<br />
آیات قرآن کریم<br />
۱٫ &lt;&lt;انا ارسلناک شاهدا ومبشرا ونذیرا»» (فتح/۸).<br />
- &lt;&lt;وماارسلناک الارحمة للعالمین‏»» (انبیاء/۱۰۷).<br />
۲٫ &lt;&lt;من عمل صالحا فلنفسه&#8230;»» (جاثیه/۱۵).<br />
۳٫ &lt;&lt;قل لعبادى الذین آمنوا یقیموا الصلاة&#8230;»» (ابراهیم/۳۱).<br />
۴٫ &lt;&lt;&#8230;ولتکبروا الله على ما هداکم&#8230;»» (بقره/۱۸۵).<br />
&lt;&lt;ولم یکن له ولى من الذل وکبره تکبیرا»» (اسراء/۱۷).<br />
۵٫&lt;&lt;&#8230;فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنى وثلاث ورباع فان خفتم الاتعدلوا فواحدة اوما ملکت ایمانکم ذلک ادنى الاتعولوا»» (نساء/۳).<br />
جمله‏هاى مجعوله<br />
&lt;انا ارسلناک للعالمین مبشرا ونذیرا».(۱)<br />
&lt;فمن عمل بما رایت فلنفسه‏».(۲)<br />
&lt;قل لعبادى الذین آمنوا ان تثاءبوا».(۷)<br />
&lt;ولیکبروا الله ان عطسوا تکبیرا».(۷)<br />
&lt;وان ینکحوا ما طاب لهم من النساء مثنى وثلاث ورباع او ما ملکت ایمانهم انا جعلنا لهم الدین امرا یسیرا».(۱۴)<br />
صفحه ایمان<br />
واذکر فى الکتاب‏الحواریین اذ عصفت الریاح بهم لیلا وهم یبحرون(۱) اذ تراعى على المیاه لهم طیف المسیح یمشی، فقالوا اهو ربنا یهزا بنا ام قد مسنا ضرب من جنون(۲) فجاءهم صوت المعلم ان لا تخافوا انى انا هو افلا تبصرون(۳) فهتف هاتف منهم یقول‏ربى مرنى ان کنت‏حقا هو، آتى على المیاه الیک، عسى ان یبدل الله شکى بیقین(۴) قال‏فاسع الى ولتکن للناس آیة لعلهم یتذکرون.(۵) واذ طفق الحوارى یمشى راى شدة الریح فخاف وبدا یغرق فصاح بربه یستعین(۶) فمد بیمینه له فاخذه بها وقال یا قلیل الایمان هذا جزاء الممترین(۷) واذ رکب السفینة معه سکنت الریاح لتوها فسبح الحواریون بحمده، وهتفوا له قائلین(۸) انت هو ابن الله حقا، بک نحن آمنا، وامامک نخر ساجدین(۹) قال‏طوبى للذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بشک فاولئک هم المفلحون(۱۰)<br />
د)&lt;صفحه ایمان‏»<br />
آیات قرآن کریم<br />
۱٫&lt;&lt;واذکر فى الکتاب مریم اذ انتبذت من اهلها مکانا شرقیا»» (مریم/۱۶).<br />
۲٫ &lt;&lt;ویبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون‏»» (بقره/۲۲۱).<br />
۳٫ &lt;&lt;اذا کنتم فى الفلک وجرین بهم بریح طیبة وفرحوا بها جائتها ریح عاصف وجاء الموج من کل مکان وظنوا انهم احیط بهم دعو الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین‏»» (یونس/۲۲).<br />
جمله‏هاى مجعوله<br />
&lt;واذکر فى الکتاب الحواریین اذ عصفت الریاح بهم لیلا وهم یبحرون‏».(۱)<br />
&lt;ولتکن للناس‏آیة لعلهم یتذکرون‏».(۵)<br />
&lt;واذ رکب السفینة معه سکنت الریاح لتوها فسبح الحواریون بحمده وهتفوا له قائلین. (۸)واذ طفق الحوارى یمشى راى شدة الریح فخاف وبدا یغرق فصاح بربه یستعین‏».(۶)<br />
۲٫ &lt;جملات مهمل، بى‏هدف و بى محتواى صفحات چهارگانه<br />
در این صفحات، در جاهایى که از الفاظ قرآن کریم کمتر استفاده شده است، جملات مهمل و بى‏محتوا و خنده آور، شبیه گفتار بذله گویان، رخ نمایان مى‏کند به گونه‏اى که خود، ادعاهاى دروغین نویسندگان آن را پوچ جلوه مى‏دهد. به نمونه‏هایى از آن توجه فرمایید; و با دقت قضاوت کنید.<br />
صفحه وصایا به ترتیب شماره‏هاى (۷، ۸، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲ و۱۶).<br />
&lt;قل لعبادى الذین آمنوا ان تثاءبوا(خمیازه کردن) یستعیذوا بالرحمن ان لا یضحک منهم الشیطان ولیکبروا الله ان عطسوا تکبیرا(۷) وان لا یقتنوا فى بیوتهم کلبا ولا یضعوا على حیطانهم تصویرا(۸) واذا ارادوا انتعالا فلیبداوا بالیمین قبل الشمال و ان لم یفعلوا فقد اقترفوا ذنبا کبیرا(۹) وان تبرزوا (اى تغوطوا) فلیمسحوا مؤفراتهم بحجارثلاثة وینتهوا عن الروث(کثافت) اذ قد جعلناه للجن‏غذاء وعلى المؤمنین امرا محظورا(اى ممنوعا)(۱۰) قل لعبادى الذین آمنوا یغزوا (یعنى جنگ کنند) من ارادوا ویقتلوا من اجل رزقهم ومن لم یغزوا من ارادوا ویقتلوا من اجل رزقهم ومن لم یغز منهم او لم یحدث نفسه بغذو مات منافقا مذکورا(۱۱) وللذین یخشون سحرا یاکلوا سبع عجوات(خرماى عجوه) ینجیهم الله من السحر ویبعد عنهم شرا مستطیرا(۱۲) وان شغل جبریل عنک فعلیک بورقة بن نوفل واستفد منه قبل ان نتوفاه فیصبح الوحى علیک امرا عسیرا(۱۶»).<br />
(ترجمه): بگو به ان دسته از بندگان من که ایمان آوردند اگر خمیازه کردند پناه ببرند به خدا که شیطان به آنها نخندد، و تکبیر بگویند خدا را اگر عطسه نمودند تکبیر کردنى(۷) و اینکه نگه ندارند در منزلهاى خود سگى را و بر روى دیوارهاى خود عکسى را نچسبانند.(۸) و اگر مى‏خواهند کفش بپوشند، کفش راست را قبل از چپ بپوشند اگر این کار را انجام ندادند گناه بزرگى را مرتکب شده‏اند.(۹) و اگر تغوط کردند سه سنگ به دبر خود بکشند و دور شوند از آن کثافت، چون قرار دادیم آن را براى جن غذا و بر مؤمنین امرى ممنوع(۱۰) بگو به بندگان مؤمن من جنگ کنند با هر کس که مى‏خواهند و بکوشند براى روزى خود، و هر کس جنگ نکند از آنها و بناى جنگ کردن نداشته باشد، منافق و بى‏نام و نشان بمیرد.(۱۱) و کسانى که از سحر مى‏ترسند هفت دانه خرماى عجوه بخورند، نجات مى‏دهد خدا او را از سحر و دور مى‏کند از آنها شر پراکنده را.(۱۲) و اگر از تو مشغول شد جبرئیل بر تو باد به ورقه فرزند نوفل و استفاده کن از او قبل از آن که او را بمیرانیم که در این صورت وحى بر تو امر سختى شود.(۱۶).<br />
در شماره ۸ صفحه تجسد مى‏گوید:&lt;فیه ومنه کان مع روح قدسه الها سرمدیا واحدااحدا» یعنى در او و از او بود با روح قدس او پروردگارى دائم و یکى و یگانه.<br />
و در شماره‏هاى ۱۳ و۱۴ مى‏گوید:&lt;ان الذین کفروا بآیاته وقالوا قولا ادا(۱۳) لن یجعل الله لهم من امده بدا»(۱۴).<br />
یعنى کسانى که به آیات او کافر شدند، وحرف سخت گفتند(۱۳) خدا براى آنها از قدرت خود چاره قرار نمى‏دهد(۱۴).<br />
و نیز به چند نمونه از صفحه ایمان شماره‏هاى‏۱-۹ توجه فرمایید:<br />
&lt;واذکر فى الکتاب الحواریین اذ عصفت الریاح بهم لیلا وهم یبحرون(۱) اذ تراءى على المیاه لهم طیف المسیح یمشی فقالوا اهو ربنا یهذا بنا ام قد مسنا ضرب من جنون (۲) فجاء هم صوت المعلم ان لا تخافوا انى انا هو افلا تبصرون(۳) واذ طفق الحوارى یمشى راى شدة الریح فخاف وبدا یفرق فصاح بربه یستعین(۶) فمد بیمینه له فاخذه بها وقال یا قلیل الایمان هذا جزاء الممترین(۷»).<br />
&lt;یعنى یاد کن در کتاب حواریین وقتى که بادبانها وزید در شب و آنها در دریا بودند(۱) به نظر آنها آمد روى آب خیال مسیح که راه مى‏رود پس گفتند آیا او پروردگار ماست که ما را مسخره مى‏کند( یا با ما شوخى مى‏کند) یا به ما دیوانگى روى داده است(۲) پس آمد به آنها صداى معلم این که نترسید من او هستم آیا نمى‏بینید؟!!(۳) و چون حوارى به راه رفتن شروع کرد دید باد سختى مى‏وزد، و ترسیدو نزدیک بود غرق شود داد زد به پروردگار و از او استعانت جست(۶) پس دست راست‏خود را به سوى او دراز کرد و به او گفت اى کم ایمان این جزاى شک کنندگان است‏».<br />
این جمله‏هاى بى‏مغز و پوچ و مبتذل که شبیه گفتار بذله‏گویان بى‏هدف و داستانهاى تخیلاتى غیر واقعى است، و گوینده آنها خواسته است که یک نوع تقلید خنک و مونتاژى از جمله‏هاى متین و استوار قرآن به عنوان تحدى و معارضه با قرآن بیاورد لکن فاقد بلاغت و گیرایى تعبیر و شیوایى بیان و عظمت و بلندى معانى است. این جملات نه تنها به پایه یک صدم بلاغت قرآن نمى‏رسد بلکه به مراتب از کلام عادى که در قلوب مردم جاى مى‏گیرد پایین‏تر است.<br />
این جملات شایستگى آن را ندارند که در تمام جوانب مورد بحث و دقت قرار گیرند، زیرا بى‏محتوایى و سبکى این جملات با کمترین دقت و توجه بر همگان روشن است.<br />
و کسانى که یک رشته الفاظ بى‏معنى و مهمل را به هم بافته و خواسته باشند به مقابله با قرآن برخیزند نتیجه‏اى جز رسوایى عاید آنان نمى‏گردد و بهترین مصداق شعر زیر است:<br />
اى مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود مى‏برى و زحمت ما مى‏دارى<br />
۳٫ گفتارهاى متناقض در صفحات چهارگانه<br />
آنچه مسلم و قطعى است، این است که آیات مبارکه قرآن کریم در مدت ۲۳ سال به تدریج‏بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل شده و در مجموع آن کوچکترین تضاد و اختلافى مشاهده نمى‏شود و این خود راه دیگر براى تحدى بوده و مبین وجوه دیگر اعجاز قرآن است که غیر از اصل بلاغت، یکنواختى بلاغت آن را در طول تاریخ نزول به اثبات مى‏رساند. لکن این صفحات چهارگانه با توجه به کمى الفاظ و زمان درج آن داراى تناقضات مختلفى است. ذیلا به چند نمونه از آن اشاره مى‏کنیم:<br />
۱٫ در صفحه تجسد فقره (۶) مى‏گوید:&lt;سبحانه رب العالمین ان یتخذ من خلائقه ولدا» یعنى منزه است پروردگار عالمیان که قرار دهد از مردمان براى خود فرزندى. این عبارت تصریح دارد به این که براى خداوند هیچگونه فرزندى نیست و از طرفى پدر کسى هم نیست.<br />
لکن در همین صفحه فقره ۹و۱۲ مى‏گوید:&lt;واذ بعث‏به الاب للعالمین کما وعد» و &lt;والى ابیه السماوى بعد ثلاثة ایام صعد». یعنى و زمانى که فرستاد او را پدر براى عالمیان چون وعده داده بود. و به سوى پدر آسمانى خود بعد از سه روز بالا رفت.<br />
و در فقره ۹ صفحه &lt;ایمان‏» مى‏گوید: &lt;انت هو ابن الله حقا» تو حقیقتا فرزند خدا هستى.<br />
۲٫ در فقره ۷ صفحه &lt;تجسد» مى‏گوید:&lt;لیس المسیح خلیقة الله اذ کان مع الله قبل البدء وهو معه ابدا» یعنى: مسیح مخلوق خدا نیست، چون که او قبل از خلقت‏با خدا بود و تا ابد با خدا هست.<br />
این عبارت دلالت دارد که خلقت مسیح ابدى و ازلى است و به ناچار باید گفت که نعوذ بالله دو خدا وجود دارد یکى خدا و دیگرى مسیح. و در فقره ۸ مى‏گوید: &lt;فیه و منه کان مع روح قدسه‏» در او و از او بود با روح قدس. و در نهایت قایل به تثلیث مى‏شود.<br />
و در صفحه‏&lt; ایمان‏» فقره ۲و۳ مسیح را رب توصیف مى‏کند:&lt;فقالوا اهو ربنا&#8230;فجاء هم صوت المعلم&#8230; انى انا هو».&lt; پس گفتند آیا او پروردگار ماست&#8230; پس آمد به آنها صداى معلم&#8230; من او هستم‏».<br />
- اما در صفحه &lt; ایمان‏» شماره ۹ مى‏گوید: &lt;انت هو ابن الله حقا».<br />
و در شماره‏هاى ۹، ۱۰، ۱۱و۱۲ صفحه تجسد مى‏گوید:&lt;واذ بعث‏به الاب للعالمین کما وعد. حل‏فى بطن عذراء کلمة وفرج منه جسدا. عاشر الانسان، علم الانسان، مات عن الانسان فدى وکالانسان رقد».<br />
یعنى وزمانى که فرستاد او را پدر براى عالمیان چون وعده داده بود. حلول کرد در شکم عذراء کلمه‏اى و خارج شد از او با جسد. معاشرت کرد با مردمان، تعلیم کرد مردمان را، خداى انسان شد و مرد و مانند انسان خوابید(که اشاره به مرگ است).<br />
ونیز فقره ۲و۵ صفحه وصایا، بلکه مضمون وعبارت تمام آن صفحه دلالت دارد به این که مسیح رسول خدا است، چنان که مى‏گوید: &lt;انا ارسلناک للعالمین مبشرا ونذیرا(۲) انا اعطینا موسى من قبلک من الوصیات عشرة و نعطیک عشرات اخرى اذ قد ختمنا بک الانبیاء وجعلناک علیهم امیرا». ما شما را براى عالمیان بشیر و نذیر فرستادیم. ما دادیم به موسى قبل از تو ده تا وصایا و مى‏دهیم به تو ده تا وصیت دیگر، چون ختم کردیم به تو پیغمبران را و قرار دادیم تو را بر آنها فرماندار.<br />
- تمام این عبارات بیانگر آن است که مسیح مخلوق خدا است.<br />
خلاصه، از این صفحات چهارگانه استفاده مى‏شود که حضرت مسیح علیه السلام ، هم خدا و هم مخلوق و هم رسول است!! !<br />
راستى چگونه مى‏شود یک موجود هم خالق باشد و هم مخلوق، هم رسول باشد و هم مرسل؟!!!<br />
فاعتبروا یا اولى الابصار. چه کسى مى‏تواند این معما را حل کند؟!!!! کدام عاقل مى‏تواند چنین امر محال را قبول کند؟ خداوند خطاب به اهل کتاب مى‏فرماید:<br />
&lt;&lt;یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم ولا تقولوا على الله الاالحق انما المسیح عیسى ابن مریم رسول الله وکلمته القیها الى مریم وروح منه فآمنوا بالله ورسله ولا تقولوا ثلاثة انتهوا خیرا لکم انما الله اله واحد سبحانه ان یکون له ولد له ما فی السماوات وما فى الارض وکفى بالله وکیلا»» (نساء/۱۷۱).<br />
&lt;&lt;یا اهل الکتاب لم تکفرون بآیات الله وانتم تشهدون× یا اهل الکتاب‏لم تلبسون الحق بالباطل وتکتمون الحق وانتم تعلمون‏»» (آل عمران/۷۰- ۷۱)شگفت این که در صفحه &lt;تجسد» فقره ۷و۸ قایل به تثلیث (خدا، مسیح و روح القدس) مى‏شود، سپس در توصیف آنها مى‏گوید: &lt;الها سرمدیا واحدا احدا». این عبارت نشان مى‏دهد که نویسنده این فقرات چقدر سر درگم وغافل بوده که حتى عداد و ریاضیات را هم فراموش کرده و به هذیان گویى افتاده است. عدد یک را، سه مى‏خواند، و سه را یک مى‏گوید، سفید را سیاه و سیاه را سفید مى‏بیند، زن را مرد و مرد را زن قلمداد مى‏کند!!! خداوند چه زیبا فرمود: &lt;&lt;ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»» (نساء/۸۲).<br />
چگونه وقتى کلام از انسان است در آن اختلاف پدید مى‏آید؟و حکمت و فلسفه این اختلاف چیست؟ و چرا بشر نمى‏تواند مثل کلام خدا را بیاورد؟<br />
اولا انسان مثل سایر موجودات مادى در این عالم محدود و دایما در حال تغییر و تحول است، یک موجود متغیر و محدود نمى‏تواند نقش موجود نامتناهى وغیر محدود را به عهده بگیرد. توضیح این که تغییرات محیط و تغییرات درونى انسان ، در حالات روحى و آثارى که از آنها ظاهر مى‏شود مؤثر است او پیوسته در حال تکامل است، چیزهایى را یاد مى‏گیرد که قبلا نمى‏دانسته است. این دانش جدید مى‏تواند در نفس و جان او اثر گذاشته و دگرگونش سازد. همچنین در اثر کارهاى جدیدى که مى‏کند، آماده مى‏شود تا کارهاى بعدى را بهتر انجام دهد. و از طرفى حالات انسان از قبیل غم و شادى، ترس ، امید &#8230; تحت تاثیر عوامل خارجى و احیانا درونى، تغییر مى‏کند و در کلام او اثر مى‏گذارد به طورى که انسان در اوج شادى یک جور سخن مى‏گوید و در موقع حزن و اندوه طورى دیگر. او به واسطه این که یک موجود مادى است و تحت تاثیر عوامل مختلف قرار مى‏گیرد. بنابراین یک فرد نمى‏تواند در طول عمر، آن چنان سخن بگوید که همه‏اش از نظر بلاغت‏یکنواخت‏باشد و به ناچار سطح کلامش در مواقع گرسنگى و سیرى، غم و شادى، سلامتى و ناخوشى، اضطراب واطمینان، شکست و پیروزى و &#8230; تفاوت فاحشى خواهد داشت.<br />
قرآن کریم در تمام این موارد سخن گفته است، آن وقتى که پیامبر در نهایت‏سختى و پیروزى، فقر مالى و نیروى انسانى، در حال صحت و سلامتى وبالاخره در طول ۲۳ سال از لحاظ بلاغت‏یکنواخت‏سخن گفته است‏به طورى که اولین آیات نازل شده به همان اندازه محکم و شامل حقایق علمى است که آخرین آنها همان اعتبار و ارزش را دارد.<br />
ثانیا: خداى متعال هدفش را بهتر از همه مى‏شناسد، و حال بندگانش را هم در تمام ابعاد بهتر از همه مى‏داند، و احاطه او بر ترکیبات الفاظ از همه بیشتر است، لذا فقط خداست که مى‏تواند هدف خود را براساس مقتضاى حال به بهترین وجهى بیان کند. اما دیگران نمى‏توانند چنین احاطه‏اى داشته باشند، و نمى‏دانند دقیقا چه نکته‏هایى را باید رعایت کنند، و چگونه حال همه مخاطبان را در نظر بگیرند و بر اساس چنین فرمول پیچیده‏اى سخن بگویند. سراین که کسى نمى‏تواند مثل قرآن را بیاورد همین است چون انسان هر قدر بخواهد نکته‏هاى مختلفى را در نظر بگیرد، بالاخره ذهنش محدود است و توجه او به یک یا چند مطلب خاص معطوف مى‏شود و بر همه جهات مسلط نیست لذا آوردن مثل قرآن براى کسى ممکن نمى‏باشد.<br />
به راستى در جهانى که همه موجودات آن دستخوش تغییر و تحول هستند، آیا ممکن است انسانى که خود جزو این جهان طبیعت و محکوم به تغییر و تحول در آن مى‏باشد، و با این وصف بتواند در همه شئون عالم بشرى دخالت نموده و کتابى مشتمل بر معارف، علوم، قوانین، مواعظ، امثال و قصص، به دنیا عرضه نماید، که در آن از تمام ابعاد زندگى سخن گفته شده و در هر رشته‏اى از علوم و معارف اظهار نظر شده باشد و حق سخن درهمه موارد، یکسان و درسطحى اعلى ادا شده باشد و مطالب آن در مدت طولانى (۲۳سال) و در اوضاع مختلف القاء گردیده باشد، و در عین حال، حتى یک حرف آن هم باطل نشده باشد؟ با این که هیچ انسانى در این مدت به یک حال باقى نمى‏ماند، خواه ناخواه دستخوش تغییر وتحول مى‏شود!<br />
خلاصه اشکالات و تناقضات دیگر نیز در این صفحات وجود دارد لکن به جهت اطاله کلام از آن صرف نظر مى‏کنیم. زیرا بطلان این عبارات و بى‏محتوایى و عدم بلاغت آنها براى اهل علم و انصاف روشن است. (۲)<br />
________________________________________<br />
۱٫ سیره ابن هشام:۲/۶۰۰; تاریخ طبرى: ۲/۳۹۹٫ ۲٫ تاریخ طبرى:۲/۳۹۴٫<br />
۲٫ براى توضیح بیشتر در معجزه بودن قران کریم و مساله‏۳ى تحدى قرآن و مباحث مربوط به آن، به مصادر فارسى زیر مراجعه شود:<br />
البیان، آیت الله خوئى‏رحمه الله;<br />
شناخت اعجاز قرآن،;<br />
تفسیر المیزان ج‏۱;<br />
رسالت جهانى پیامبران،آیت الله سبحانى;<br />
راه و راهنما شناسى، آیت الله مصباح یزدى;<br />
اعجاز قرآن علامه طباطبائى رحمه الله ;<br />
قرآن در اسلام;<br />
ماهیت و منشا دین، فضل الله کمپانى.<br />
کلام اسلامى ،</p>
<p>&#8216;گردآوری : گروه دین و اندیشه پایگاه اطلاع رسانی آل محمد(ع)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ale-mohammad.com/Religion/?feed=rss2&#038;p=2259</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

