فیدخوان ديدگاه ها

مسیر: صفحه اصلی » زندگینامه پیامبران » زندگی نامه حضرت صالح (ع)

زندگی نامه صالح علیه السّلام
وَ إِلى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صلِحاً قَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنشأَکُم مِّنَ الاَرْضِ وَ استَعْمَرَکمْ فِیهَا فَاستَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبى قَرِیبٌ مجِیبٌ(۶۱)
قَالُوا یَصلِحُ قَدْ کُنت فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَ تَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا وَ إِنَّنَا لَفِى شکٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ(۶۲)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن کنت عَلى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبى وَ ءَاتَاخ مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن یَنصرُنى مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصیْتُهُ فَمَا تَزِیدُونَنى غَیرَ تَخْسِیرٍ(۶۳)
وَ یَقَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکمْ ءَایَةً فَذَرُوهَا تَأْکلْ فى أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسوهَا بِسوءٍ فَیَأْخُذَکمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ(۶۴)
فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فى دَارِکمْ ثَلَثَةَ أَیَّامٍ ذَلِک وَعْدٌ غَیرُ مَکْذُوبٍ(۶۵)
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نجَّیْنَا صلِحاً وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَ مِنْ خِزْىِ یَوْمِئذٍ إِنَّ رَبَّک هُوَ الْقَوِى الْعَزِیزُ(۶۶)
وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظلَمُوا الصیْحَةُ فَأَصبَحُوا فى دِیَرِهِمْ جَثِمِینَ(۶۷)
کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلا إِنَّ ثَمُودَا کفَرُوا رَبهُمْ أَلا بُعْداً لِّثَمُودَ(۶۸)
۶۱٫ و به سوى (قوم ) ثمود برادرشان صالح را فرستادیم . او نیز به قوم خود گفت : اى مردم ، خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید. اوست که شما را از زمین (از مواد زمینى ) ایجاد کرد و با تربیت تدریجى و هدایت فطرى به کمالتان رسانید تا با مصرف در زمین آن را قابل بهره بردارى کنید. پس ، از او آمرزش بخواهید و سپس به سویش ‍ باز گردید، که پروردگار من نزدیک و اجابت کننده (دعایتان ) است .
۶۲٫ گفتند: اى صالح ، جامعه ما پیش از این به تو چشم امید دوخته بود (و انتظار این سخن را از تو نداشت ). آخر چگونه ما را از پرستش خدایانى که پدران ما آنها را مى پرستیدند، نهى مى کنى (با اینکه این دعوت تو، هم سنت جامعه و بنیان ملیت ما را منهدم مى کند و هم حجتى قانع کننده و یقین آور به همراه ندارد)؟ و ما همچنان نسبت به درستى آن در شکى حیرت آوریم .
۶۳٫ صالح گفت : اى مردم ، (از در انصاف ) به من خبر دهید در صورتى که پروردگارم حجتى به من داده و مرا مشمول رحمت خاصى از خود نموده باشد، آیا اگر نافرمانیش ‍ کنم ، کیست که مرا در نجات از عقوبت یارى نماید؟ (نه تنها کسى نیست ) بلکه جلب رضایت شما (با نافرمانى خدا) باعث زیادتر شدن خسران من خواهد شد.
۶۴٫ و اى مردم ، این ماده شتر (که در اجابت درخواست شما مبنى بر اینکه معجزه اى بیاروم ، (آن را) از شکم کوه در آورده ام ) آیت و معجزه اى بر شماست . بگذارید در زمین خدا بچرد، مبادا که مزاحم او شوید، که (در این صورت ) عذابى نزدیک شما را مى گیرد.
۶۵٫ ولى قوم ثمود آن حیوان را کشتند. صالح اعلام کرد که بیش از سه روز زنده نخواهید ماند. در این سه روز هر تمتعى که مى خواهید، ببرید، که عذابى که در راه است ، قضایى است حتمى و غیر قابل تکذیب .
۶۶٫ همین که امر (عذاب ) فرا رسید، ما به رحمت خود صالح و گروندگان به وى را از عذاب و خوارى آن روز نجات دادیم . (آرى ،) پروردگار تو (اى محمد) همان نیرومندى است که شکست نمى پذیرد.
۶۷٫ (بعد از سه روز) صیحه آسمانى ، آنهایى را که ظلم کرده بودند، بگرفت و همگى به صورت جسدهایى بیجان در آمدند،
۶۸٫ تو گویى اصلا در این شهر ساکن نبوند. پس (مردم عالم بدانند که ) قوم ثمود پروردگار خود را کفران کردند و آگاه باشند که فرمان دور باد (از رحمت خدا) قوم ثمود را بگرفت .
(از سوره مبارکه هود)
گفتارى پیرامون داستان صالح (ع )
۱- ثمود، قوم صالح (ع )
ثمود، قوم صالح (علیه السلام ): ثمود قومى از عرب اصیل بوده اند که در سرزمین ((وادى القرى )) بین مدینه و شام زندگى مى کردند و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکى چیزى از زندگى این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرنها باعث شده که اثرى از تمدن آنها بر جاى نماند بنابراین دیگر به هیچ سخنى که درباره این قوم گفته شود اعتماد نیست .
آنچه کتاب خدا از اخبار این قوم شرح داده این است که اینها قومى از عرب بوده اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه اى است عربى استفاده مى کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر مى آید که آن جناب از همان قوم بوده ، پس معلوم مى شود اینها مردمى عرب بوده اند که نام مردى از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده و تمدنى داشته اند که زمین را آباد مى کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوهها خانه هایى ایمن مى ساختند و یکى از مشاغل آنان زراعت بوده ، یعنى چشمه هایى به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند.
قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگى مى کردند که پیرمردان و بزرگتران ، در قبیله حکم مى راندند و در شهرى که جناب صالح (علیه السلام ) در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته اى نداشتند. و در آخر، در زمین طغیان کرده ، بتها پرستیدند و طغیان و سرکشى را از حد گذراندند.
۲- بعثت صالح (علیه السلام )
بعد از آنکه قوم ثمود پروردگار خود را فراموش کرد و در فساد کارى خود از حد گذشت ، خداى عزوجل حضرت صالح پیغمبر (علیه السلام ) را به سوى آنان مبعوث کرد و آن جناب از خاندانى آبرومند و صاحب افتخار و معروف به عقل و کفایت بود، قوم خود را به دین توحید و به ترک بت پرستى دعوت کرد و آنان را همى خواند تا در مجتمع خود به عدل و احسان رفتار کنند و در زمین علو و گردنکشى نکنند و اسراف و طغیان نورزند، و در آخر آنان را به عذاب الهى تهدید کرد.
صالح (علیه السلام ) همچنان به امر دعوت قیام مى نمود و مردم را به حکمت و موعظه حسنه نصیحت مى کرد و در برابر آزار و اذیت آنان در راه خدا صبر مى نمود تا شاید دست از لجبازى برداشته ، ایمان بیاورند ولى به جز جماعتى اندک از مستضعفین قوم ، کسى ایمان نیاورد، طاغیان مستکبر و عامه مردم که همیشه دنباله رو طغیانند همچنان بر کفر و عناد خود اصرار ورزیدند و مؤ منین به صالح را خوار شمردند و جناب صالح را به سفاهت و جادوگرى متهم ساختند و از آن جناب دلیل و شاهدى بر نبوتش خواسته و گفتند: آیتى معجزه بیاور تا شاهدى بر صدق گفتارت در ادعاى رسالتت باشد، و از پیش خود این معجزه را پیشنهاد کردند که صالح براى آنان از شکم صخره سختى که در کوه بود ماده شترى بیرون بیاورد صالح (علیه السلام ) نیز این کار را کرد و ناقه مطابق آنچه آنها خواسته بودند از شکم کوه بیرون آمد و به آنان فرمود: خداى تعالى شما را امر فرموده که از آب چشمه ، خود یک روز استفاده کنید و یک روز دیگر را به این ناقه اختصاص دهید تا آن حیوان از آن چشمه بنوشد، در حقیقت یک روز در میان براى شما باشد و یک روز در میان براى ناقه ، و نیز دستور داده او را آزاد بگذارید تا در زمین خدا هر جور که مى خواهد بچرد و زنهار که به او آسیب برسانید که اگر چنین کنید عذابى دردناک و نزدیک شما را خواهد گرفت .
دعوت صالح و انکار ثمود مدتى ادامه یافت تا آنکه قوم ثمود طغیان را به این حد رساندند که نقشه کشتن ناقه را طرح کرده و شقى ترین فرد خود را وادار کردند تا آن ناقه را به قتل برساند و به صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستى آن عذابى که ما را به آن تهدید مى کردى بیاور، صالح در پاسخشان فرمود: تنها سه روز مهلت دارید که در خانه هایتان از زندگى برخوردار باشید و این وعدهاى است که تکذیب پذیر نیست .
بعد از این تهدید مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح (علیه السلام ) را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام ، بر سر او و خانواده اش مى تازیم و همه را به قتل مى رسانیم و آنگاه به صاحب خون او مى گوییم ما هیچ اطلاعى از ماجراى کشته شدن او و خانواده اش ‍ نداریم و ما به یقین راستگویانیم . آرى این نقشه را طرح کردند و خداى تعالى نیز نقشه اى داشت که آنها از آن خبر نداشتند، چیزى نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالى که آمدنش را تماشا مى کردند. و همچنین رجفه (زلزله بسیار شدید) و صاعقه اى آمد و قوم ثمود در خانه هایشان هلاک شدند، پس از آن ، حضرت صالح روى از آنان برتافت و به آن جسدهاى بى جان خطاب کرد که اى قوم ! چقدر به شما گفتم دست از این بتها بردارید و چند بار رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ نموده درباره شما خیرخواهى کردم و لیکن شما خیرخواهان خود را دوست نمى داشتید. و خداى تعالى صالح و آنهایى که ایمان آورده و از عذاب خدا پروا داشتند را نجات داد و بعد از آنکه همه از بین رفتند منادى الهى ندا در داد: ((الا ان ثمود کفروا ربهم الا بعدا لثمود – آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند.))
۳- شخصیت صالح (علیه السلام )
در کتاب تورات حاضر از این پیامبر صالح هیچ نامى به میان نیامده و آن

زندگی نامه حضرت صالح (ع)

قبر حضرت صالح(ع)

جناب از میان قوم ثمود سومین پیغمبرى است که نامشان در قرآن آمده که به امر الهى قیام نموده و به طرفدارى از توحید و علیه وثنیّت نهضت کردند و خداى تعالى نام آن جناب را بعد از نوح و هود آورده و او را به همان ثنائى که انبیاء و رسولان خود را مى ستاید ستوده است و او را برگزیده و مانند سایر انبیاء (علیهم السلام ) بر عالمیان برترى داده است .
روایاتى درباره داستان ناقه صالح
در کافى با ذکر سند از ابى بصیر روایت کرده که گفت : من به امام صادق (علیه السلام ) عرضه داشتم : آیه شریفه ((کذبت ثمود بالنذر فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ضلال و سعر)) به کجاى داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح (علیه السلام ) را تکذیب کردند و خداى تعالى هرگز هیچ قومى را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانى براى آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود. قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خداى عزوجل حضرت صالح (علیه السلام ) را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابدا به تو ایمان نمى آوریم مگر بعد از آنکه از شکم این صخره ، ماده شترى حامله بر ایمان در آورى ، و به قسمتى از کوه و یا به صخره اى که صماء بود (سنگ بسیار سخت ) اشاره کردند، جناب صالح (علیه السلام ) نیز بر طبق خواسته آنها معجزه اى کرد و ماده شتر آبستنى را از آن صخره بیرون آورد.
خداى تعالى سپس به صالح وحى فرستاد که به قوم ثمود بگو: خداى تعالى آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزى که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را مى نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل مى داد و هیچ صغیر و کبیرى نمى ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام مى شد صبح کنار آن آب مى رفتند و آن روز را از آن آب استفاده مى کردند و شتر هیچ از آن نمى نوشید.
مدتى – که خدا مقدار آن را میداند – بدین منوال گذراندند و بار دیگر سر به طغیان برداشته ، دشمنى با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر مى شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم ، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آنگاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟
مردى احمر (سرخ روى ) و اشقر (مو خرمایى ) و ازرق (کبود چشم ) که از زنا متولد شده و کسى پدرى برایش نمى شناخت به نام ((قدار)) که شقیى از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدى برایش معین کردند.
همین که ماده شتر متوجه آب شد، ((قدار)) مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت ((قدار)) که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولى کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالاى کوه رفت و سر خود را به سوى آسمان بلند کرد و سه بار فریاد بر آورد.
قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاحها را برگرفتند و کسى از آن قوم نماند که ضربتى به آن حیوان نزند و آنگاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیرى از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد.
صالح چون این را دید به سوى آنان رفت و گفت : اى مردم ! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ آنگاه خداى تعالى به وى وحى کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکارى ناقه اى را که خداى تعالى به سوى آنان مبعوث کرده بود تا حجتى علیه آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضررى به حال آنان نداشت و در مقابل ، عظیم ترین منفعت را داشت ، به آنان بگو که من عذابى به سوى آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوى من بازگشتند من توبه آنان را مى پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیرى مى کنم و اگر همچنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوى من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.
صالح نزد آنان آمد و فرمود: اى قوم ! من از طرف پروردگارتان پیامى برایتان آورده ام ، پروردگارتان مى گوید، اگر از طغیان و عصیان خود توبه کنید و به سوى من بازگشته ، از من طلب مغفرت کنید شما را مى آمرزم و من نیز به رحمت خود به سوى شما برمیگردم و توبه شما را مى پذیرم .
همینکه صالح این پیام را رساند عکس العملى زشت تر از قبل از خود نشان داده و سخنانى خبیث تر و ناهنجارتر از آنچه تاکنون مى گفتند به زبان آوردند، گفتند: ((یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین )). صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد مى شود و روز دوم سرخ مى گردد و روز سوم سیاه مى شود.
و همینطور شد، در اول فرداى آن روز رخساره ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت ، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمى دهیم و آن را قبول نمى کنیم هر چند که آن بلایى که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورتهایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که اى مردم ، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته ، دست از خدایان خود برداریم ، خدایانى که پدران ما آنها را مى پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: اى مردم ! عذابى که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را مى گیرد، سرکشان قوم گفتند: آرى آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت .
نیمه شب ، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبى بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزى نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتى چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خداى تعالى آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فرداى آن شب در خانه ها و بسترها مرده بودند، خداى تعالى آتشى با صیحه اى از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید، این بود سرگذشت قوم ثمود.
مؤ لف : نباید در این حدیث به خاطر اینکه مشتمل بر امورى خارق العاده است از قبیل اینکه همه جمعیت از شیر ناقه مزبور مى نوشیدند و اینکه همه آن جمعیت روز به روز رنگ رخسارشان تغییر مى کرد اشکال کرد، براى اینکه اصل پیدایش آن ناقه به صورت اعجاز بوده و قرآن عزیز به معجزه بودن آن تصریح کرده و نیز فرموده که : آب محل در یک روز اختصاص به آن حیوان داشته و روز دیگر مردم از آب استفاده مى کردند و وقتى اصل یک پدیده اى عنوان معجزه داشته باشد دیگر جا ندارد که در فروعات و جزئیات آن اشکال کرد.
و اما اینکه حدیث ، صیحه و نهیب را از جبرئیل دانسته منافات با دلیلى ندارد که گفته است : صیحه آسمانى بوده که با صداى خود آنها را کشته و با آتش خود سوزانده ، براى اینکه هیچ مانعى نیست از اینکه حادثه اى از حوادث خارق العاده عالم و یا حادثه جارى بر عالم را به فرشته اى روحانى نسبت داد با اینکه فرشته در مجراى صدور آن حادثه قرار داشته ، همچنانکه سایر حوادث عالم از قبیل مرگ و زندگى و رزق و امثال آن نیز به فرشتگانى که در آن امور دخالت دارند نسبت داده مى شود.
و اینکه امام صادق (علیه السلام ) فرمود: قوم ثمود در این سه روزه کفن و حنوط خود را پوشیده بودند، گویا خواسته است بطور کنایه بفرماید که : آماده مرگ شده بودند.
در بعضى از روایات درباره خصوصیات ناقه صالح آمده که آنقدر درشت هیکل بود که فاصله بین دو پهلویش یک میل بوده . (و میل به گفته صاحب المنجد مقدار معینى ندارد، بعضى آن را به یک چشم انداز معنا کرده اند و بعضى به چهار هزار ذراع که حدود دو کیلومتر مى شود) و همین مطلب از امورى است که روایت را ضعیف و موهون مى کند البته نه براى اینکه چنین چیزى ممتنع الوقوع است – چون این محذور قابل دفع است و ممکن است در دفع آن گفته شود: حیوانى که اصل پیدایشش به معجزه بوده ، خصوصیاتش نیز معجزه است – بلکه از این جهت که (در خود روایات آمده که مردم از شیر آن مى نوشیدند و حیوانى که بین دو پهلویش دو کیلومتر فاصله باشد باید ارتفاع شکم و پستانش به سه کیلومتر برسد) چنین حیوانى با در نظر گرفتن تناسب اعضایش باید بلندى کوهانش از زمین شش ‍ کیلومتر باشد و با این حال دیگر نمى توان تصور کرد که کسى بتواند او را با شمشیر به قتل برساند، درست است که حیوان به معجزه پدید آمده ولى قاتل آن دیگر بطور قطع صاحب معجزه نبوده ، بله با همه این احوال جمله ((لها شرب یوم و لکم شرب یوم – یک روز آب محل از آن شتر و یک روز براى شما)) خالى از اشاره و بلکه خالى از دلالت بر این معنا نیست که ناقه مزبور جثه اى بسیار بزرگ داشته است .

ارسال يک ديدگاه

footer

صفحه اصلی | خدام مدیا | زیارت انلاین | ارتباط باما

 

تمامی حقوف متعلق به پایگاه اطلاع رسانی آل محمد علیهم السلام می باشد

استفاده از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد

info[at]ale-mohammad.com-2009-2011